گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم

آتش بتکده را در حرم افروخته ایم

شب غم تا به عدم راه برد دلبر کام

آتشی راه به راه عدم افروخته ایم

موسی آرید به این دیر که ارباب نظر

آتش طور ز روی صنم افروخته ایم

سجدهٔ برهمن این جا نه حرام است، بیا

که صد آتشکده در کنج غم افروخته ایم

ما ملامت زدگانیم که در گوشهٔ غم

آتش دل همه از داغ هم افروخته ایم

کی بر اهل کرم روی طلب زرد کنیم

ما که از جرعهٔ جام کرم افروخته ایم

گشته ایم از سخن پیر مغان روشن دل

به فروغ نفسش جام جم افروخته ایم

ما به هر غمکده، عرفی، که گذر داشته ایم

شمع مقصود ز یمن قدم افروخته ایم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
از دل این شعله چو داغ صنم افروخته ایم
آتش بتکده را در حرم افروخته ایم
درست:
از دل شعله چو داغ صنم افروخته ایم
آتش بتکده را در حرم افروخته ایم

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
شب غم تا به عدم راه برد دلبر کام
آتشی راه به راه عدم افروخته ایم
درست:
شب غم تا به عدم راه برد دل هر گام
آتشی راه به راه عدم افروخته ایم

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
سجدهٔ برهمن این جا نه حرام است، بیا
که صد آتشکده در کنج غم افروخته ایم
درست:
سجده، ای برهمن این جا نه حرام است، بیا
که صد آتشکده در کنج غم افروخته ایم

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
موسی آرید به این دیر که ارباب نظر
آتش طور ز روی صنم افروخته ایم
درست:
موسی آرید به این دیر که از تاب نظر
آتش طور ز روی صنم افروخته ایم

سعید نوشته:

شب غم تا به عدم راه برد دل هر گام
آتشی را به راه عدم افروخته ایم

کانال رسمی گنجور در تلگرام