گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۱

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

آنان که وصف تو تقریر می کنند

خواب ندیده را تعبیر می کنند

از صدق اهل بتکده هم اعتماد رفت

از بس که اهل صومعه تزویر می کنند

مردان کار راه نشین عباد شد

بازیچهٔ دوستان همه تزویر می کنند

ای بی غمان حذر که ندیمان بزم عشق

طفلان خام را به نفس پیر می کنند

هر چند آشنای رموزند زیرکان

نازک مگو حدیث که تکفیر می کنند

چون اهل راز نکته سرایند گوش دار

زیبق به گوش ریز چو تفسیر می کنند

منکر مشو چو نقش نبینی که اهل رمز

لوح و قلم گذاشته تحریر می کنند

اندیشه ای دریغ مدار از دل خراب

کاین خانه به وسوسه تعمیر می کنند

این آه و نالهٔ عرفی از آتش سرشته اند

مگشای لب، مباد که تأثیر می کنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام