گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۷

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

گَرَم دعای مَلَک خاک رهگذر باشد

به هر کجا نهم پا نیشتر باشد

در آفتاب طلب گشت بخت ما همه عمر

نیافت سایهٔ نخلی که بارور باشد

امید عافیت از مردن است و می ترسم

که مرگ دیگر و آسودگی دگر باشد

به بال خویش منال ای هما، به گلشن عشق

در این چمن، قفس مرغ بال و پر باشد

بده بشارت طوبی که مرغ همت ما

بر آن درخت ننشیند که بی ثمر باشد

به آتش جگرتشنگان نگردد خشک

ز آب دیدهٔ ما، دامنی که تر باشد

تمام آتشم و نالهٔ بی اثر، عرفی

فغان که دوزخیان را کجا اثر باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام