گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۷

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید

به چین زلف تو جان بیاساید

برانم از در یار، ای ادب، که یک چندی

ز ننگ بوسه ام آن آستان بیاساید

ز رشک حوصله ام آسمان بود دلگیر

کرشمه ای که دل آسمان بیاساید

مکن هلاک به بازیچه ام، بزن زخمی

که خون چکان لبم از الامان بیاساید

مبر به باغ، ببر سوی گلخنم، کانجا

ز بوی سوختگی مغز جان بیاساید

دلش که مانده شود آسمان، در آزارم

هزار سال پس از من جهان بیاساید

چنان به ماتم دل در غمت کنم شیون

که کشته گان غمت را روان بیاساید

فغان که تلخ سرشتند، پیکرم، عرفی

نشد که زاغی از این استخوان بیاساید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

صحیح:
چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
به چین سنبل زلف تو جان بیاساید

حمید زارعی مرودشت نوشته:

.
کل غزل در نسخه‌ی تصحیح جواهری، انتشارات سنایی چاپ ۱۳۶۹ به این شکل است:
.
.
چو مرغ سدره که در آشیان بیاساید
به چین سنبلِ زلف تو جان بیاساید
.
بِرانم از درِ یار، ای ادب! که یک چندی
ز ننگِ بوسه‌ام آن آستان بیاساید
.
ز رشک حوصله ام آسمان بود دلگیر
کرشمه ای که دل آسمان بیاساید
.
مکن هلاک به بازیچه ام، بزن زخمی
که خون چکان لبم از الامان بیاساید
.
مبر به باغ، ببر سوی گلخنم، کانجا
ز بوی سوختگی مغزِ جان بیاساید
.
چنان به ماتم دل در غمت کنم شیون
که کُشتگان غمت را روان بیاساید
.
ز بس که مانده شود آسمان، در آزارم
هزار سال پس از من جهان بیاساید
.
فغان که تلخ سرشتند پیکرم، عرفی!
نشد که زاغی از این استخوان بیاساید
.
(عرفی‌شیرازی)

کانال رسمی گنجور در تلگرام