گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۹

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

کدام لحظه دلم گرد غم نمی گردد

هلاک درد و فدای الم نمی گردد

گدام زهر بلا درسفال می ریزم

که آب در دهن جام جم نمی گردد

فغان که از خرد و عشق کرده ایم قبول

دو کارخاه که همراه هم نمی گردد

هوای صومعه را نیست نشئهٔ گردی

گه هیچ بندی و مستی علم نمی گردد

هزار جلوهٔ دریغ از دلم که خرمن عشق

به خوشه چینی آئینه کم نمی گردد

چرا رفیق شهیدان نمی شود عرفی

مگر روانه به شهر عدم نمی گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام