گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۸

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند

در آن چمن که گل آتش بود، صبا چه کند

تبسم تو که ناسور را دهد مرهم

به سینه نیش زند، نیش غمزه را چه کند

هزار گونه مراد محال می طلبی

تو خود بگو که اجابت به این دعا چه کند

مجو سعادت طالع، دمی، که فرصت نیست

چو سر بریده شود، سایهٔ هما چه کند

بگو وفا نکند دوست با منش، عرفی

نمی شود به وفا آشنا، وفا چه کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند؟
در آن چمن که گل آتش بوَد، صبا چه کند؟
.
عرفی‌شیرازی
.
.
بیت زیبای‌ست
.
میپرسی هوای عشق من با تو چه میکند؟
همان کاری که نسیم با شعله‌های آتش می‌کند!
.
وقتی نسیم ملایم به آتش میخورد، آتش را شعله‌ور تر میکند
.
در این بیت عرفی خود را به باغی تشبیه می‌کند که گل‌هایش شعله‌های آتش است و نسیمِ ملایم عشق، شعله‌ور ترش می‌کند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام