گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۷

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

ز ننگ عافیت بازم دل شرمنده می سوزد

نه از دل گریه می جوشد، نه بر لب خنده می سوزد

چراغ روشن است ازعشق او درمجمع هستی

کز آواز فروغش می گدازد بنده، می سوزد

نه تنها عشق سوزد، ساکنان ملک هستی را

در این توفان آتش، رفته و آینده می سوزد

مکن بر عزت خود تکیه، عرفی، شرط عشق است این

که اکثر آبروی گوهر ارزنده می سوزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین نوشته:

با سلام
ضمن تشکر از سایت خوب شما
من ۳۶ ساله این غزل را از دوران دبیرستان از روی یک کتاب جلد شده توسط روزنامه در فاصله ده دقیقه ای از حفظ شدم و همچنان از خواندن آن لذت می برم و آن را بسیار آموزنده می دانم و امیدوارم دیگران نیز از پند و اندرزش بیشتر اسفاده کنند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام