گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۹

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

به یادم هرگز آن نخل قد موزون نمی آید

که از هر دیده ام صد چشمه خون بیرون نمی آید

کدامین دوست می آید به نزدیک من گریان

که تا آمد برمن، صد قدم بیرون نمی آید

نمی دانم که سنگ فتنه در هنگامه می بارد

که این بی رحمی از بیداد گردون نمی آید

به داغ دل کند دست ملامت آن نمکسایی

که هنگام تبسم زان لب میگون نمی آید

ز نام ناقه گاهی دوست را از نار می گیرد

که دیگر جست و جوی لیلی از مجنون نمی آید

نزد این گریه ها بر آتشم آبی و دانستم

که صد توفان نوح از عهده اش بیرون نمی آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

نمی دانم که سنگ فتنه در هنگامه می بارد
که این بی رحمی از بیدادی گردون نمی آید
.
.
.

حمید زارعی مرودشت نوشته:

کدامین دوست می آید به نزدیکِ منِ گریان؟
که تا آید برِ من صد قدم، بیرون نمی آید

.

.
یعنی چه کسی میتواند نزدیکِ منِ گریان شود در حالی که از فرطِ گریه‌ی من هر کس به صد قدمی‌ام برسد، چنان در گِل فرو می‌رود که نمیتواند بیرون بیاید.
.
تنهایی را چه قدر زیبا تصویر کرده است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام