گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

آن مست ناز کز نگهش می فرو چکد

خون ترحم از دم شمشیر او چکد

دارم گمان که نامهٔ عصیان شود سفید

ده قطره اشک از پی شست و شو چکد

احباب گلفشان به لب جویبار و من

خونم ز دیده جوشد و بر طرف جو چکد

من تلخی از ملامت دشمن نمی کشم

این شربت از دماغ، مرا، در گلو چکد

گر سر دهیم گریه، ببینی که اشک ما

تنها نه از مژه که ز تار هر مو چکد

عشق از چنین شکنجه کند خون کاینات

آن مایه نیست کز دل موری فرو چکد

عرفی به کاوش آمده، یا رب مهل که من

آن ها که از دلم چکد، از گفت و گو چکد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سینا نوشته:

به به از این شعرهای زیبا و کنایی و عرفانی

حمید زارعی مرودشت نوشته:

صحیح:

دارم گمان که نامهٔ عصیان شود سفید
ده قطره اشک اگر ز پی شست و شو چکد

حمید زارعی مرودشت نوشته:

صحیح:

گر سر دهیم گریه، ببینی که اشک ما
تنها نه از مژه، که ز هر تار مو چکد

کانال رسمی گنجور در تلگرام