گنجور

غزل شمارهٔ ۲

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

کوی عشق است و همه دانه و دام است این جا

جلوه ی مردم آزاده حرام است این جا

هر که بگذشت در این کوی به بند افتادست

طایر بی قفس و دام کدام است این جا

آن که هر گام بلغزید در این کوی برفت

صنعت راه روان لغزش گام است این جا

عشرت بزم تو زآن ست که محنت بر ماست

صبح آن ناحیه وقتی است که شام است این جا

برو از عشق مچین معرکه ای شیخ حرم

طفل را شیوه ی بازیچه حرام است این جا

شوق موسی چه که آن مه چو بر آید بر بام

مشعل طور کمندافکن بام است این جا

در حرم ذکر بتی دیر نشین خاص من است

لله الحمد که این زمزمه عام است این جا

عشق بنشست ز پا در ره ی جویایی قرب

زاغ اندیشه همان کبک خرام است این جا

سر تقدیر در آن نشأ رسد شحنه به گوش

سر این مسأله نگشای که خام است این جا

عرفی از هر دو جهان می رمد الا در دوست

همه جا وحشی از آن است که رام است این جا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جعفر سرخی نوشته:

استاد علی نظمی تبریزی شاعر غزل سرای معاصر ساکن تبریز ضمن شرح حال این شاعر بزرگ ایرانی در تذکره ی وزین دویست سخنور که شرح حال دویست تن از شاعران ایرانی است و برای هر شاعر هم در مقدمه ماده تاریخی نوشته است . در مورد عرفی شیرازی چنین سروده است :
تاریخ وفات عرفی شیرازی
داغم از عمر عرفی شیراز
کاًول کار زندگانی مرد
در غم مرگ او توان گفتن
لفظ لبیمار شد ، معانی مرد
بود شیدای آتشین خویی
کآخر از جور او نهانی مرد
هاتفی گفت سال تاریخش
( حیف عرفی که بر جوانی مرد )
—————————————
استاد نظمی تبریزی در حال حاضر ساکن تبریز و در سن ۸۶ سالگی جلد دوم دیوان خود را آماده ی چاپ می کند . - تبریز - سرخی

جعفر سرخی نوشته:

متاسفانه چند غلط تایپی در حاشیه اینجانب است که تصحیح می گردد .
تاریخ وفات عرفی شیرازی
=====================
داغم از عمر عرفی شیراز
کاول کار زندگانی مرد
در غم مرگ او توان گفتن
لفظ بیمار شد ، معانی مرد
بود شیدای آتشین خویی
کآخر از جور او نهانی مرد
هاتفی گفت سال تاریخش
(حیف عرفی که بر جوانی مرد) ۹۹۹ق

جعفر سرخی نوشته:

lمتاسفانه در بیت اول غزل دوم شما اشتباه فاحشی صورت گرفته است که امیدوارم متوجه شده و تصحیح نمایید .
به جای ( مردم آسوده ) نوشته شده است ( مردم آزاده ) :
کوی عشق است و همه دانه و دام است اینجا …….جلوه ی مردم آسوده حرام است اینجا
=======================
با تشکر - جعفر سرخی

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
آن که هر گام بلغزید در این کوی برفت
صنعت راه روان لغزش گام است این جا

درست:
آنکه هر گام نلغزید در این کوی، نرفت
صنعت راهروان لغزش گام است اینجا

رسته نوشته:

متن غزل از روی نسخۀ انصاری:

کوی عشق است و همه دانه و دام است این جا
جلوۀ مردم آزاده حرام است این جا
هر که بگذشته در این کوی به بند افتادست
طایر بی قفس و دام کدام است این جا
آن که هر گام نلغزید در این کو بد رفت
صفت راه روان لغزش گام است این جا
عشرت بزم تو زآن ست که محنت بر ماست
صبح آن ناحیه وقت است که شام است این جا
بر در عشق چنین معرکه ای شیخ حرم
طفل را شیوۀ بازیچه حرام است این جا
در حرم ذکر بت ای دیر نشین خاص تو نیست
لله الحمد که این زمزمه عام است این جا
شوق موسی چه که آن مه چو بر آید بر بام
شعلۀ طور کمندافکن بام است این جا
سر تقدیر در آن حلقه رسد پحنه به گوش
سر این مسأله مگشای که خام است این جا
عشق بنشست ز پا در ره جویایی قرب
زاغ اندیشه همان کبک خرام است این جا
عرفی از هر دو جهان می رمد الا در دوست
همه جا وحشی از آن است که رام است این جا

کانال رسمی گنجور در تلگرام