گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۶

 
عرفی
عرفی شیرازی » غزلها
 

خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند

به هر جانب که غلتم داغ در پهلو بسوزاند

میا در باغ ما رضوان که نخل آرای این گلشن

به هر جانب که رو آرد، نسیمش رو بسوزاند

لبم گر با ترنم آشنا گردد در این معنی

صد آتش خانه از یک نعره ی یا هو بسوزاند

ز بهر عافیت زانو نرنجانی که از گرمی

سر شوریده ی من عشق را زانو بسوزاند

اگر یک دم نفس در دل نگهدارم، ز هر مویم

جهد برقی که چندین خانه از هر سو بسوزاند

چنان با نیک و بد عرفی، به سر بر کز پس مردن

مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: منابع عرفی | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند
به هر جانب که غلتم داغ در پهلو بسوزاند
درست:
خوش آن محفل که از گرمی شرابم رو بسوزاند
به هر جانب که غلتم داغ دل پهلو بسوزاند

پیرایه یغمایی نوشته:

نادرست:
ز بهر عافیت زانو نرنجانی که از گرمی
سر شوریده ی من عشق را زانو بسوزاند

درست:
ز مهر ای عافیت زانو نرنجانی که از گرمی
سر شوریده ی من عشق را زانو بسوزاند

رسته نوشته:

متن غزل از روی نسخۀ انصاری

خوش آن محفل که از گرمی شرابم رو بسوزاند
به هر جانب که غلتم داغ من پهلو بسوزاند
میا در باغ ما رضوان، که نخل آرای این گلشن
به هر جانب که رو آرد، نسیمش رو بسوزاند
لبم گر با ترنم آشنا گردد در این مستی
صد آتش خانه از یک نعرۀ یاهو بسوزاند
ز مهر ای عافیت زانو نرنجانی که از گرمی
سر شوریدۀ من عشق را زانو بسوزاند
اگر یک دم نفس در دل نگهدارم، ز هر مویم
جهد برقی که چندین خانه از هر سو بسوزاند
چنان با نیک و بد عرفی، به سر کن کز پس مردن
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

اجمل " احدی " نوشته:

بیت آخر را چنین شنیده ام که متأسفانه نسخه اش را به خاطر ندارم .
به نیک و بد چنان خو کن ! که بعد مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

نوذر الیاس نوشته:

من آخرین بیت این غزل را چنین شنیده ام:

چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

امین کیخا نوشته:

عرفی قرن دهمی و سالیانی در هند گذرانده پس اوردن مسلمان و هندو به عنوان دو مرام و روش زیست شگفت نیست

دکتور ق. مصلح نوشته:

من هم بیت آخرین را مانند نوذر الماس چنین شنیده ام:
چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند؛
و اما ازآنجاییکه با معنا، مفهوم، مرام و پیام آن موافق نیستم، با اندک تصرف و تغییر موجه، درآن چنین می نویسم:
چنان با مردمان خو کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند؛
امیدوارم بدانم که دیگران دراین مورد چه فکر می کنند؟

سیدمهدی کسایی نوشته:

چنان خوکن به نیک از بد که بعد مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شویدوهندوبسوزاند

امید حق پرور نوشته:

من بیت آخر را به این شکل شنیده ام:
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

امید حق پرور نوشته:

به نظر من در این شعر عبارت “سر کن” درست است.
خو کردن، به معنای عادت کردن و انس گرفتن است که تاثیر آن در خود شخص متجلی میشود.
حال آنکه مصراع دوم به تاثیر روش سر کردن (تعامل کردن) با دیگران، در آنها اشاره میکند. (با دیگران چنان تعامل داشته باش که تو را همواره از خود بینگارند / دوست بدارند)

هیچکس نوشته:

مرحبا جناب دکتور ق مصلح!
به اساس کدام معیار بایستى مسلمان “نیک” و هندو “بد” باشد؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام