گنجور

غزل شمارهٔ ۹

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلا با مغان آشنائی طلب

ز پیر مغان آشنائی طلب

به کنج قناعت گرت راه نیست

ز دیوانگان رهنمائی طلب

وگر اوج قدست کند آرزو

ز دام طبیعت رهائی طلب

اگر عارفی راه میخانه گیر

و گر ابلهی پارسائی طلب

دوای دل خسته از درد جوی

نوای خود از بینوائی طلب

اگر صد رهت بشکند روزگار

مکن از خسان مومیائی طلب

عبید ار گدائی غنیمت شمار

وگر پادشاهی گدائی طلب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

اندیشه گفته شده در این شعر به اندیشه حافظ خیلی نزدیک است از این روست که با نگاه به شیرازی بودن و شعری که در باب تمام شدن رمضان و رسیدن بهار از هردوی این بزرگواران مانده است به نظر میرسد هر دو دوست نزدیک بوده اند نگفته نماند که در کتاب حافظ از نگاه دیگر نوشته اقای علی حصوری چنین فرضی اورده شده است و من گفته اوری کرده ام

کانال رسمی گنجور در تلگرام