گنجور

غزل شمارهٔ ۷۳

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش

خوشا کسیکه کند عیش با نگاری خوش

کنار جوی گزین گوش سوی بلبل دار

کنون که هست به هر گوشه‌ای کناری خوش

گرت به دست فتد دامنی که مقصود است

بگیر دامن کوهی و لاله‌زاری خوش

بیا به وصل دمی روزگار ما خوش کن

به شکر آنکه ترا هست روزگاری خوش

به رغم مدعیان در فراق او هرکس

بپرسدم که خوشی گویمش که آری خوش

مرا ز صحبت یاری گریز ممکن نیست

هزار جان عزیزم فدای یاری خوش

دل عبید نگردد شکار غم پس از این

گرش به دام افتد چنان نگاری خوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نریمان نوشته:

۱-بیت دوم مصراع دوم “گه” اشتباه املا و “که” درست است.
۲-بیت سوم مصراع دوم”دامنی کوه” اشتباه املا و “دامن کوه” درست است.
۳-بیت پنجم مصراع دوم “به پرسدم” اشتباه املا و “بپرسدم” درست است.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام