گنجور

غزل شماره ۶۲

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از دم جان بخش نی‌دل را صفائی میرسد

روح را از نالهٔ او مرحبائی میرسد

گوئیا دارد ز انعامش مسیحا بهره‌ای

کزدم او دردمندان را دوائی میرسد

یا مگر داود مهمان میکند ارواح را

کز زبان او به هر گوشی صلائی میرسد

آتشی در سینه دارد نی چو بادش میدمد

شعلهٔ او بر در هر آشنائی میرسد

بیدلان بر نغمهٔ او های و هوئی میزنند

بی‌نوایان را ز ساز او نوائی میرسد

نعره‌ای گر میزند شوریده‌ای در بیخودی

از پیش حالی به گوش ما صدائی میرسد

نالهٔ مسکین عبید است آن که ضایع میشود

ور نه آن نالیدن نی هم بجائی میرسد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ری‌را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‌توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‌بندی بهتر اشعار کمک کنید.

تذکر مهم: از برچسب به جای حاشیه یا نظر استفاده نکنید. برچسبهای غیرمرتبط یا بلند و جمله‌وار یا حاوی ابیات شعر حذف می‌شوند، در صورتی که برچسب نیاز به توضیح دارد متن توضیح را به صورت حاشیه درج کنید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‌کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.

گنجور رومیزی را دریافت کنید!