گنجور

غزل شماره ۲۷

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیش از این برگ فراق رخ جانانم نیست

بیش از این قوت سرپنجه‌ی هجرانم نیست

کرده‌ام عزم سفر بو که مسیر گردد

میکنم فکر و جز این چاره و درمانم نیست

روی در کعبه‌ی جان کرده به سر می‌پویم

غمی از بادیه و خار مغیلانم نیست

سیل گو راه در او بند به خوناب سرشک

غرق طوفان شده اندیشه‌ی بارانم نیست

سر اگر میرود از دست بهل تا برود

سر سودای سر بی سر و سامانم نیست

حسرت دیدن یاران جگرم سوخت عبید

بیش از این طاقت نادیدن یارانم نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نویسه‌خوان آراکس