گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ترک سر مستم که ساغر میگرفت

عالمی در شور و در شر میگرفت

عکس خورشید جمالش در جهان

شعله میزد هفت کشور میگرفت

چون صبا بر چین زلفش میگذشت

بوستان در مشگ و عنبر میگرفت

هر دمی از آه دود آسای من

آتشی در عود و مجمر میگرفت

بوسه‌ای زو دل طلب میکرد لیک

این سخن با او کجا در میگرفت

قصهٔ دردش عبید از سوز دل

هر زمان میگفت و از سر میگرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

ترک سرمستم چو ساغر می گرفت، شاید بوده باشد و ترک که زیبا روست و معشوق است و هیچ گونه بار نژادی ندارد

کانال رسمی گنجور در تلگرام