گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیست

جدا مشو که مرا طاقت جدائی نیست

مدام آتش شوق تو در درون منست

چنانکه یکدم از آن آتشم رهائی نیست

وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن

طریق یاری و آئین دل ربائی نیست

ز عکس چهرهٔ خود چشم ما منور کن

که دیده را جز از آن وجه روشنائی نیست

من از تو بوسه تمنی کجا توانم کرد

چو گرد کوی توام زهرهٔ گدائی نیست

به سعی دولت وصلت نمیشود حاصل

محققست که دولت به جز عطائی نیست

عبید پیش کسانی که عشق میورزند

شب وصال کم از روز پادشاهی نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد عارفی نوشته:

با سلام
فکر می کنم در بیت دوم “مدام آتش شوق تو در درون من است” صحیح باشد.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام