گنجور

غزل شماره ۱۱

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لطف تو از حد برون حسن تویی منتهاست

پیش تو نوش روان درد تو درمان ماست

عشق تو بر تخت دل حاکم کشور گشای

مهر تو بر ملک جان والی فرمانرواست

پرتو رخسار تو مایه‌ی مهر منیر

چهره‌ی پرچین تو جادوی معجز نماست

نرگس فتان تو لعبت مردم فریب

غمزه‌ی غماز تو جادوی معجز نماست

از تو همه سرکشی وز طرف ما هنوز

روی امل بر زمین دست طمع بر دعاست

گر کشدت ای عبید سر بنه و دم مزن

عادت خوبان ستم چاره‌ی عاشق رضاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.