گنجور

غزل شمارهٔ ۱

 
عبید زاکانی
عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بکشت غمزهٔ آن شوخ بی‌گناه مرا

فکند سیب زنخدان او به چاه مرا

غلام هندوی خالش شدم ندانستم

کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا

دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی

ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا

هزار بار فتادم به دام دیده و دل

هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا

ز مهر او نتوانم که روی برتابم

ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا

به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده

اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا

عبید از کرم یار بر مدار امید

که لطف شامل او بس امیدگاه مرا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نظر نوشته:

سلام _بر خلاف ان همه طنز گزنده در موش وگربه واقعا اگر اسم شاعر درج نمیشد فکر نمیکردم بتونه انقدر لطافت شیرین به خرج بده.

عباس پورشاه ابادی نوشته:

اولا بهترین راهی که میتونستم از شما تشکر ویژه بکنم بخاطر این سلیقه و این مجموعه نفیس که ساخته اید همینجاست متشکر و بینهایت ممنونم
دوما این شعر رو خیلی دوست داشتم اما پیدا نمیکردم دستتان درد نکند

کانال رسمی گنجور در تلگرام