گنجور

بخش ۵۳ - داستان پیر و مرید

 
نظامی
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار
 

رهروی از جمله پیران کار

می‌شد و با پیر مریدی هزار

پیر در آن بادیه یک باد پاک

داد بضاعت به امینان خاک

هر یک از آن آستنی برفشاند

تا همه رفتند و یکی شخص ماند

پیر بدو گفت چه افتاد رای

کان همه رفتند و تو ماندی بجای

گفت مرید ای دل من جای تو

تاج سرم خاک کف پای تو

من نه بباد آمدم اول نفس

تا بهمان باد شوم باز پس

منتظر داد به دادی شود

و آمده باد به بادی شود

زود رو و زود نشین شد غبار

زان بیکی جای ندارد قرار

کوه به آهستگی آمد به جای

از سر آنست چنین دیر پای

پرده دری پیشه دوران بود

بارکشی کار صبوران بود

بارکش زهد شو ارتر نه

بار طبیعت مکش ار خر نه

تا خط زهد تو مزور نشد

دیده بدوتر شد و او تر نشد

زهد که در زرکش سلطان بود

قصه زنبیل و سلیمان بود

شمع که هر شب به زر افشانیست

زیر قبا زاهد پنهانیست

زهد غریبست به میخانه در

گنج عزیزاست به ویرانه در

زهد نظامی که طرازی خوشست

زیر نشین علم زر کشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام