گنجور

بخش ۵۱ - داستان کودک مجروح

 
نظامی
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار
 

کودکی از جمله آزادگان

رفت برون با دو سه همزادگان

پایش ازان پویه درآمد ز دست

مهر دل و مهره پشتش شکست

شد نفس آن دو سه همسال او

تنگ‌تر از حادثه حال او

آنکه ورا دوسترین بود گفت

در بن چاهیش بباید نهفت

تا نشود راز چو روز آشکار

تا نشویم از پدرش شرمسار

عاقبت اندیش‌ترین کودکی

دشمن او بود در ایشان یکی

گفت همانا که در این همرهان

صورت این حال نماند نهان

چونکه مرا زین همه دشمن نهند

تهمت این واقعه بر من نهند

زی پدرش رفت وخبردار کرد

تا پدرش چاره آن کار کرد

هرکه در او جوهر دانایی است

بر همه چیزیش توانایی است

بند فلک را که تواند گشاد؟

آنکه بر او پای تواند نهاد

چون ز کم و بیش فلک درگذشت

کار نظامی ز فلک برگذشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید نوشته:

برای رعایت وزن شعر لطفاً اصلاح شود:
هرکه درو جوهر دانائیست = … دانایی است
بر همه چیزیش توانائیست = … توانایی است

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

امیرعباس بهارفر نوشته:

بیت دوم این بوده که شما ننوشتینش:
پای چو در راه نهاد آن پسر
پویه همی کرد و درآمد به سر

امیرحسین فتاحی نوشته:

وقتی به متن اصلی اینشعر نگاه میکنم خیلی بیتها را ننوشتید.لطفا اصلاح کنید.ممنون

فاطمه مرجانی نوشته:

سلام خسته نباشید
در کتاب مخزن الاسرار دقیقا همین شعر نوشته شده
ولی در کتاب فارسی سوم راهنمایی بیت دوم بیتیست که اقای بها رفرنوشتند
ودوبیت اخرهم اصلا نیست و به جای ان ای نبیت نوشته شده است:
دشمن دانا که غم جان بود بهتر از ان دوست که نادان بود

حنیفه نژاد نوشته:

مهردل و مهره ی پشتش شکست
مهردل ، به فتح میم و سکون ی و را یعنی استخوانی سینه که جلو دل را قلب را می پوشاند ، مهردل و مهره ی پشتش شکست یعنی در اثر افتادن استخوان مهردل و مهره ی پشتش شکست ، ولی در کتب راهنمایی متاسفانه این مهردل را به کسر میم نوشته اند و باید معنی براش بتراشیم که درست هم در نمی اد

حنیفه نژاد نوشته:

هر که در او جوهر دانایی است :
در گذشته و شاید امروزه هم آهنگران وقتی می خواستند ، شمشیر یا داس بسازند ، اول آهن را می کوبیدند و میان آن را می شکافتند و بعد تیغۀ نازکی از فولاد را در لای آن قرار داده و آن را در کوره به شدت گرم کرده و می کوبیدند و آن تیغه فولادی در میان آهن می ماند و لبۀ برنده تیغه را تشکیل می داد و ارزش شمشیر به آن تیغه بستگی داشت ، و اگر شمشیری آن تیغه فولادی خوب را داشت تیغ جوهر دار بود .
هر که در او جوهر دانایی است : در این مصرع وجود انسان مثل شمشیر است و دانایی جوهر آن شمشیر و هرکه این جوهر را در خود دارد ، مثل تیغی برنده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام