گنجور

بخش ۴۸ - مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبران

 
نظامی
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار
 

هر نفس این پرده چابک رقیب

بازین از پرده برآرد غریب

نطع پر از زخمه و رقاص نه

بحر پر از گوهر و غواص نه

از درم و دولت و از تاج و تیغ

نیست دریغ ار تو نخواهی دریغ

گر رسدت دل به دم جبرئیل

نیست قضا ممسک و قدرت بخیل

زان بنه چندانکه بری دیگرست

دخل وی از خرج تو افزون‌ترست

پای درین ره نه و رفتار بین

حلقه این در زن و گفتار بین

سنگش یاقوت و گیا کیمیاست

گر نشناسی تو غرامت کراست

دست تصرف قلم اینجا شکست

کین همه اسرار درین پرده هست

هردم از این باغ بری میرسد

نغزتر از نغزتری میرسد

رشته جانها که درین گوهرست

مرسله از مرسله زیباترست

راه روان کز پس یکدیگرند

طایفه از طایفه زیرک‌ترند

عقل شرف جز به معانی نداد

قدر به پیری و جوانی نداد

سنگ شنیدم که چو گردد کهن

لعل شود مختلفست این سخن

هرچه کهن‌تر بترند این گروه

هیچ نه جز بانگ چو بانوی کوه

آنکه ترا دیده بود شیرخوار

شیر تو زهریش بود ناگوار

در کهن انصاف توان کم بود

پیر هواخواه جوان کم بود

گل که نو آمد همه راحت دروست

خار کهن شد که جراحت دروست

از نوی انگور بود توتیا

وز کهنی مار شود اژدها

عقل که شد کاسه سر جای او

مغز کهن نیست پذیرای او

آنکه رصد نامه اختر گرفت

حکم ز تقویم کهن برگرفت

پیر سگانی که چو شیر ابخرند

گرگ صفت ناف غزالان درند

گر کنم اندیشه ز گرگان پیر

یوسفیم بین و به من برمگیر

زخم تنک زخمه پیران خوشست

آب جوانی چه کنم کاتشست

گرچه جوانی همه فرزانگیست

هم نه یکی شاخ ز دیوانگیست؟

یاسمنی چند که بیدی کنند

دعوی هندو به سپیدی کنند

منکه چو گل گنج فشانی کنم

دعوی پیری به جوانی کنم

خود منشی کار خلق کردنست

خصمی خود یاری حق کردنست

آن مه نو را که تو دیدی هلال

بدر نهش نام چو گیرد کمال

نخل چو بر پایه بالا رسد

دست چنان کش که به خرما رسد

دانه که طرحست فرا گوشه‌ای

دانه مخوانش چو شود خوشه‌ای

حوضه که دریا شود از آب جوی

تا بهمان چشم نبینی دروی

شب چو ببست آنهمه چشم از سحر

روز درو دید به چشمی دگر

دشمنی دانا که پی جان بود

بهتر از آن دوست که نادان بود

نی منگر کز چه گیا میرسد

در شکرش بین که کجا میرسد

دل به هنر ده نه به دعوی پرست

صید هنر باش به هرجا که هست

آب صدف گرچه فراوان بود

در ز یکی قطره باران بود

بسکه بباید دل و جان تافتن

تا گهری تاج نشان یافتن

هر علمی را که قضا نو کند

حفظ تو باید که روا رو کند

بر نشکستند هنوز این رباط

در ننوشتند هنوز این بساط

محتسب صنع مشو زینهار

تا نخوری دره ابلیس‌وار

هرکه نه بر حکم وی اقرار کرد

چرخ سرش در سر انکار کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید رضا گوهری نوشته:

تصّورحقیربرآنست که صورت صحیح بیت اول چنین باشد و متأسفانه تنها منبع ومأخذ قابل ذکر درصحت آن چیزی جزحافظۀ غبارگرفتۀ خود قابل تقدیم ندارم که درسالهای کودکی و نوجوانی وجوانی درمطالعه وازبرکردن آثارمهمی که بصورت کتب خطی وچاپ سنگی درکتابخانۀ بیش از۵۰۰۰ جلدی متعلق به مرحوم پدرم موجود بود واینک تقدیم کتابخانۀ ملی ایران گردیده ، بسرشده است .
هرنفس این پردۀ چابک رقیب
بازی ای از پرده بر آرد قریب
……….
چابک رقیب = درگذشته به عروسک گردان پشت صحنۀ نمایش خیمه شب بازی میگفتند .
بازی ای = یک بازی دیگر
قریب = عجیب وقریب/ غریب ازغریبه وغربت است وبا قریب فرق دارد ، ضمن آنکه رقیب وقریب هم وزن وهم قافیه ترند .
نظامی با این بیت جهان هستی را به صحنۀ نمایشی تشبیه میکند که درهرلحظه اش ازاین پرده ، بازی ای قریب وشگفت انگیز سر میزند ورخ مینماید که ازهرواقعه وداستان خیالی ، عجیب تر و قریب تروبا شکوه تراست . بلحاظ فلسفی این معنی قابلیّت گسترش بسیار دارد واما بیت دوم این شعر بواقع برای خود بتنهایی مخزن اسراراست و حقیر سرآن دارد که شمه ای کوتاه درخصوص معانی عظیم نهفته درپس پشت این بیت تقدیم خوانندگان کند که ازآن پس توسن خیال خود را رها نمایند تا به آنچه نارسیدنی ودست نیافتنی است دست یابند .
…..
نطع پراززخمه و رقّاص نه بحر پرازگوهر و غوّاص نه
…..
این بیت ودرواقع مجموعۀ دوبیت اول ودوم این شعرمَخلَص وکوتاه شده وخلاصۀ همۀ ابیاتیست که درپی آندو میاید وباید بعرض برسانم یکی ازضرب المثل های مشهورزبان پارسی نیزبرگرفته ازیکی ازهمین ابیات است :
هردم ازاین باغ بری میرسد تازه تزاز………..
دوستان من این شعرجهان بینی شما زردرویان را ، شما بینایان را وآگاهان تغییرخواهد داد . نگاهتان به زندگی را تحول می بخشد . براستی که رشک وحسادت واین بازی ها را نه تنها نکوهش که بازی کودکانه می نمایاند و آن کسان را که درگیراین گونه افکارند ، نزد خودشان وازخود شرمگین میسازد
هرنفس این پردۀ چابک رقیب
بازی ای ازپرده برآرد قریب
نطع پر از زخمه و رقاص نه
بحر پر از گوهر و غواص نه
………….
نطع واژه ایست عربی ومیدانید که نظامی پای برجای پای فردوسی بزرگ نهاده و تا آنجا که مقدوراست ازواژه های تازی دوری میگزیند ، مگرآنکه مثل اینجا مجبورباشد . کلمۀ نطع دراین شعر به معنی پیست رقص ویا صحنۀ رقص وآوازآمده ومعادل پارسی ندارد . دراصل نطع درعربی به سفرۀ چرمینی گویند که جلاد برآن سرمی بُرَد و چنانکه گفته شد به هرجایگاهی که دایره شکل باشد وبرآن نمایش یا رقص وآوازوسازی برپای گردد وحماعت به تماشا نشینند . معادل فرانسوی این واژه پیست است و پیست رقص یا سن ، سن نمایش وتئاتر. پیست اسکی . پیست اتومبیل سواری ودرفارسی واژه خاصی برای آن حداقل من نمیدانم و هم ازآن ویا ازکلمۀ فرانسۀ سن استفاده میبریم وهمۀ اینها را عرض کردم که بگویم نظامی هم ازفردوسی دراین باب پیروی میکند آنجا که دراوایل بگمانم اسکندرنامه یا شرفنامه چنین میفرماید :
سخنگوی پیشینه دانای طوس
که آراست زلف سخن چون عروس
درآن نامه کان گوهرسفته راند
بسی گفتنی های ناگفته ماند
…..
ویا درآنجا که ازسرانجام کارمیگوید :
بیاد آورای تازه کبک دری
که چون برسرخاک من بگذری
گیا بینی ازخاکم انگیخته
سرین سوده پایین فروریخته
همه فرش مرا برده باد
نکرده زمن هیچ هم عهد یاد
چوآنجارسی می درافکن بجام
سوی خوابگاه نظامی خرام
….. ادامه دارد

امین کیخا نوشته:

برای چابک رقیب سپاسگزارم ، حمید جان

امین کیخا نوشته:

حمید جان برای پیست همان میدان را می شود به کار برد با کمی ساده گیری و میدان از نظر علامه دهخدا فارسی است و به عربی ره برده است و نیز برای پیست اسب سواری لغت اسبریس را داریم که در کارنامه اردشیر امده است اما ریس در ادامه اسبریس همان مسابقه دادن است که با race انگلیسی همریشه است و به لری اسب مسابقه ای را اسب روسی می گویند که البته پیوندی با کشور روس ندارد و از همان روسیدن و روساندن است

امین کیخا نوشته:

فرهنگستان لغت (ویان) را برای صحنه پیشنهاد داده است و پیشگاه را هم برای سن داریم

حمید رضا گوهری نوشته:

من هم برای میدان که تا کنون فکرمیکردم عربیست وسایراطلاعات شما جناب کیخا متشکرم ولی اینجا بطورقطع سخن ازپیست رقص میرود چرا که هم از رقاص سخن میراند وهم از زخمه که بمعنی آوای ساز و موسیقی است و برای پیست رقص نمیدانم کدامیک ازآنها که فرمودید مناسب است الا نطع که به اجبارآن را آورده
نطع پراززخمه ورقاص نه
میخواهد بگوید خداوند سبحان این جهان را برای شادی و ترقص و سازو آواز و خوشی وکامرانی انسان خلق فرمود ، اما ما که رقصیدن وشادی کردن نمیدانیم ، یکدیگررا بقتل میرسانیم وسپس برسرجنازۀ مقتولین قرنها درپس هم به سوگ می نشینیم وزاری میکنیم غافل ازآنکه : کی رفته را به زاری بازآری . درمصراع دوم این بیت هم میگوید که خدایتعالی همۀ اسباب خوشی وکامرانی ولذت وراحتی و شادی را دراین جهان فراهم کرده است وکافیست ۱۰ - ۱۵ متر درعمق ساحل خلیج فارس رو به پایین شنا کنیم تا ببینیم که کف دریا ازصدف هایی که حاوی مشهورترین مروارید جهان است فرش شده ، اما ما غواصی نمیدانیم ودرفقر ونداری رنج میکشیم . این مصراع قابل تعمیم به همه نعماتی که خداوند به مجّان وبیش ازنیازما درسطح وزیرخاک وآب این سیاره به وفورفراهم فرموده میگردد . با یک حساب سرانگشتی میتوان حساب کرد که چه میزان طلا درطول این چندین هزارسال اززیرهمین خاکی که نگاهش هم نمیکنیم بیرون آمده وهمه بطورمجانی . سکۀ طلا یک میلیون تومان نیست ، زیرپایمان ریخته وتمام هم نمیشود .

امین کیخا نوشته:

دوستی بجای رقص می گفت وشت و جای رقص را می گفت وشتنگاه و یا وشتگاه البته کمی سنگین بود ولی می اورم که یادی از او هم کرده باشم

امین کیخا نوشته:

حمید رضا جان درود بر نستوهی شما

شمس الحق نوشته:

شما لطف داری ای عزیز و اگر مقصودت ازنستوهی پرکاری وخستگی نا پذیریست چه حاصل که گنجوربرای آن ارزش چندانی قایل نیست وسخن و پیشنهاد خطای دیگران فی الفور می پذیرد ودست به اصلاحات وتصحیح هایی میزند که لزومی برای آنها نیست و خود این تغییرات خطاست ، اما عرایض حقیررا به چیزی نشمرد که خود می بینی دو سه ماهیست عرض کرده ام مصراع دوم بیت اول این شعرنظامی اینست :
بازی ای ازپرده برآرد قریب
واما حاصلی نداشته است وتغییری رخ نداده است . همچنان که دانی استاد سخن فرمود :
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

محمود نیکبخت نصرابادی نوشته:

درود بر همگان
ای کاش جناب آقای حمیدرضا جوهری توضیح می دادنند هم وزن تر و هم قافیه تر یعنی چه؟
بی هیچ تردیدی مشخص است که قافیه در مصراع دوم بیت اول « غریب» است نه قریب
بازی ای غریت یعنی بازی عجیبی
بازی قریب یعنی بازی نزدیک که باسیاق و مفهوم بیت اصلا سازگار نیست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام