گنجور

بخش ۴۳ - داستان دو حکیم متنازع

 
نظامی
نظامی » خمسه » مخزن الاسرار
 

با دو حکیم از سر همخانگی

شد سخنی چند ز بیگانگی

لاف منی بود و توی برنتافت

ملک یکی بود و دوی برنتافت

حق دو نشاید که یکی بشنوند

سر دو نباید که یکی بدروند

جای دو شمشیر نیامی که دید

بزم دو جمشید مقامی که دید

در طمع آن بود دو فرزانه را

کز دو یکی خاص کند خانه را

چون عصبیت کمر کین گرفت

خانه ز پرداختن آیین گرفت

هر دو به شبگیر نوائی زدند

خانه فروشانه طلائی زدند

کز سر ناساختگی بگذرند

ساخته خویش دو شربت خورند

تا که درین پایه قوی‌دل‌ترست

شربت زهر که هلاهل‌ترست

ملک دو حکمت به یکی فن دهند

جان دو صورت به یک تن دهند

خصم نخستین قدری زهر ساخت

کز عفتی سنگ سیه را گداخت

داد بدو کین می جان‌پرورست

زهر مدانش که به از شکرست

شربت او را ستد آن شیر مرد

زهر به یاد شکر آسان بخورد

نوش گیا پخت و بدو درنشست

رهگذر زهر به تریاک بست

سوخت چو پروانه و پر باز یافت

شمع صفت باز به مجلس شتافت

از چمن باغ یکی گل بچید

خواند فسونی و بر آن گل دمید

داد به دشمن ز پی قهر او

آن گل پر کار تر از زهر او

دشمن از آن گل که فسونخوان بداد

ترس بر او چیره شد و جان بداد

آن بعلاج از تن خود زهر برد

وین به یکی گل ز توهم بمرد

هر گل رنگین که به باغ زمیست

قطره‌ای از خون دل آدمیست

باغ زمانه که بهارش توئی

خانه غم دان که نگارش توئی

سنگ درین خاک مطبق نشان

خاک برین آب معلق نشان

بگذر ازین آب و خیالات او

بر پر ازین خاک و خرابات او

بر مه و خورشید میاور وقوف

مه خور و خورشید شکن چون کسوف

کین مه زرین که درین خرگهست

غول ره عشق خلیل اللهست

روز ترا صبح جگرسوز کرد

چرخت از آن روز بدین روز کرد

گر دل خورشید فروز آوری

روزی از اینروز به روز آوری

اشک فشان نا به گلاب امید

بستری این لوح سیاه و سفید

تا چو عمل سنج سلامت شوی

چرب ترازوی قیامت شوی

دین که قوی دارد بازوت را

راست کند عدل ترازوت را

هیچ هنرپیشه آزاد مرد

در غم دنیا غم دنیا نخورد

چونکه به دنیاست تمنا ترا

دین به نظامی ده و دنیا ترا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

معصومه نوشته:

باسلام تمایل دارم درمورد تحلیل ساختاری داستانهای مخزن الاسراربدانم .

ستاره سادات . پیغمبری نوشته:

سلام خانم معصومه
در این رابطه می توانید به سلسله نشستهای شهر کتاب با عنوان نظامی شناسی مراجعه کنید
با من تماس بگیرید

تنگ طه نوشته:

همین حکایت به گونه ای دیگر نیز روایت شده که:
ابتدا حکیم اول یک عقرب را با خوراندن عقربها و رتیلها به آن بسیار سمی می کند و آنرا به جان حکیم دوم می اندازد و حکیم دوم هم که از ماجرای عقرب خبر داشته از قبل خود را آماده نموده و به محض نیش زدن عقرب خود را به حوض پر از شیر انداخته و بعد با تریاک خود را مداوا می نماید و بعد که نوبت به ساختن زهر او می رسد به چند نفر دستور می دهد به مدت یک هفته مقداری گل ساده را در جوغن ( هاون سنگی ) بکوبند و حکیم اول نیز که همسایه او بوده فکر می کند آیا او چه زهری را دارد می سازد که باعث مرگ او شود و در روز موعود حکیم دوم یک گیاه که خیلی سمی هم نبوده را کوبیده و به حکیم اول می دهد و حکیم اول نیز از ترس فکرش هم کار نمی کند که برای آن گیاه می تواند به راحتی ضد زهری بسازد و با خوردن گیاه مسموم شده و میمیرد . این حکایت را برای اشخاصی که می ترسند خصوصا بیمارانی که از بیماری می ترسند به کار می برند .

کانال رسمی گنجور در تلگرام