گنجور

بخش ۲ - نعت پیغمبر اکرم (ص)

 
نظامی
نظامی » خمسه » لیلی و مجنون
 

ای شاه سوار ملک هستی

سلطان خرد به چیره دستی

ای ختم پیمبران مرسل

حلوای پسین و ملح اول

نوباوه باغ اولین صلب

لشکرکش عهد آخرین تلب

ای حاکم کشور کفایت

فرمانده فتوی ولایت

هرک آرد با تو خودپرستی

شمشیر ادب خورد دو دستی

ای بر سر سدره گشته راهت

وی منظر عرش پایگاهت

ای خاک تو توتیای بینش

روشن بتو چشم آفرینش

شمعی که نه از تو نور گیرد

از باد بروت خود بمیرد

ای قائل افصح القبایل

یک زخمی اوضح الدلایل

دارنده حجت الهی

داننده راز صبحگاهی

ای سید بارگاه کونین

نسابه شهر قاب قوسین

رفته ز ولای عرش والا

هفتاد هزار پرده بالا

ای صدر نشین عقل و جان هم

محراب زمین و آسمان هم

گشته زمی آسمان ز دینت

نی‌نی شده آسمان زمینت

ای شش جهه از تو خیره مانده

بر هفت فلک جنیبه رانده

شش هفت هزار سال بوده

کین دبدبه را جهان شنوده

ای عقل نواله پیچ خوانت

جان بنده نویس آستانت

هر عقل که بی تو عقل برده

هر جان که نه مرده تو مرده

ای کینت و نام تو موید

بوالقاسم وانگهی محمد

عقل ارچه خلیفه شگرف است

بر لوح سخن تمام حرف است

هم مهر مویدی ندارد

تا مهر محمدی ندارد

ای شاه مقربان درگاه

بزم تو ورای هفت خرگاه

صاحب طرف ولایت جود

مقصود جهان جهان مقصود

سر جوش خلاصه معانی

سرچشمه آب زندگانی

خاک تو ادیم روی آدم

روی تو چراغ چشم عالم

دوران که فرس نهاده تست

با هفت فرس پیاده تست

طوف حرم تو سازد انجم

در گشتن چرخ پی کندگم

آن کیست که بر بساط هستی

با تو نکند چو خاک پستی

اکسیر تو داد خاک را لون

وز بهر تو آفریده شد کون

سر خیل توئی و جمله خیلند

مقصود توئی همه طفیلند

سلطان سریر کایناتی

شاهنشه کشور حیاتی

لشگر گه تو سپهر خضرا

گیسوی تو چتر و غمزه طغرا

وین پنج نماز کاصل توبه است

در نوبتی تو پنج نوبه است

در خانه دین به پنج بنیاد

بستی در صد هزار بیداد

وین خانه هفت سقف کرده

بر چار خلیفه وقف کرده

صدیق به صدق پیشوا بود

فاروق ز فرق هم جدا بود

وان پیر حیائی خدا ترس

با شیر خدای بود همدرس

هر چار ز یک نورد بودند

ریحان یک آبخورد بودند

زین چار خلیفه ملک شدراست

خانه به چهار حد مهیاست

ز آمیزش این چهارگانه

شد خوش نمک این چهارخانه

دین را که چهار ساق دادی

زینگونه چهار طاق دادی

چون ابروی خوب تو در آفاق

هم جفت شد این چهار وهم طاق

از حلقه دست بند این فرش

یک رقص تو تا کجاست تا عرش

ای نقش تو معرج معانی

معراج تو نقل آسمانی

از هفت خزینه در گشاده

بر چهار گهر قدم نهادن

از حوصله زمانه تنگ

بر فرق فلک زده شباهنگ

چون شب علم سیاه برداشت

شبرنگ تو رقص راه برداشت

خلوتگه عرش گشت جایت

پرواز پری گرفت پایت

سر برزده از سرای فانی

بر اوج سرای ام هانی

جبریل رسید طوق در دست

کز بهر تو آسمان کمر بست

بر هفت فلک دو حلقه بستند

نظاره تست هر چه هستند

برخیز هلا نه وقت خوابست

مه منتظر تو آفتابست

در نسخ عطارد از حروفت

منسوخ شد آیت وقوفت

زهره طبق نثار بر فرق

تا نور تو کی برآید از شرق

خورشید به صورت هلالی

زحمت ز ره تو کرده خالی

مریخ ملازم یتاقت

موکب رو کمترین وشاقت

دراجه مشتری بدان نور

از راه تو گفته چشم بد دور

کیوان علم سیاه بر دوش

در بندگی تو حلقه در گوش

در کوکبه چنین غلامان

شرط است برون شدن خرامان

امشب شب قدرتست بشتاب

قدر شب قدر خویش دریاب

ای دولتی آن شبی که چون روز

گشت از قدم تو عالم افروز

پرگار به خاک در کشیدی

جدول به سپهر بر کشیدی

برقی که براق بود نامش

رفق روش تو کرد رامش

بر سفت چنان نسفته تختی

طیاره شدی چو نیک بختی

زآنجا که چنان یک اسبه راندی

دوران دواسبه را بماندی

ربع فلک از چهارگوشه

داده ز درت هزار خوشه

از سرخ و سپید دخل آن باغ

بخش نظر تو مهر ما زاغ

بر طره هفت بام عالم

نه طاس گذاشتی نه پرچم

هم پرچم چرخ را گسستی

هم طاسک ماه را شکستی

طاوس پران چرخ اخضر

هم بال فکنده با تو هم پر

جبریل ز همرهیت مانده

(الله معک) ز دور خوانده

میکائیلت نشانده بر سر

واورده به خواجه تاش دیگر

اسرافیل فتاده در پای

هم نیم رهت بمانده برجای

رفرف که شده رفیق راهت

برده به سریر سدره گاهت

چون از سر سدره بر گذشتی

اوراق حدوث در نوشتی

رفتی ز بساط هفت فرشی

تا طارم تنگبار عرشی

سبوح زنان عرش پایه

از نور تو کرده عرش سایه

از حجله عرش بر پریدی

هفتاد حجاب را دریدی

تنها شدی از گرانی رخت

هم تاج گذاشتی و هم تخت

بازار جهت بهم شکستی

از زحمت تحت وفوق رستی

خرگاه برون زدی ز کونین

در خیمه خاص قاب قوسین

هم حضرت ذوالجلال دیدی

هم سر کلام حق شنیدی

از غایت وهم و غور ادراک

هم دیدن وهم شنودنت پاک

درخواستی آنچه بود کامت

درخواسته خاص شد به نامت

از قربت حضرت الهی

باز آمدی آنچنانکه خواهی

گلزار شکفته از جبینت

توقیع کرم در آستینت

آورده برات رستگاران

از بهر چو ما گناهکاران

ما را چه محل که چون تو شاهی

در سایه خود کند پناهی

زآنجا که تو روشن آفتابی

بر ما نه شگفت اگر نتابی

دریای مروتست رایت

خضرای نبوتست جایت

شد بی تو به خلق بر مروت

بر بسته‌تر از در نبوت

هر که از قدم تو سرکشیده

دولت قلمیش در کشیده

وان کو کمر وفات بسته

بر منظره ابد نشسته

باغ ارم از امید و بیمت

جزیت ده نافه نسیمت

ای مصعد آسمان نوشته

چون گنج به خاک بازگشته

از سرعت آسمان خرامی

سری بگشای بر نظامی

موقوف نقاب چند باشی

در برقع خواب چند باشی

برخیز و نقاب رخ برانداز

شاهی دو سه را به رخ درانداز

این سفره ز پشت بار برگیر

وین پرده ز روی کار برگیر

رنگ از دو سیه سفید بزدای

ضدی ز چهار طبع بگشای

یک عهد کن این دو بی‌وفا را

یک دست کن این چهار پا را

چون تربیت حیات کردی

حل همه مشکلات کردی

زان نافه به باد بخش طیبی

باشد که به ما رسد نصیبی

زان لوح که خواندی از بدایت

در خاطر ما فکن یک آیت

زان صرف که یافتیش بی‌صرف

در دفتر ما نویس یک حرف

بنمای به ما که ما چه نامیم

وز بت گر و بت شکن کدامیم

ای کار مرا تمامی از تو

نیروی دل نظامی از تو

زین دل به دعا قناعتی کن

وز بهر خدا شفاعتی کن

تا پرده ما فرو گذارند

وین پرده که هست بر ندارند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Reza نوشته:

نظامی در طول عمرش از گنجه خارج نشد ونتوانست به زیارت محبوبش پیامبر(ص) برود وفکر میکنم این شعر او بی ربط با این موضوع نیست.

دکتور ق. مصلح نوشته:

با عرض سلام و ادب، در بیت نوزدهم بخش ۲ ـ نعت پیغمبر اکرم (ص)، در مصرع اول به نظر من کلمۀ “کینت” یک اشتباه طباعتی خواهد بود که به “کنیت” تصحیح گردد. یعنی آن مصرع که:
«ای کینت و نام تو موید» نوشته شده، با «ای کنیت و نام تو موید» تعویض گردد.
با عرض درود و ارادت و سپاس فراوان! ق. مصلح

سروش نوشته:

با سلام باید خدمت اقارضا عرض کنم که اصلا نظامی با پیامبراکرم هم عصر نبوده اگرم از گنجه خارج میشد نمیتونست ایشان رو زیارت کنه نظامی سالها پس از رحلت پیامبر به دنیاامد.

شمس الحق نوشته:

نظامی از اقامت در گنجه راضی نبوده است ، ابیات زیر مؤید این ادعاست : [ بگمانم ازخسرو شیرین]
خدایا حرف گیران در کمین اند / حصاری کن که حرفم را نبینند
به هر کشور که برخیزد چراغی / دهندش روغنی از هر ایاغی
گر اینجا عنبرین شمعی دهد نور / ز باد سردش افشانند کافور
نگهدارم به چندین اوستادی / چراغی را در این طوفان بادی
گه آن بی پرده را موزون کنم ساز / گه این گنجشک را گویم زهی باز

M نوشته:

سلام….در بیت دوم که نظامی از حلوای پسین و ملح اول اسم برده منظور چیست؟

س ، م نوشته:

M گرامی
مرسوم بوده قبل از صرف غذا کمی نمک {ملح} در دهان میگذاشتند تا آشتها تحریک شود
پس از اتمام غذا هم برای هضم بهتر ، شیرینی یا شربت میخورده اند
شاد باشید

س ، م نوشته:

M گرامی
مثل اینکه توضیح نارسا بود
می گوید : ای که مانند نمک اول غذا و شیرینی بعد آن دلنشین هستی
یعنی تو سَر و برترین پیامبرانی و خاتم شیرین آنان
خوش باشید

ناشناس نوشته:

با درود و عرض ادب.
سروش جان؛منظور reza زیارت حرم پیغمبر بود نه خود پیغمبر که نوشته اش این گونه شما را برافروخته کرد. هر چند در علم عرفان گفته شده که انسان های پاک و به ویژه پیغمبران و امامان می توانند بعد از مرگ دنیوی، در همین دنیا با بدنشان هم حاضر باشند.
یعنی زیارت خود رسول خدا و اهل بیت شهید آن حضرت در زمان حکیم نظامی و در زمان ما هم میسور و ممکن و است.
امام زمان هم که قضیه اش روشن است و …. خدا کند که زودتر بیاید تا این دعواهای لفظی و غیر لفظی از بین برود و صلح و صفا مدتی بعد از ظهور ایشان همه جا را فرا بگیرد.
مطمئن باش در آن زمان شما با reza هیچ دعوایی نخواهی داشت و دوست هم خواهید بود.
شاید اصلا در مسیر زیارت محمد عصر ما(=حضرت مهدی)، همین ابیات را خطاب را به ایشان زمزمه کنید:
ای شاه سوار ملک هستی—سلطان خرد به چیره دستی
ای نور پیمبران مرسل—حلوای پسین و ملح اول
نوباوه باغ اولین صلب—لشکرکش عهد آخرین تلب
ای حاکم کشور کفایت—فرمانده فتوی ولایت
ای خاک تو توتیای بینش—روشن به تو چشم آفرینش…

ناشناس نوشته:

فراموشم شد از توضیحات دوستان گرانقدر شمس الحق و س،م تشکر کنم.
تذکر دکتر مصلح هم به جاست. لطفا اصلاح کنید.

ناشناس نوشته:

این بیت
از هفت خزینه در گشاده
بر چهار گهر قدم نهادن

گشاده و نهادن قافیه!!!؟؟
دوستان این رو یکی توضیح میده؟
اشتباه تایپی یا اشتباه از حضرت؟

محمد نوشته:

با سلام
معنی شعر ها را از کجا میشه گرفت؟
اگه یک سایت معرفی کنید ممنون میشم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام