گنجور

بخش ۱۱۴ - نتیجه افسانه خسرو و شیرین

 
نظامی
نظامی » خمسه » خسرو و شیرین
 

تو کز عبرت بدین افسانه مانی

چه پنداری مگر افسانه خوانی

درین افسانه شرطست اشک راندن

گلابی تلخ بر شیرین فشاندن

بحکم آنکه آن کم زندگانی

چو گل بر باد شد روز جوانی

سبک رو چون بت قبچاق من بود

گمان افتاد خود کافاق من بود

همایون پیکری نغز و خردمند

فرستاده به من دارای در بند

پرندش درع و از درع آهنین‌تر

قباش از پیرهن تنگ آستین‌تر

سران را گوش بر مالش نهاده

مرا در همسری بالش نهاده

چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج

به ترکی داده رختم را به تارج

اگر شد ترکم از خرگه نهانی

خدایا ترک زادم را تو دانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

الیاس نوشته:

با سلام و تشکر از سایت بسیار عالی گنجور.
در مصراع دوم بیت هشتم کلمه ((تاراج)) به خطا (( تارج )) نوشته شده .
صحیح:
چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج
به ترکی داده رختم را به تاراج

نیشابوری نوشته:

کلمه قبچاق یا قچاق(Ghochagh) بمعنی درشت هیکل میباشد که هنوز هم در خراسان کاربرد دارد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام