گنجور

بخش ۴۸ - انجامش روزگار نظامی

 
نظامی
نظامی » خمسه » خردنامه
 

مغنی ره مش جان بساز

نوازش کنم زان ره دل‌نواز

چنان زن نوا از یکی تا به صد

که در بزم خسرو زدی باربد

نظامی چو این داستان شد تمام

به عزم شدن نیز برداشت گام

نه بس روزگاری برین برگذشت

که تاریخ عمرش ورق در نوشت

فزون بود شش مه ز شصت و سه سال

که بر عزم ره بر دهل زد دوال

چو حال حکیمان پیشینه گفت

حکیمان بخفتند و او نیز خفت

رفیقان خود را به گاه رحیل

گه از ره خبرداد و گاه از دلیل

بخندید و گفتا که آمرزگار

به آمرزشم کرد امیدوار

زما زحمت خویش دارید دور

شما وین‌سرا ما و دارالسرور

درین گفتگو بد که خوابش ربود

تو گفتی که بیداریش خود نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام