گنجور

بخش ۶۸ - اعراب بدوی و خوراک ایشان

 
ناصرخسرو
ناصرخسرو » سفرنامه
 

قومی به عرب بودند که پیران هفتاد ساله مرا حکایت کردند که در عمر خویش به جز شیر شتر چیزی نخورده بودند چه در این بادیه‌ها چیزی نیست الا علفی شور که شتر می‌خورد. ایشان خود گمان می‌بردند که همه عالم چنان باشد، من از قومی به قومی نقل و تحویل می‌کردم و همه جا مخاطره و بیم بود الا آن که خدای تبارک و تعالی خواسته بود که ما به سلامت از آن جا بیرون آییم، به جایی رسیدیم در میان شکستگی که آن را سربا می‌گفتند، کوه‌ها بود هریک چون گنبدی که من در هیچ ولایتی مثل آن ندیدم. بلندی چندان نی که تیر به آن جا نرسد و چون همراهان ما سوسماری می‌دیدند می‌کشتند و می‌خوردند و هرکجا عرب بود شیر شتر می‌دوشیدند من نه سوسمار توانستم خورد نه شیر شتر و در راه هر جا درختی بود که باری داشت مقداری که دانه ماشی باشد از آن چند دانه حاصل می‌کردم و بدان قناعت می‌نمودم، و بعد از مشقت بسیار و چیزها که دیدیم و رنج‌ها که کشیدیم به فلج رسیدیم بیست و سیوم صفر.

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

7 نوشته:

سفرنامه ناصر خسرو قبادیانی از ارزنده ترین و آموزنده ترین کتابهایی است که شوربختانه آنچنان که شاید و باید به آن نگاه درخور و شایانی نشده است.
خواندن بخش بخش این سفرنامه آدمی را در دهلیز تاریخ و فرهنگ ایران زمین و همسایگان پیشین و کنونی در آمد و شد وامیدارد و برای دمی چند از جهان پر از آشوب دور میکند.

خوردن سوسمار اگر چه آن زمان از روی نداری و بیچیزی بوده ولی امروزه به برکت دلارهای سبز نفتی از سرگرمیهای شیخهای خوشبخت و خوشخوراک شده است

کانال رسمی گنجور در تلگرام