گنجور

رباعی شمارهٔ ۴۵۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » رباعیات
 

یک چشم من از روز جدائی بگریست

چشم دگرم گفت چرا گریه ز چیست

چون روز وصال شد فرازش کردم

گفتم نگریستی نباید نگریست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

نقل دیگری از این شعر توسط محمد اصفهانی خوانده شده:

یک چشم من اندر غم دلدار گریست
چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون روز وصال آمد او را بستم
گفتم نگریستی نباید نگریست

ناشناس نوشته:

به نظرم بار عرفانی این رباعی بسیار اثر گذار است اینکه انسان مراقبه لازم را دارد و متوجه این نکته است که کدام چشم بر غم دلدار اشک میریزد و کدام چشم نظاره میکند دلالت بر معرفت نفس دارد. البته حکم ثانویه نیز با عدالت سلزگار است و پاداش و کیفر را به اعمال کرده و ناکرده ما میدهند.پس میشود مقرر کرد اگر همراه نبودیم امروز هم نمیتوانیم از مواهبش برخودار شویم.« نباید نگریست»
در پایان آرزو میکنم کاش این ابیات ادامه می یافت.

امین کیخا نوشته:

درود به جان پاکت ای ناشناس

گنجور رومیزی را دریافت کنید