گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » لولیان » قطعه چابک سوار

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هاشم ترابی نوشته:

با سلام.فقط مولانا میتونه اینقدر زیبا و تاثیر گذار عشق الهی رو به قلم بیاره.

میم نوشته:

استاد ناظری در آلبوم لولیان این رباعی رو بی نظیر اجرا می کنن.

کامران رشتیانی نوشته:

من فکر می کنم این رباعی مفهوم عینی شهادت است یعنی جایی که عارف یا شاهد من دون الله رو نمی بینه.
با هر چیزی که دل قرار گیرد بی دوست باید آتش زده شود حتی اگر فرزند عزیزی چون اسماعیل باشد که ابراهیم به قربانگاه برد

شمس الحق نوشته:

سلام برجناب کامران خان و درود برآقا هاشم!
مولوی در این رباعی بصراحت میگوید آتش به من اندر زن و آنم بستان ، پس فرمایش دوست عزیزما کامران که : هر چیزی … باید آتش زده شود چندان با گفتار مولوی سر سازش ندارد و پس ادامه این سخن که از اسماعیل و ابراهیم و قربانگاه یاد میشود نیز قیاس مع الفارق است و قرین به صحت نباشد و چنین است خیالات ایشان در خصوص مفهوم عینی شهادت و اینکه عارف یا شاهد من دون الله را نبیند !! که باید به قدرت ذهن ایشان آفرین گفت و اما جناب ترابی که اینهمه قاطعانه و بی تردید و با یقین از عشق الهی می فرمایند ، باید پرسید از کجا اینقدر اطمینان دارید که مولوی در این شعر از عشق الهی سخن میراند . البته یقین و اطمینان و قطعیت خصلتهای نیکوییست اما در آنچه که از آن آگاهی داریم و نه در اموری غیر واقعی و خیالی مثل عشق الهی . عشق الهی یعنی چه . این سخن آنقدر بتکرار گفته شده که گویی امری روزمره و حتمی و دست یافتنیست و مثل آب خوردن همگان بکار می برندش که تو گویی سهل تر از این کاری در همه جهان نباشد که عاشق خدا شد و حیرت آور تر که وصال خدا را تمنا کرد و او را دید و ملاقات کرد و با ایشان مذاکره کرد و .. آقایان مگر خدایتعالی نعوذ بالله دختر همسایه است .
حقیر همواره گفته ام که تفاسیری که بر اشعار مولوی میشود و معانی آنها غالباً فهمشان از اصل شعر سخت تر و غیر قابل فهم تر است . بیایید با هم این دو بیت شعر ساده او را بخوانیم و حقیقت گفتار او را دریابیم که چه آسانست و نیاز به تفسیر و استفاده از کلمات مغلق و سنگین پیچیده ندارد :
ای دوست قبولم کن و جانم بستان + مستم کن و از هر دو جهانم بستان
چه کس میگوید که خطاب مولوی و قصدش از ” ای دوست” کسی جز شمس تبریزی است که همواره او را از خود می رانده است و [قبول کردن او را مولوی به هر دو جهان ترجیح میدهد و دوستی با او مستش میکند و حاضر است جانش را در ازای آن بدهد] . می بینید معنی شعر چه آسانست دوستان ! . عشق الهی و شاهد عارف و من دون الله و ابراهیم و اسماعیل و مفهوم عینی شهادت کدامست ای عزیز!
ای یوسف خوش نام ما ….
ای یار ما دلدار ما ….
در هوایت بی قرارم روز وشب …
آب زنید راه را ….
بی همگان بسر شود ….
شمس و قمرم آمد ….
صنما جفا رها کن …
وقت آن شد که زخورشید …
اندک اندک جمع مستان ….
گفتی که در چه کاری …
آمده ام که سر نهم …
گفت که با بال و پری…
پرده بردار ای حیات …
بشنیده ام که عزم سفر میکنی نکن …
……….
هزاران بیت از این دست در اثبات عشق شگفت انگیز مولوی به شمس تبریزی جای شک باقی نمی گذارد . آقایان! سعدی و حافظ و اغلب شعرای ما بجز فردوسی بزرگ در پایان هر غزل نام و امضای خود مهر کرده اند و او حتی یکبار اسم خود نمیاورد و نه تنها در آخر اغلب غزل هایش که اصلاً کل دیوانش را دیوان شمس تبریزی مینامد . چه کس این کرده است .
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی + اکنون که در افکندی صد فتنه فتانه
شمس تبریزی که نور مطلق است + آفتابست و ز انوار حق است
واجب آید چونکه آمد نام او + شرح رمزی گفتن از انعام او
این نفس جان دامنم برتافته ست + بوی پیراهان یوسف یافته ست

دوستان حقیر ۶۰ واندی سال است که مولوی می خوانم . به همراه پستانک و شیر مادر مثنوی خوانده ام و ۳۰ سالست که مولوی تدریس میکنم و چندین نسل از استادان ادبیات و فلسفه دانشکده های جهان را آموزش و تعلیم داده ام و با دقایق و ظرایف افکار و آراء و عقاید مولوی همچون خطوط کف دستم آشنایم و میدانم چه میگویم . اینک بیت دوم رباعی :
با هرچه دلم قرار گیرد بی تو + آتش به من اندر زن و آنم بستان
[ آتش به من زن] و [دلم قرار گیرد] جناس لفظی رعنا و فاخریست چرا که آتش گرفتن با قرار یافتن ، تجانس ندارد .
بسادگی میگوید مرا به آتش بکش و هرآنچه را که بدون تو دلم با آن سامان و قرار می گیرد از من بستان .
دوستان عزیز از حقیر که موی خود در میان اشعار مولوی سپید [ فعلاً خاکستری !] کرده بپذیرید که مخاطب این رباعی شمس الحق تبریزست!

امین کیخا نوشته:

یا رب ألحقنی بالصالحین . شمس الحق تبریزی یک ابرمرد بوده است و در برابر ابرمردان جز سرسپردن خیره سری است و خودبینی . خداوندا ما را به نیکان برسان .

شمس الحق نوشته:

از سخنان پراکندۀ شمس تبریزی
————————————–
من شیخ را مؤاخذه میکنم نه مرید را وانگه ، نه هر شیخ را ، شیخ کامل را .

من از برای مردم نیامده ام . مرا با عوام کاری نیست ، آنانکه به حقّ رهبران مردمند ، انگشت بر رگ ایشان می نهم .
————
نقل بمضمون از مناقب العارفین اثر احمد افلاکی .

شمس الحق نوشته:

از سخنان پراکنده شمس تبریزی
————————————–
آن خطّاط سه گونه خط نبشتی . یکی او خواندی لاغیر ، یکی هم او خواندی هم غیر ، یکی نه او خواندی نه غیر او . آن خط سوم منم !

مناقب العارفین - احمد افلاکی

شمس الحق نوشته:

از سخنان پراکنده شمس تبریزی
—————–
نقل به مضمون از مناقب العارفین اثر احمد افلاکی:
” در خردکی پدر را گفتم حکایت من و تو حکایت آن خایۀ بط [تخم مرغابی] باشد که بزیر مرغ خانگی نهادند . چون جوجه مرغکان سر از تخم بر آوردند همه بسوی جوی آب رفته نوک بر آب نهادند و اما جوجۀ بط به دل دریا زد . حال اگر تو از منی و من از تو درآ در این دریا ورنه برو بَرِ مرغان خانگی .

یار مرا نوشته:

آری شمس منو خدای من
اما رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند، و بر این مجاز(هستی) چه کسی معتبر خواهد بود جز وصال دوست؟
پس ای دوست قبولم کن و جانم بستان

لاله نوشته:

من استاد اندیشه اسلامی هستم و هر ترم اشعار زیبای مولانا را در وصف خداوند و پیامبر (ص)برای دانشجویانم می خوانم.مولوی خوانی در کلاس درس بسیار شورانگیز و لذت بخش است.خدایش بیامرزد.

هاشم ترابی نوشته:

سلام بر اساتید خودم.استاد بزرگوار جناب آقای شمس الحق.بنده حقیر شناخت ناچیزی از اشعار مولانا دارم.ولی با تمام وجودم میدانم که این اشعار را مولانا برای شمس تبریزی سروده اند.پس منظور من از عشق الهی این نبوده که مولانا این اشعار را برای خداوند سروده اند.بلکه این عشق به شمس تبریزی را فراتر از عشقهای رایج و روزمره میدانم.مگر نه اینکه ما همه از نفس خداوند هستیم و جلوه ای از خداوند؟امگر نه اینکه خداوند عاشق است؟عشق مولانا به شمس تبریزی گویی انسانی نیست و جلوه ای از عشق خداوند است.فراتر از عشق های روزمره است.مولانا با عشق به شمس تبریزی شروع به سرودن شعر فارسی نمود.من هم مخاطب مولانا را شمس میدانم.ولی جنس عشقش را فراتر از انسان میدانم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام