گنجور

غزل شمارهٔ ۹۹۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

از سوی دل لشکر جان آمدند

لشکر پیدا و نهان آمدند

جامه صبر من از آن چاک شد

کز ره جان جامه دران آمدند

چادر افکنده عروسان روح

در طلب شاه جهان آمدند

بر مثل سیل خوش از لامکان

رقص کنان سوی مکان آمدند

صورت دل صورت‌ها را شکست

پردگیان ملک ستان آمدند

هر چه عیان بود نهان آمدند

هر چه نهان بود عیان آمدند

هر چه نشان داشت نشانش نماند

هر چه نشان نیست نشان آمدند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام