گنجور

غزل شمارهٔ ۹۸۰

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مادر عشق طفل عاشق را

پیش سلطان بی‌امان نبرد

تا نشد بالغ و ز جان فارغ

پیش آن جان جان جان نبرد

روبه عقل گر چه جهد کند

ره بدان صارم الزمان نبرد

جان فدا عشق را که او دل را

جز به معراج آسمان نبرد

عاشقان طالب نشان گشته

عشقشان جز که بی‌نشان نبرد

خون چکیده‌ست ره ره این نه بس است

عاشقی جز که خون فشان نبرد

هر کشان خون نه بوی مشک دهد

تو یقین دان که بوی آن نبرد

دیده را کحل شمس تبریزی

جز به معشوق لامکان نبرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام