گنجور

غزل شمارهٔ ۹۶۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد

زعفران لاله را حکایت کرد

چون جدا گشت عاشق از معشوق

نیمه‌ای خنده بود و نیمی درد

سست پایی بمانده بر جایی

پاک می‌کرد از رخ مه گرد

دست می‌کوفت نیز می‌لافید

کاین چنین صنعتی کسی ناورد

صعوه پرشکسته‌ای دیدی

بیضه چرخ زیر پر پرورد

باز شد خنده خانه این جا

رو بجو یار خنده‌ای ای مرد

ناز تا کی کنند این زشتان

بازگونه همی‌رود این نرد

جفت و طاق از چه روی می‌بازند

چون ندانند جفت را از فرد

بهل این تا بیار خویش رویم

آنک رویش هزار لاله و ورد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

چنور برهانی نوشته:

این دو غزل بر وزن مثنویهای ۳(مثنوی) سنایی سروده شده اند. تعداد هجاها در بحر خفیف مسدّس مخبون محذوف حداکثر ده یا یازده هجا است. بعد از اثر سترگ سنایی، حدیقة الحقیقة، این بحر به ویژگی آثاری با درونمایۀ تعلیمی- مذهبی تبدیل شد. علاوه بر آن در دیوان سنایی نمونه های فراوانی از کاربرد بحر خفیف را در شعرهای تغزّلی می توان دید. مجموعۀ این اشعار در دیوان (تصحیح مدرّس رضوی) ۱۸ قصیده، ۳۲ غزل و ۵۵ قطعه (تقریباً ۳۰ درصد از کل قطعات) است. بیشتر این اشعار بسیار کوتاهند و شامل حکم اخلاقی و گاهی امثالی کاملاً مذهبی هستند. (دِ بروین، ۱۳۷۸: ۴۳۳)
منبع: دِ. بروین. ی. ت. پ. ۱۳۷۸/ حکیم اقلیم عشق. ترجمۀ مهیار علوی مقدم و محمد جواد مهدوی. چاپ اول. مشهد: آستان قدس.

چنور برهانی نوشته:

مولانا تمثیل « بیضۀ چرخ زیر پر پروردن» را به صورتهای مختلفی بیان کرده است، از جمله در مثنوی (۱/۴۵۹):
تخم بطی گر چه مرغ خانگی
زیر پرّ خویش چو کردت دایگی
مادر تو بطّ آن دریا بُدست
دایه‌ات خاکی بُد و خشکی‌پرست
میل دریا که دل تو اندرست
آن طبیعت جانت را از مادرست»
میل خشکی مر ترا زین دایه است
دایه را بگذار کو بدرایه است
دایه را بگذار در خشک و بران
اندر آ در بحر معنی چون بطان
گر ترا مادر بترساند ز آب
تو مترس و سوی دریا ران شتاب
تو بطی بر خشک و بر تر زنده‌ای
نی چو مرغ خانه خانه‌گنده‌ای
تو ز کرمنا بنی آدم شهی
هم به خشکی هم به دریا پا نهی
که حملناهم علی البحر بجان
از حملناهم علی البر پیش ران
مر ملایک را سوی بر راه نیست
جنس حیوان هم ز بحر آگاه نیست
تو بتن حیوان بجانی از ملک
تا روی هم بر زمین هم بر فلک
تا بظاهر مثلکم باشد بشر
با دل یوحی الیه دیده‌ور
قالب خاکی فتاده بر زمین
روح او گردان برین چرخ برین
ما همه مرغابیانیم ای غلام
بحر می‌داند زبان ما تمام
پس سلیمان بحر آمد ما چو طیر
در سلیمان تا ابد داریم سیر
با سلیمان پای در دریا بنه
تا چو داود آب سازد صد زره
آن سلیمان پیش جمله حاضرست
لیک غیرت چشم‌بند و ساحرست
تا ز جهل و خوابناکی و فضول
او بپیش ما و ما از وی ملول
تشنه را درد سر آرد بانگ رعد
چون نداند کو کشاند ابر سعد
چشم او ماندست در جوی روان
بی‌خبر از ذوق آب آسمان
مرکب همت سوی اسباب راند
از مسبب لاجرم محجوب ماند
آنک بیند او مسبب را عیان
کی نهد دل بر سببهای جهان
(شفیعی کدکنی، ۱۳۸۷، ج۱: ۵۶۴)
منبع: مولوی، جلال الدّین محمّد بلخی. ۱۳۸۷/ گزیدۀ غزلیات شمس تبریز، مقدمه، گزینش و تفسیر: محمّدرضا شفیعیکدکنی، جلد ۱/ چاپ دوّم، تهران: سخن.

امین کیخا نوشته:

چنور خوشبویمان ، این اصطلاح تخم بت ( بط) زیر بال مرغ را نخست شمس بکار برده است ، در مورد خودش که در خانه پدرش پرورش یافته است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام