گنجور

غزل شمارهٔ ۹۶۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دیده خون گشت و خون نمی‌خسبد

دل من از جنون نمی‌خسبد

مرغ و ماهی ز من شده خیره

کاین شب و روز چون نمی‌خسبد

پیش از این در عجب همی‌بودم

کآسمان نگون نمی‌خسبد

آسمان خود کنون ز من خیره است

که چرا این زبون نمی‌خسبد

عشق بر من فسون اعظم خواند

جان شنید آن فسون نمی‌خسبد

این یقینم شدست پیش از مرگ

کز بدن جان برون نمی‌خسبد

هین خمش کن به اصل راجع شو

دیده راجعون نمی‌خسبد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام