گنجور

غزل شمارهٔ ۹۶۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

جهان را بدیدم وفایی ندارد

جهان در جهان آشنایی ندارد

در این قرص زرین بالا تو منگر

که در اندرون بوریایی ندارد

بس ابله شتابان شده سوی دامش

چو کوری که در کف عصایی ندارد

بر او گشته ترسان بر او گشته لرزان

زهی علتی کان دوایی ندارد

نموده جمالی ولی زیر چادر

عجوزی قبیحی لقایی ندارد

کسی سر نهد بر فسونش که چون مار

ز عقل و ز دین دست و پایی ندارد

کسی جان دهد در رهش کز شقاوت

ز جانان ره جان فزایی ندارد

چه مردار مسی که مرد او ز مسی

که پنداشت کو کیمیایی ندارد

برای خیالی شده چون خیالی

بجز درد و رنج و عنایی ندارد

چرا جان نکارد به درگاه معشوق

عجب عشق خود اصطفایی ندارد

چه شاهان که از عشق صد ملک بردند

که آن سلطنت منتهایی ندارد

چه تقصیر کردست این عشق با تو

که منکر شدی کو عطایی ندارد

به یک دردسر زو تو پا را کشیدی

چه ره دیده‌ای کان بلایی ندارد

خمش کن نثارست بر عاشقانش

گهرها که هر یک بهایی ندارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی تاریویردیلو(رهگذر) نوشته:

چیز خاصی نمیتونم به این بیان شیوا اضافه کنم
فقط مطلبی رو در معنی شعر عرض میکنم که ممکنه برای دوستانی که از داستان مربوط به ان اطلاعی نداشته باشند اون قسمت شعر ,
گنگ به نظر بیاد,
واون هم مربوط به داستانی میشود که دو تا کیمیا گر یا به تعبیر امروزی شیمیدان ,
در موقعیتی قرار میگیرن که هرکدام باید معجون کشنده ای بسازد که ان دیگری انرا بخورد و نتواند پادزهری برای خنثی کردن ان زهر یا معجون تدارک ببیند,
به اندو فرصتی داده میشود تا معجون خود را اماده کنند,,
در فرصت داده شده تلاش یکی از انها مدام در حال کوبیدن در هاونگ مسی به گوش اندیگری میرسد ,,
تا اینکه زمان موعود فرامیرسد و کیمیا گری که در تمام وقت در حال کوبیدن در هاونگ مسی بود معجونش را به خورد اندیگری میدهد و او در جا جان میسپارد ,
درهنگام از اوپرسیده میشود , که مگر چه ساخته بودی که به این زودی اثر کرد و مهلت استفاده از پادزهری را به طرف نداد,,
کیمیا گر مابغی معجون را خودش مینوشد و میگوید این معجون جز اب گوارا چیزی نیست ,,
چیزی که رقیب مرا کشت تصور باطل او بود که از صدای کوبیدن من در هاونگ مسی خالی در ذهن خود پرورانده بود

کانال رسمی گنجور در تلگرام