گنجور

غزل شمارهٔ ۹۲۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

حبیب کعبه جانست اگر نمی‌دانید

به هر طرف که بگردید رو بگردانید

که جان ویست به عالم اگر شما جسمید

که جان جمله جان‌هاست اگر شما جانید

ندا برآمد امشب که جان کیست فدا

بجست جان من از جا که نقد بستانید

هزار نکته نبشتست عشق بر رویم

ز حال دل چو شما عاشقید برخوانید

چه ساغرست که هر دم به عاشقان آید

شما کشید چنین ساغری که مردانید

که عشق باغ و تماشاست اگر ملول شوید

هواش مرکب تازیست اگر فرومانید

چو آب و نان همه ماهیان ز بحر بود

چو ماهیید چرا عاشق لب نانید

قرابه ایست پر از رنج و نام او جسمست

به سنگ بربزنید و تمام برهانید

چو مرغ در قفسم بهر شمس تبریزی

ز دشمنی قفسم بشکنید و بدرانید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام