گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند

که سخت دست درازند بسته پات کنند

نگفتمت که بدان سوی دام در دامست

چو درفتادی در دام کی رهات کنند

نگفتمت به خرابات طرفه مستانند

که عقل را هدف تیر ترهات کنند

چو تو سلیم دلی را چو لقمه بربایند

به هر پیاده شهی را به طرح مات کنند

بسی مثال خمیرت دراز و گرد کنند

کهت کنند و دو صد بار کهربات کنند

تو مرد دل تنکی پیش آن جگرخواران

اگر روی چو جگربند شوربات کنند

تو اعتماد مکن بر کمال و دانش خویش

که کوه قاف شوی زود در هوات کنند

هزار مرغ عجب از گل تو برسازند

چو ز آب و گل گذری تا دگر چه‌هات کنند

برون کشندت از این تن چنان که پنبه ز پوست

مثال شخص خیالیت بی‌جهات کنند

چو در کشاکش احکام راضیت یابند

ز رنج‌ها برهانند و مرتضات کنند

خموش باش که این کودنان پست سخن

حشیشی‌اند و همین لحظه ژاژخات کنند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید علی نوشته:

ژاژ مترادف با ترهه و به معنی سخن یاوه و بیهوده است.

ارش دولت ابادی نوشته:

غزلی است بسیار لطیف،گویی مولانا در خصوص معین الدین پروانه سروده است،که به دست مغولان به طرز فجیعی کشته شد.

مبین نوشته:

با سلام.
در مورد نظر دوست عزیزم، اقای دولت آبادی باید عرض کنم که :
این غزل در مورد رکن الدین ارسلان

مبین نوشته:

رکن الدین قلج ارسلان بوده است. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به مقاله ” واکنش برخی شاعران و ادیبان در برابر مغولان” نوشته ذوالفقار اعلامی.

امین مبرهن نوشته:

دکتر سروش به نقل از استاد دیگری،هدف این شعر رو معین الدین پروانه میدونند،البته بعضی نکته های لطیف و ظریف دیگری هم در این شعر وجود داره که باز تشخیص رو سختتر میکنه.که آیا اصلا یک شخص خاص میتونه موضوع این شعر باشه یا نه.

شهرام بنازاده نوشته:

خرابات- طرفه مستان
سیاق شعر طوری نیست که آن را درباره قتل یا جنایت مغولان تعبیر کرد.
کسی که مولوی و روح اشعار آن آشنا باشد نمیتوانند به سادگی بپذیرد این شعر مخاطبِ خاصِ مقتوا دارد.
مولوی مغول را به اهل خرابات و طرفه مستان تشبیه کرده؟؟
یا رها نشدن از دام ….که کمند عشق الهی است که رهایی ندارد…
جگرخواران مولوی اینجا ، پیران راه و رندان و واصلانند نه مغولها…
این دیدگاه را هم در کنار نظرات دیگر یک گوشه ذهنمان داشته باشیم بهتر نیست؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام