گنجور

غزل شمارهٔ ۸۹۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید

صورت بستان نهان بوی گلستان بدید

باد صبا می‌وزد از سر زلف نگار

فعل صبا ظاهرست لیک صبا را که دید

این دم عیسی به لطف عمر ابد می‌دهد

عمر ابد تازه کرد در دم عمر قدید

مژده دولت رسید در حق هر عاشقی

آتش دل می‌فروخت دیگ هوس می‌پزید

نور الست آشکار بر همه عشاق زد

کز سر پستان عشق نور الستش مزید

ان طبیب الرضا بشر اهل الهوی

کل زمان لکم خلعه روح جدید

بشرهم نظره یتبعهم نضره

من رشاء سید لیس له من ندید

لطف خداوند جان مفخر تبریزیان

شمس حق و دین شده بر همه بختی مزید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام