گنجور

غزل شمارهٔ ۸۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ

تا بود چنین بودی تا باد چنان بادا

ای صورت هر شادی اندر دل ما یادی

ای صورت عشق کل اندر دل ما یاد آ

بیرون پر از این طفلی ما را برهان ای جان

از منت هر دادو وز غصه هر دادا

ما چنگ زدیم از غم در یار و رخان ما

ای دف تو بنال از دل وی نای به فریاد آ

ای دل تو که زیبایی شیرین شو از آن خسرو

ور خسرو شیرینی در عشق چو فرهاد آ

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مسعود نوشته:

کاش کسانی پیدا می شدند که شادی و جسارت مولانا رو مورد مطالعه عمیق قرار میدادن و دلیلیش رو پیدا می کردن. شادی شادی. از کجا بلند شده این مرد

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام