گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا

پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما

ای چرخ تو را بنده وی خلق ز تو زنده

احسنت زهی خوابی شاباش زهی زیبا

دریای جمال تو چون موج زند ناگه

پرگنج شود پستی فردوس شود بالا

هر سوی که روی آری در پیش تو گل روید

هر جا که روی آیی فرشت همه زر بادا

وان دم که ز بدخویی دشنام و جفا گویی

می‌گو که جفای تو حلواست همه حلوا

گر چه دل سنگستش بنگر که چه رنگستش

کز مشعله ننگستش وز رنگ گل حمرا

یا رب دل بازش ده صد عمر درازش ده

فخرش ده و نازش ده تا فخر بود ما را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام