گنجور

غزل شمارهٔ ۸۱۱

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

آن شکرپاسخ نباتم می‌دهد

و آنک کشتستم حیاتم می‌دهد

آن که در دریای خونم غرقه کرد

یونس وقتم نجاتم می‌دهد

در صفات او صفاتم نیست شد

هم صفا و هم صفاتم می‌دهد

رخت را برد و مرا درویش کرد

نک ز یاقوتش زکاتم می‌دهد

اسب من بستد پیاده مانده‌ام

وز دو رخ آن شاه ماتم می‌دهد

کوه طور از شاهماتش پاره شد

من کم از کاهم ثباتم می‌دهد

ماه عید روز وصلش خواستم

از شب هجران براتم می‌دهد

چون برون از شش جهت بد گنج عشق

زان جهت بی این جهاتم می‌دهد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام