گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۲

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هم دلم ره می‌نماید هم دلم ره می‌زند

هم دلم قلاب و هم دل سکه شه می‌زند

هم دلم افغان کنان گوید که راه من زدند

هم دل من راه عیاران ابله می‌زند

هم دل من همچو شحنه طالب دزدان شده

هم دل من همچو دزدان نیم شب ره می‌زند

گه چو حکم حق دل من قصد سرها می‌کند

گه چو مرغ سربریده الله الله می‌زند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

چند واژه دری أفغانی برای خوشی دوستان
عیادت به پرسان شدن
بی ادب بدروش
تقصیر کم رسی
خدا راستی بینی و بین الله
صیفی کاری ترکاری
تقلب فریبکاری
رفوزه ناکام
توافق جورامد
کم از کم دست کم
محافظت گزمه کردن
حلزون گوک govak
حواس پرت هوشپرک
خلاف کردن بیراه کردن
شفیع رویدار
ادامه دادن کشال دادن
عصبانی جگر خون
عصر شدن دیگر شدن
معرفی کردن اشنا کردن
معذول سبکدوش
زهی شکر پاره دری

امین کیخا نوشته:

به بزرگی نزدیکست که بگویم این واژگان را از رایانگار عاقلان دانند برداشتم ، اشکار است جناب شالچی برای فرآهم اوری این واژه ها سالها شکیبیده اند با سپاس و فروتنی به ایشان . و نیزباسپاس از برادران و خواهران افغانمان که گنجی نهفته هستند .

کانال رسمی گنجور در تلگرام