گنجور

غزل شمارهٔ ۷۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

گر زان که نه‌ای طالب جوینده شوی با ما

ور زان که نه‌ای مطرب گوینده شوی با ما

گر زان که تو قارونی در عشق شوی مفلس

ور زان که خداوندی هم بنده شوی با ما

یک شمع از این مجلس صد شمع بگیراند

گر مرده‌ای ور زنده هم زنده شوی با ما

پاهای تو بگشاید روشن به تو بنماید

تا تو همه تن چون گل در خنده شوی با ما

در ژنده درآ یک دم تا زنده دلان بینی

اطلس به دراندازی در ژنده شوی با ما

چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد

این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما

شمس الحق تبریزی با غنچه دل گوید

چون باز شود چشمت بیننده شوی با ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

پرویز همایون نژاد نوشته:

با سلام و عرض ادب و آرزوی بهروزی، مصرع دوّم بیت پنجم : اطلس به در اندازی گر ژنده شوی با صحیح است…

ندا نوشته:

چون دانه شد افکنده بررست و درختی شد
این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما

دانه وقتی در کمند خاک قرار میگیرد به درخت سبز و زیبا و بالنده تبدیل میشود. این یک رمز است که تو ای انسان اگر آن را پیاده کنی و خود را در کمند خدا بیندازی تو هم نیز به رستگاری میرسی

ز. ورزنه نوشته:

چون دانه شد افکنده بر رست و درختی شد
این رمز چو دریابی افکنده شوی با ما
افکنده یعنی خارج شدن از منیت، زمانی که از منیت خارج شوی پر بار می گردی…

کانال رسمی گنجور در تلگرام