گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

شب رفت حریفکان کجایید

شب تا برود شما بیایید

از لعل لبش شراب نوشید

وز خنده او شکر بخایید

چون روز شود به هوشیاران

زین باده نشانه وانمایید

در جیب شما چو دردمیدند

عیسی زایید اگر بزایید

بی هشت بهشت و هفت دوزخ

همچون مه چهارده برآیید

یک موی ز هفت و هشت گر هست

این خلوت خاص را نشایید

مویی در چشم نیست اندک

زنهار که سرمه‌ای بسایید

چون چشم ز موی پاک گردد

در عشق چو چشم پیشوایید

در عشق خدیو شمس تبریز

انصاف که بی‌شما شمایید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام