گنجور

غزل شمارهٔ ۶۸۵

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

دل با دل دوست در حنین باشد

گویای خموش همچنین باشد

گویم سخن و زبان نجنبانم

چون گوش حسود در کمین باشد

دانم که زبان و گوش غمازند

با دل گویم که دل امین باشد

صد شعلهٔ آتش است در دیده

از نکته دل که آتشین باشد

خود طرفه‌تر این که در دل آتش

چندین گل و سرو و یاسمین باشد

زان آتش باغ سبزتر گردد

تا آتش و آب همنشین باشد

ای روح مقیم مرغزاری تو

کان جا دل و عقل دانه چین باشد

آن سوی که کفر و دین نمی‌گنجد

کی ما و من فلان دین باشد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر