گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » غزلیات مولوی » بمیرید،بمیرید در این عشق بمیرید

محسن چاوشی » تک آهنگ های محسن چاوشی » زندان

داود آزاد » دیوان شمس و باخ » در این عشق بمیرید

سالار عقیلی » میهن » تصنیف بمیرید بمیرید

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فاطمه نوشته:

این شعر حاشیه نداره
همش آیه است و امید به اینکه با رهایی از زندان فکر همه روح پذیریم

حمید نوشته:

این شعر رو استادمون میخوند..
این شعر آدم رو به فکر فرو میبره… مطمئنا اون دنیا هر چی که باشه از این دنیا بهتره….

مهران نوشته:

منظور مردن جسم نیست بلکه رها شدن از قید و بندهای نفسانی ( مثل حرص و طمع و کینه و نفرت و … ) و رسیدن به مقام واقعی انسانیت است. (هیچ کس نمیتونه در مورد بودن یا نبودن دنیای بعد با اطمینان حرف بزنه و هرچی که باشه حدس و گمان خواهد بود)

علی نوشته:

در مورد مصرع آخر:
۱- هم از زندگی است این که….
۲- به این صورت هم آمده: همه زندگی آنست که خاموش نمیرید

لیلا نوشته:

بنام خدا
این شعر در خصوص مفهوم عرفانی “مردن پیش از مردن” است که یکی از مفاهیم مهم در اندیشه مولاناست. “مردن” اول اشاره به جدایی از همه تعلقات دنیوی و وابستگی های نفسانی و بشری است که به معنای ورود به مرحله اول سلوک یعنی تبتل است. اما “مردن” دوم، مرگ واقعی و ختم زندگی است. مولانا توصیه می کند: “از علایق دنیوی دست بردارید و به منبع عشق وصل شوید پیش از آنکه زمان مرگ شما فرا برسد. یعنی تا در این دنیا هستید به حق اتصال یابید وگرنه همه انسانها با مرگ به او باز می گردند که این به خودی خود ارزشی ندارد. عارف آن کسی است که پیش از مرگ به اصل خویش باز می گردد و به او متصل می شود. اگر “مرگ عرفانی” برای انسان فانی اتفاق بیفتد، از تاریکی رها شد و عین نور می شود. به عبارت دیگر، انسان فانی بواسطه عشق الهی از وضعیت هبوط، که آدم با ارتکاب به گناه برای کل بشر به وجود آورد، خلاصی یافته و به اوج و صعود دست می یابد. ضمنا” این شعر اصلا” اشاره ای به مرگ واقعی و آن دنیا و … ندارد… کلماتی چون زندان و ابر و غیره همگی سمبل و نماد هستند و به چیزی غیر از خود اشاره دارند.

مسلم نوشته:

مسئله اینجاست که حرف زدن در مورد این مرگ اول خیلی آسونه.
شاید این مرگ به تعبیری زدن تیر خلاصی به نفس است. نفسی که یک سر دارد و هزارها هزار سودا.
تشویق مولانا به این “خود” کشی خیلی زیباست.

سجاد نوشته:

منظور از این شعر این است که در خدا ذوب شوید
منظور این است که عشق خدا انسان را به زوال جسمانی میکشاند …
بلا استسنا اکثر عرفا از نظر ظاهری نهیف بودن نه به خاطر ریاضت بلکه بخاطر عشق حق تعالی

امین کیخا نوشته:

این داستان زنده میریست

امین کیخا نوشته:

سجاد من مخالفم همه عارفان نزار نبوده اند شیخ ژنده پیل مردی بود ستنبه و ستبر ، از این کمترین بپذیر

امین کیخا نوشته:

و چنانچه از تاریخ اشکار است علی بن ابی طالب که سرور رازوران است شخصی تنومند بوده است و کوتاه چنانچه از او پرسیدند چرا کوتاهی گفت بدانکه نا اهلان پی کنم و گفتند چرا ستنبه هستی گفت علم عالم به من اندر است . فربهی و نزاری ویژگی کرپ و کالبد است و روان همنشین گریزان تن است

امین کیخا نوشته:

امیر فارسی است و از میر درست شده است و ال عربی گرفته است

امین کیخا نوشته:

Admiral یعنی دریادار از عربی و در نهایت از فارسی است و ان از لغت امیر البحر گرفته شده است و بخاطر دریانوردی نیک إعراب لغت عربی گرفته است برای اینکه حقیقت پایمال نشود و نتورد باید گفت عثمانی هم تا قبل از امدن کشتی های فلزی یکه تاز مدیترانه بوده است ، اما نخستین نبرد دریایی ارزنده و نامور نبرد دریادار زن ایرانی بود که اسوباران را در دوره هخامنشیان تا یونان برد و البته استادان تاریخ غربی از کیباندن ( تحریف) حقیقت فرو نگذاشتند و نظر منفی به شرق را از همان دوره تا به حال داشته اند و ان نبرد را به بهرمندی و پیروزی یونیان باز گفت می کنند به قول ادوارد سعید چگونه مارکوپلو سوزاندن بیوه های هندی را دید اما دیوار چین را که از ماه دیده می شود ندیده است و در کتابش نامی از ان نبرده است بهر سو پیروان حقیقت باید تورش و تعصب نداشته باشند

امین کیخا نوشته:

نوفیدن به فارسی به معنی غوغای انسانها و جانوران است نفیر عربی به نظر میرسد از این لغت باشد

امین کیخا نوشته:

نفیر به معنی بوق هم هست یعنی آلت فریاد زدن و بانگ براوردن و به نفیر نیپور هم می گویند اما نفیر عربی به معنی گریزان است و با منفور همریشه است

امین کیخا نوشته:

حفره یا سوراخ به فارسی یک لغت شگفت دارد که در فرهنگ نامه جلالی دیده ام و ان خوله است خوله معنی سوراخ می دهد و به لری ما به مشک پاره حوله می گوییم حالا همین لغت با hole انگلیسی همستاک است پس خالی هم مشکوک به فارسی بودن است . به لری به خالی حالی می گوییم .

همین گمشده نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
بهترین حاشه رو جناب سرکار خانوم لیلا نوشتن. معلومه که به مفاهیم ماهوی آشنایی دارن. آفرین بر ایشون.
مرگ مرگ جسمانی نیست. روایت فرمود: بمیرید قبل از آنکه بمیرید.
پیغمبر(ص) فرمود: هرکس میخواهد مرده ای را ببیند که حرکت میکند, به علی بن ابیطالب -ع- بنگرد.
این مرگ, مرگ انفسی است نه نفسانی.
اگر اینها رو توضیح بدهیم, مثنوی هفتاد من کاغذ شود….
التماس دعا.

شمس الحق نوشته:

مثل همیشه دکتر کیخای عزیز به رعنایی درّ معانی سفتند . ایکاش به دوست محترمی که آخرین حاشیه از آن ایشانست می فرمودید حال که به هفتاد من کاغذ نیازی نیست اندکی در حدّ سواد اکابری حقیر توضیحاتی می فرمودند .

شمس الحق نوشته:

دکترکیخای عزیز تر از جان ناقابل حقیر مثل همیشه درّ معنی سفت و اما دو چیز را ایکاش برای سواد اکابری حقیر معنی میفرمود ، یکی کرپ و دیگری نتورد . ببخشید حال شد سه چیز سومی تورش . شرمنده ام دکتر مدتی از کلاس غیبت غیر موجه داشته ام سوادم آب کشیده است .

ستاره نوشته:

استاد بزرگوارم . کرپ به فرانسه امروز و به فارسی دیروز معنی کالبد می دهد و بدن . توریدن هم معنی تعصب می دهد تورش یعنی bias . استاد باریک بینی شما آدم راسر هال می آورد هنگامیکه نبودید هیچ شوقی نبود .

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز مرا ببخشید ، مدتی بطول انجامید تا بدانم مخاطب شمایم . حالا بخاطر آوردم که چند کتاب در خصوص شمس و مولوی به حضرتعالی معرفی کردم ، اکنون هم بدنبال مکانی بودم تا سخنی از شمس تبریزی بیاورم هنگامیکه در روز عید به او تبریک میگفتند اینگونه پاسخ میداد :
مبارک شمایید ! ایام را از شما مبارک است!
شما دوست عزیز اگر آن کتاب ها را خوانده باشید قطعاً معنی این سخن شمس را میدانید و مایلم تقاضا کنم آن معنی را برای دوستان بازگو فرمایید .

سروش نوشته:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها

وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده

آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما

فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

….

عرفی نوشته:

مولوی بلخی سخت ریزه خوار حضرت سنایی است و تمام این غزلش شرح حدیث مشهور سرور اولیا، حضرت علی مرتضی که فرمود: موتوا قبل ان تموتوا و تفصیل بیت مشهور آدم اولیا که: بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی/…الی آخر

مهرداد نوشته:

اولین بار این شعر سال ۶۴ شنیدم اون موقع حاج آقا پروازیان اومده بود پادگان دو کوهه این شعر انتخاب کرد وبرای ما خوند البته با توجه به استقبال بچه ها ازروی کتاب کپی گرفتیم وزدیم روی تابلوی اعلاناتی که در راهرو تبلیغات بود

رجبی نوشته:

چون شعر با دوکلمه بمیرید شروع میشود خوانندگان عزیز را به آیه ۱۳۶ سوره نساء ارجاع میدهم که معنی مرگ ندارد ولی ایمان سر شار از زندگی را به مرگ قوت میدهد . البته با تدبر در معنی زیر نویس .

مهدی نوشته:

دست مریزاد بر جستار کامل و بی نقص خانم لیلا
موتو قبل عن تموتو

مریم نوشته:

بنظر بنده منظور مولانا رها شدن از عشق زمینی و رسیدن به عشق الهی است، مردن در عشق زمینی، یا به تعبیر ملاصدرا، عشق مجازی است که انسان را آماده برای درک عشق حقیقی یا همان عشق الهی می نماید

searcher نوشته:

جان بسی کندی و اندر پرده‌ای
زانک مردن اصل بد ناورده‌ای
تا نمیری نیست جان کندن تمام
بی‌کمال نردبان نایی به بام

این مردن با مردن بدست نمیاد! مرگ از منیت و نفسه و زنده شدن در عشق و وصله.. رهایی از نیکی و شهوت و جهله.. این مرگ باید قبل از مرگ جسمانی اتفاق بیفته تا به رهایی برسه.. همان حدیث موتوا قبل ان تموتوا هست

روفیا نوشته:

همه از مردن نفس می گویند …
ولی هیچکس نمی گوید چگونه !!!

ناشناس نوشته:

روفیا به یک خرگوش گفتند چجوری هویج می خوری: گفت: هویجوری! /مرداندن نفس و میراندن نفس-فعل اول را لازم و دومی رو متعدی بگیر!- چند طور میشه. یک حالت و به یک اعتبار بهترینش، یقین طلبیدنه. اگه به یقین برسیم یک جور از مردن نفس رو محقق ساختیم. راه های دیگه ای هم هست. به ویژه از نوع متعدی اش.

ناشناس ناشناس نوشته:

می گویند خشت مالی از یزد خطاب به شیخ سعدی سروده است:
سعدیا ! شیراز داری نان مفت
می توانی شعرهای خوب گفت
گر بیایی یزدو خشت مالی کنی
آجر.از…………بریزد جفت جفت
این جناب بلخی نمی دانم چرا دیگران را به مردن
تشویق میفرماید و خود به دور از حمله مّغولان در ناز و نعمت با درویش زمختی چون شمس به
عیش و عشرت
سر گرم بوده است مرگ خوب است برای خواننده؟

نیما نوشته:

با سلام، مرگ آن نبود که در گوری روی، مرگ تبدیلی که در نوری روی
تلمیح دارد به حدیث نبوی موتوا قبل ان تموتوا

صالحین قیروکارزین » علاقه مندان به شهادت بخوانند نوشته:

[…] الله حیدری، انتشارات لیله القدر۱۳۸۳، قم، ص ۱۰۰. [۵]. مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۶. کلیدواژه ها […]

ش-پناهی نوشته:

این شعر روح انگیز و ملکوتی مرا به یاد صحنه قتل امیرکبیر می اندازد، به خصوص آن صحنه که رگ دست امیر را می زنند و این بخش از شعر پخش می شود “بمیرید، بمیرید، در این عشق بمیرید، در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید” به یاد امیر کبیر، این بزرگمرد بی نظیر، این شعر را گوش می دادم و اشک هایم جاری بود. درود به روان پاک امیر و خوشا به سعادتش که با این عشق و در این عشق مرد، با شرافت زیست و با عزت و شرافت به شهادت رسید. روح امیرکبیر و مولانا، این مردان پاک خدا، غریق رحمت الهی باد.

کریم نوشته:

با صدای شاملو که گوش بدی این شعر را، گویی خود سخنان از زبان او جاری شده …

میترا نوشته:

درجواب به دوستی که می گوید همه از مردن می نویسند اما نمی گویند چگونه شاید بد نباشد خاطرنشان کنم - مولانا خود درتمام اشعارمثنوی چگونگی و روش مردن را شرح می دهد. مثلا درجایی می گوید
معنی طوطی ز مردن بد نیاز
در نیاز و فقر خود را مرده ساز
یا صبر کردن بر درد های روحی و روانی ناشی از تحقیر شدن منیت و هویت مان و دفاع نکردن از خود
درحقیقت هر عدو داروی توست
کیمیای نافع و دلجوی توست
صبر بر نااهل اهلان را جلی است
صبر صافی می کند هرجا دلی است
شکل دیگر و مهمی از مردن گذشتن از تعلقات است یعنی هرچه که به آن علاقه داریم از زن و فرزند و مال و شغل و ابرو گرفته تا هوش و زیرکی و ارزش هایی که باعث تشخص و هویت -من - می شوند
لیک مقصود ازل تسلیم توست
ای مسلمان بایدت تسلیم جست
یا در ابیات بی شماری درباره نیستی و عدم می فرماید که
چون حق گول جستست است و عقل سلیم
دلا زیرکی می کنی احمقی
تنهابا تسلیم و رها کردن تدبیرهای عقلانی و هوش و حواس و علم و آگاهی ات می توانی بمیری - چون این اجزا که نام برده شده تشکیل دهنده منیت یا خود - درانسان هستند که باید کشته شود. این خودکشی یا نفس کشی یا مردن از نظر مولانا ست تا جایی که من فهمیده ام.

هیچ نوشته:

درود بر همه دوستان عزیز مردن یعنی چه؟ مردنی که در اینجا صحبت میشه مردن فیزیکی نیسست . دوست عزیزی نوشته که مولانا دیگران را به مردن تشویق کرده ولی خودش مشغول عیشش و عشرت بوده.یه سوال از خودت بپرس مولانا بر چی مرده شاد بوده ؟ مردن بر نفس عین شادیهمردن بر خشم حرص طمع حسادت محصولش چیزی به غیر ااز ارامش و شادی میتونه باشه؟ مرگ بر غمها منظور مولانا بوده عزیز

فرزین نوشته:

سلام به همه دوستان علاقه مند به مولانا
من در فهم معنی بیت آخر مشکل دارم، کسی از شما عزیزان هست که بتونه این بیت رو تحلیل بکنه:
“خموشید خموشید، خموشی دم مرگ است
هم از رندگیست اینک زخاموش نفیرید”

مهناز ، س نوشته:

فرزین گرامی
“خموشید خموشید خموشی دم مرگ است
هم از رندگیست اینک زخاموش نفیرید”
اگر لغت ” خموشید“ را به مانای خاموش هستید بگیریم یک معنا دارد ، ولی اگر ”خاموش باشید“ بدانیم به مانای بمیرید می آید
میگوید : خموشید خموشید یا بمیرید بمیرید که این مردن همان از هوای نفس گذشتن است و این خاموشی یا مردن از پلیدی هاست که به شما زندگی می دهد و بلند آوازه می شوید.
مانا باشی

فرزین نوشته:

مهناز محترم
درود و ممنون از پاسخ شما در مورد مصرع دوم چی میگید؟ دوستان اگر واقعا معنی بیت آخر رو فهمیدید لطفآ با ما به اشتراک بذارید.

روفیا نوشته:

درود
یک سپاس گزاری به میترای گرامی برای ابیات زیبا و توضیح دلپذیر شان بدهکارم.
همینطور بذل توجه دیگر دلبندان.
داشتم با خود می اندیشیدم همه این مردن ها که درست و به جا فرمودید طریقه مردن را نشان می دهند، خضوع، خشوع، عبور، تسلیم، صبر همه از بروز های این مرگ نفس هستند، ولی اساسا از کجا نشات می گیرند؟
گویی همه از تظاهرات یک دیدار باشند، تا چشم به جمال و کمال یک بزرگ قهار و عدالت پیشه نیفتاده باشد خضوع و خشوع و صبر و… چه معنا دارد؟
چرا من باید از تمنیات درونی ام صرفنظر کنم، در جهانی که بیشتر زیبایی های من هرگز فهم نمی شوند اگر یگانه ای نیز نباشد که آنها را بفهمد و منظور کند، اصلا چرا باید زیبا باشم؟ چرا صبر پیشه کنم؟ در برابر چه تسلیم باشم؟ در برابر جاهلان؟
چه دور است از من و بزرگی من…
آخر به من یک مدل یونیورسال نشان دهید که من از روی او و به خاطر او
خود را بمیرانم!

روفیا نوشته:

For god’s sake

این معنای به خاطر خداست!
به خاطر خدایی که زیبایی را می فهمد و خریدار آن است :
مشتری علم تحقیقی حق است
دایما بازار او با رونق است

مهدی نوشته:

به زودی با صدای محسن چاوشی

متصل نوشته:

به زودی این غزل رو با صدای محسن چاوشی خواهیم شنید! در سری جدید خندوانه! … و چه انتخاب هوشمندانه ای✔✔

صمیم نوشته:

این شعر اشک آدم رو در میاره

شهرام بنازاده نوشته:

در مورئ بیت آخر:
خموشید فعل امر است یعنی خاموش باشید. همچنانکه مولوی در بیتی از غزل دیگری میفرماید:
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا
خموشی ، سکوت ، تسلیم ، مرگ همگی یک معنا را دارند و آن بی من و مایی و فناست . تا جاییکه اولیا خدا لب به دعا نمیگشایند چرا که خواستی از درگاه حق ندارند و هر چه خدا خواسته تسلیم آنند.
که در داستان طوطی و سوغاتی تاجر از هندوستان هم کلید رهایی را مرگ ذکر کرده است.
معنی بیت آخر همان تاکید بر بمیرید است گه در کل غزل تکرار کرده و یادآوری کرده که از این زندگیست که ازین مرگ فراری هستید.
یعنی “من” و خواسته های من سد راه تسلیم و نیستی در برابر پروردگار است

وحید نوشته:

با سلام و درود و سپاس
به نظر بنده اگر به این نکته توجه شود که در دیدگاه استکمالی مولوی مرگ عبور از یک مرتبه و تولد در مرتبه بالاتر است در می یابیم که دیدگاه های دوستان نیز با هم قابل جمعند و نهایت این سیر کمالی فانی شدن عاشق است در معشوق
موید باشید

سید علی هاشمی نوشته:

فکر کنم ” چو زندان شکستید ” بهتر باشه. بشکستید ریتم رو خراب نمیکنه؟

نادر.. نوشته:

درود بر دوستان گرامی
به آن دوست جان که در پی نشان است:
آنکه از هر چیز به تو نزدیک تر است.. و آن چیست جز تو ؟ بیرون از تو چیزی نیست دوست من!..

مهناز ، س نوشته:

گرامی هاشمی
بخوان : بِشِکَستید{ بِ شِ کَ ستید} وزن درست است
مانا باشی

مسعود نوشته:

مهرداد کاظمی در البوم بوی بهار هم این شعر را به زیبایی اجرا نموده است

مسعود نوشته:

برای ما زمینیان این شعر سروشی حسرت زاست .

روفیا نوشته:

درست است دوست جان،
منصور حلاج آن نهنگ دریا
کژ پنبه تن دانه جان کرد جدا
روزی که انالحق به زبان می آورد
منصور کجا بود خدا بود خدا
و به تعبیر شیخ شبستر :
جهان انسان شد وانسان جهانی
از این پاکیزه تر نبود بیانی
راستی گویی غواصی در اقیانوس درون دستمان را خالی نمی گذارد :
و فی انفسکم افلا تبصرون
؟!
آیا از تبدیل های درون و روح خود چیزی در نمی یابید؟
آیا با اینکه می بینید ثروتمندترین ثروتمندان و قدرتمند ترین قدرتمندان ضرورتا شاد و خرسند نیستند باز هم چهار نعل به سوی مال اندوزی و اقتدار می دوید؟
آیا درد کشیدگان دلارام را می بینید باز هم از درد می گریزید؟
آیا به چیزی که مشمول قانون کون و فساد است دل می بندید؟
آیا برای آنچه موقتا در اختیارتان گذاشته اند به خود می بالید و کسی که از موهبتی دو روزه بی بهره است را خوار می بینید؟
آیا به زیستن چون مردگان می آویزید و از مرگ زندگی بخش می گریزید؟
!!!
خدا کند مطلبی که می آورم تکراری نباشد!
جان های مرده اندر گور تن
چون رهند از تن رهند از صد محن
در فضای عشق حق رقصان شوند
همچو قرص ماه بی نقصان شوند
میخواستم بگویم این را جان میلتون نیز فهمیده بود، آنجا که می گفت ما گورهای متحرکی هستیم که از این نقطه به آن نقطه نقل مکان می کنیم، بدون آنکه راستی حرکت کرده باشیم.

علی نوشته:

ایول . محسن چاوشی میخواد این اهنگ رو بخونه عااااللللیه
چه شود این اهنگ زندان

نادر.. نوشته:

دوست عزیزم
به راستی گفتارتان دلنشین است

ای غارت عشق تو جهانها
بر باد غم تو خان و مانها

نظارگیان روی خوبت
چون در نگرند از کرانها

در روی تو روی خویش بینند
زینجاست تفاوت نشانها ..

رضا نوشته:

مولوی توی این شعر گویی که خدای واژه هاست، واژه ها هرطور که اون بخواد تغییر شکل می دن و جایی که اون بخواد می شینن، اینو رو می دونم که توی هر متن دیگه ای اگر اینقدر عبارت ((بمیرید بمیرید)) می دیدم قطعا احساس مردگی و پژمردگی می کردم ولی انگار مولوی استادانه در پشت این عبارت ((زنده شوید زنده شوید)) رو زمزمه میکنه و این هنر مولویه که واژه ها در مقابلش رنگ می بازن و به رنگی در میان که اون اراده می کنه.

دانیال قربانی نوشته:

سلام
حضرت میفرماید که بمیرید بمیرید و این به مرگ پیش از مرگ اشاره دارد یعنی پیش از مرگ از دلبستگی های دنیوی دست برکشید و به اصلی ترین چیز بنگرید که منظور معشوق آسمانی یعنی پروردگار است

امید است که نظر بنده مفید واقع شود

یاعلی

فرهاد نوشته:

مولانای جان با این اشعار چیزه نگفته ای باقی نگذاشته
محسن چاووشی عزیز با خوندنش به این زیبایی افزوده
سپاسگزارم

هادی نوشته:

مولانا چیزی رو ازقلم ننداخته -دم محسن چاووشی هم گرم که به این زیبایی اشعاررواجرامیکنه

زئوس نوشته:

بمیرید یا میشه گف بگذرید بگذرید مولانا خدای شعر جهان …

میلاد نوشته:

با سلام من تو کتاب درسی ادبیات فارسی در بخش ادبیات عرفانی خوندم که اگر انسان از بند نفس و مادیات رهایی پیدا کنه میتونه عشق خدا نسبت به بنده هاشو درک کنه و در آرزوی پیوستن به خدا باشه و به نظرم منظور مولانا از مردن هم همین باشه(یعنی مردن انسان قبلی و تولد انسان جدیدی که خدا رو خوب شناخته) اگه اشتباه نکنم تو این غزل همانند سایر غزلها مولانا مخاطبینش رو به افکار عرفانی دعوت میکنه

Mohamadbagherchavoshi نوشته:

لطفا فهرست اهنگ هاتونو بروز رسانی کنید محسن چاوشی این شعر رو با عنوان زندان برای تیتراژ خندوانه خونده که دیشب ۸ اسفند پخش شد

حسین نوشته:

جاااانم چاوشی ♥♥♥

ALIM نوشته:

خموشید ! خموشید !
خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است که زِ خاموش نفیرید …
دکلمه استاد شاملو …

شهاب نوشته:

و دوباره محسن کولاک کرد
ممنون محسن جان که این چنین مضامین عرفانی رو با موسیقی پاپ تلفیق میکنی تا نسل امروز هم کمی با سیر و سلوک عرفا آشنا بشن
خدا حفظت کنه محسن جان، تو بهترینی

نادر.. نوشته:

قاصدکهای نگاهت هر دم،
چه نکو به ساز دل زخمه زنند
قاصدان را بفرست
زخمه هایی دیگر
تنگ و تاریک تنم را بشکن
زخمه زن از پس هم
بِرَهانم ز قفس ..
**
.. بروم تا دل آبادی عشق!
پای آن بید که در دشت جنون زای شقایق غرق است
خوش و آزاد چو زلفان رهایش، رقصان
به شمیمی، همگی هست شوم
نفسی تازه کنم، رسته ی سرمست شوم ..
**
قاصدان را بفرست
لرزه هایی دیگر
مرغ طوفان دل از موج خروشان محبت چه به وجد آمده است!
زخمه زن که ساز دل کوک شدست
زخمه زن از پس هم ..
برَهانم، برهان زین منِ پست ..

مجید نوشته:

میرید بمیرید، در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید، وز این مرگ مترسید
کز این خاک بر آیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید، وز این نفس ببرید
که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید، به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید، همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید، وز این ابر برآیید
چو زاین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید ، خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید

خوب مردن در عشق برای عاشق لازمه و حتی باید آرزوی عاشق واقعی باشه و در این عشق چو مردید همه روح پذیرید یعنی که از بند جسم خارج بشید و در عالم روح سیر کنید
از این مرگ نترسید چون از این عالم
خاکی که بلند بشید در آسمانها هستید و این طبیعتا لذت بخش تر خواهد بود
بمیرید و از این نفس رها بشید نفس به معنی «خود جسمانی» که این نفس و این جسم مانند طنابی هست که روح ما رو اسیر و زندانی کرده. مثل همون بیت معروف منسوب به مولانا که میگه : «مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم»
یه تیشه بردارید و دیوار این زندان یعنی همون نفس رو برای رها شدن خراب کنید چون اگر بتونید که این کار رو بکنید به درجه شاهی سروری خواهید رسید
در راه معشوق زیبا بمیرید که اگر این کار رو بکنید خودتون شاه شاهان خواهید بود
بمیرید و از پشت این ابر که وجود شما رو پنهان کرده بیرون بیاید باز هم منظور بدن هست که اگر از پشت ابر بیرون بیاید همچون ماه درخشان خواهید بود
در اینجا خموشید با لحن خبری نیست که شما خموش هستید بلکه مانند بمیرید جمله دستوری است یعنی خاموش باشید به این معنی که داد نکنید و دنبال ظواهر جسمی نباشید. خموشی دم مرگ است یعنی اینطوری به این مرگ که توصیفش رو میکنه نزدیک میشوید. و در مصرع آخر میگه که این هم از گرفتاری در بند روزمرگی و زندگی خواکی هست که از خاموش بودن روگردان هستید.

رضا ذبیح منش نوشته:

و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید.دورد خدا بر مولانا و درود بر محسن چاووشیی برای اجرای این ترانه.تلنگری در وجود من بود

سعید نوشته:

جناب شمس الحق
لطف کنید کتابهایی مربوط به مولانا و شناخت بیشتر ایشان و درک بهتر اشعار به بنده نیز معرفی کنید
از روی نوشته های گاه گاهی شما بسیار فیض برده ام ، کاش فرصتی برای دیدار شما میسر بود…

فاطمه نوشته:

درود خدا به حضرت مولانا و استاد چاوشی برای اجرای همچین ترانه ای …آقای چاوشی به طرز محشری این شعر رو خوندن و اجرا کردن…زنده باشن

متصل نوشته:

[In reply to پِــژواک__(کانال شعریِ عماد مومنی پور)]
بحث درموردِ محسن چاوشی زیاد است، خواننده ای که از شروعِ کارش در زمینه ی موسیقی همواره پیشرفت کرد و اوج گرفت تا جایی که امروز این صدای عجیب و نادر چنان خودنمایی میکند که گویی تصمیم دارد چیزی فراتر از یک موسیقیِ خاص را به نمایش بگذارد.
اما بحث درمورد تازه ترین اثر چاوشی است که در تاریخِ ۸ اسفند ۹۵ بعد از مدت ها انتظار از سوی هواداران و کش و قوس های زیاد منتشر شد.
بدون شک حالی که انسان از این نوع موسیقی ها و شعر ها دریافت می کند قابل بیان نیست، حتی منتقدین این آثار هم شاید نتوانند جوهره ی اصلی انتقادشان را به دیگران نشان دهند چرا که اینگونه آثار هنری در واقع به تعدادِ مخاطبان خود معنا و مفهوم می گیرند و گاه به کل از مقصود خالق آنها دور و پرت می شوند.
خیلی زودتر برسیم به اصلِ مطلب!
چیزی که در این اثرِ به خصوص جلوه نمایی می کند فراتر از تعاریف و انتقاد ها و برداشت های مخاطبان آن است البته برداشتِ درست از این اثر مستلزم ژرف اندیشی مخصوصی است و قطعا پذیرفته است.
به نظر نگارنده ، “زندان” در واقع یک اثر موسیقاییِ صرف نیست که شنیده می شود یا نمی شود، بلکه یک نوع تفکر و جهان بینی عمیق و پر رمز و راز را در خود دارد و انتقال دهنده ی یک نوع مکتب ِخاص است.
شعرِ آسمانیِ حضرت مولانا به حق اصلی ترین جزء این مجموعه ی باارزش است و البته صدا و طرزِ خوانشِ منحصر به فرد چاوشی که مطمئنا در عصر ما احدی نمی تواند شعری از حضرت مولانا (و کلا اشعار کلاسیک فارسی) را به این فرم بخواند، فرمی که علاوه بر حفظِ جنبه ی معنوی و روحانی شعر ، جنبه ی امروزی و جدید نیز به خود گرفته به طوری که نه از ذوق زدگی بلکه حاصلِ تفکر خالق اثر است ، مثلِ آوای گیتارالکتریک در اواسطِ این موسیقی که گواهِ همین مطلب است.
کالبد شکافیِ آهنگِ زندان مجالِ بیشتری میطلبد و نیز تریبونِ دیگری، و بی شک آن تریبون اینجا نیست!
می شود ثانیه به ثانیه ی این آهنگ را بررسی کرد و به شگفتی های حنجره ی یک “هنرمند” در قاموسِ محسن چاوشی پی برد.
بخشِ آغازین آهنگ و استفاده از گروه کُر ایده ی بسیار نو و ایده آلیست که حاصلِ ارتباط با مفهوم کار است بدین معنی که فریاد ابتدایی گروه کُر درواقع گوش شنونده را آماده ی شنیدنِ اثری ویژه می کند که در واقع نوعی “اعلانِ عمومیست” با صیغه ی امر “بمیرید”! که با توجه به کاربردِ بیشتر این نوع آوا ها درمورد مفاهیمِ ماورایی و بعضا الهی بسیار به جا مورد استفاده قرار گرفته است.
پس از گروهِ کُر نوبتِ آواهای طرب انگیزی است که در ادامه ی فضاسازی ابتدای موزیک نقشی اساسی ایفا می کند ، نغمه های گاها محلی که دوباره پیوندِ فضای کلاسیک و امروزیِ این اثر است.
در بررسی محتوای کلامی این اثر در حقیقت تمام این شعر حاویِ یک مفهومِ اساسیست و آن چیزی نیست جز “رهایی” ، رهایی از هرآنچه در این کره ی خاکی چشمانمان را پر کرده و ما به اسیری گرفته اند به طوری که کور شدیم و بالای سرمان را نمی بینیم ، بالای سری که پُر است از آسمان ، یکرنگی ، عظمت و زلالی و افسوس که از دریای وجودی خویش جز بهره ی اندکی از این خاک تحفه ای برنداشتیم!
“که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید” ; و جالب است که محسن چاوشی گویا همین حقایق را می داند که هنگام خواندنِ مصرعِ فوق جمله ی “شما همچو اسیرید” را با لحنی کنایه آمیز و اندکی تمسخر ادا می کند و کسی چه می داند شاید با انبوهی از درد!
یا در مصرع دوم از بیت اول این غزل (در این عشق چو مردید همه روح پذیرید) چاوشی عبارت “همه روح پذیرید” را با زیرکی و هوشِ مثال زدنی طوری بیان می کند که این عبارت دچارِ ایهام شده و دو معنا را به ذهن می رساند، یکی اینکه :”همه ی شما روح پذیرید” و دیگری:”همه ی روح را پذیرید”! که اتفاقا لحنِ چاوشی به معنی دوم بیشتر نزدیک است و این گونه اعمال او شگفت انگیز است!
و قطعا رازِ رهایی نیز همانگونه که اینبار چاوشی با هر بیت و هر بمیریدی که می گوید آن را فریاد می زند ، جنگ با تمایلاتِ نفسانی و کشتنِ آن ها یا به بیانِ گیراتر سوزاندنِ پرده ی هوس و دوری گزینی از پلیدی های خویش است و خواهد بود ،از زمانِ جلال الدین مولوی تا چاوشی و تا بعد ….
هرچند که دیگر نه مولانا تکرار خواهد شد نه چاوشی!
پایان
ارادتمند

حسام درویش نوشته:

خوشحالم که این اشعار به فراموشی سپرده شده ی مرد افکن، به لطف اهتمام آقای چاوشی در انتخاب کلام به گوش جوانان ایران زمین می رسه و با نوایی متناسب و ماندگار در ذهن می مونه!

امیررضا نوشته:

از این شعر زیبا معلوم میشه که انسان تو این دنیا روح نداره بلکه تو این دنیا نفس داریم و بعد از اینکه مردیم روح پذیر میشیم
دقیقا مثل آیه های قرآنه

سید سجاد نوشته:

شعر بسیار عالی و حرف مولا امیرالمؤمنین رو میزنه که فرمود موتوا قبل أن تموتوا بمیرید قبل از اینکه بمیرید
کاش در کنار همه معارفی که یاد میگیریم منابع و ماخذی که اشعار دارند رو هم پیدا کنیم

pouyan نوشته:

در دیدار شمس الحق تبریز و مولانا یه شعر دیگه هم هستش که میگه:
آزمودم مرگ من در زندگیست چون رهی زین زندگی پایندگیست
که این اشعار به از بین بردن نفس یا ایگو به صورت ریشه ای اشاره دارن و بعد از این کار میتونن وارد سیر و سلوک روحانی بشن و بعد از این مرحله توی همین دنیا میتونن به جهانهای دیگه سفر کنند.

نرگس نوشته:

طبق گفته های دوستان از این شعر نکته های گزیده ایی دستگیرم شد
لطف کنید این بیت هم به صورت ساده توضیحی راجبش بدهید. سپاسگزارم
(بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید )

صوفی نوشته:

این شعر اشار مستقیم به تسلیم شخص به انسان کامل زمان خودش هست.ومنظور از بمیرید یعنی ازحجاب جسمانی دربیاییم و روح خود را تسلیم وی کنیم.مرگ اختیاری که عرفا وبزرگان ازش یاد میکنن.همین موت ومردنست

محمد صادق نوشته:

در جواب دوست عزیزی که گفته هیچکس اون دنیا رو ندیده پس نمیتونه بطور قطع بگه , باید عرض کنم حضرت مولانا چون رفته اون دنیا و برگشته و اونطرف رو دیده دقیقا میتونه بگه منظور چیه …
منظور مولانا دقیقا مردن جسمی است چون زندگی بعد از مرگ تولدی دیگر است و از این زمین خاکی به سماوات میرویم …. در واقع این شعر آیاتی در مورد زندگی بعد از مرگ هست و اینکه نباید از مرگ ترسید … باید با آغوش باز استقبال کرد …

خواجوی کرمانی نوشته:

واقع می فرمایید آمم صادق!
ایشآن به آن دنیا رفته و برگشته اند؟؟
به آسمانهاتشریف برده و باز آمده اند؟؟
نمی دانم چگونه میشود از مرگ نترسید، زمانی که همه کوشش و تلاش میکنند تا نمیرند، تا بیشتر بزیند
هیچ به این اندیشیده اید که زندگی ما همه جستجوی راهی برای گریز از مرگ است؟؟

فاطمه کسایی زاده نوشته:

بله مولانا اون دنیا رو ندیده اما خدا رو دیده!

بمیرید بمیرید به پییش شه زیبا….

به نظرم درکی که از خدا در مولانا هست در ذهن ما نمیگنجه… مثال رو کوچک در نظر میگیریم، چنانچه یک دفعه شما رو در اغوش یکی از محبوب ترین انسان های زمین یا مشاهیر رها کنند و او شما رو بشناسه و با اشتیاق بپذیره شما گم و کوچک نیستید… همنشین شاه و محبوبترین هستید!
اصلا شما مشهور و محبوبید.. شما بخاطر استقبال او شاه و شهیدید…
خدا یک ناپیدای تلخ خو نیست… شه زیباست!
او مشتاق ماست، وصل به خدا به معنی تمام شدن تمام این دست و پا زدن هاست

من فکر میکنم مردن در این دنیا به معنای معنوی اون هدف نیست
گمانم مضمون اینه که «از مرگ نترسید»، به تاکید بسیار!
چون دیر یا زود این رفتن خواهد بود چه معنوی دل بکنیم یا نکنیم
اما امادگی برای رفتن و طالب رفتن بودن و تیشه بدست گرفتن و امید شکستن زندان بسیار از ترس از مرگ مجهول برازنده تره
انگار داره یاد میده ترس از مرگ رفتار ناشایستی است ،

علی نوشته:

به نظر من بهترین مفهومی که این شعر القا میکنه ازادی و رها شدنه . که اول هر شعر با تکرار کلمه بمیرید انسان رو آزاد و تو مصرع دوم پس از رهااایی رو تعریف میکنه و خود مولوی انسان رو رهااا و وصل میکنه به یک منبع که همون طور که بقیه دوستان گفتن میتونه منبع الهی . وقتی با این دید شعر خونده بشه ، مولوی رو میشه پشت صحنه شعر دید که خودش داره فکر رو کنترل میکنه و به قولی مولوی بازی گردان و مدیریت داره . من خیلی مطالعه خاصی نداشتم رو این شعر فقط نظر و احساسم رو گفتم .

محمدرضا نوشته:

باسلام خدمت دوستان این شعر کاملا مرتبط با متن (ابراهیم در کشاکش یک تصمیم )اثر دکتر شریعتی هست و منظور از مردن رهایی از قید بند های دنیوی و به قول متن هرانچه شمارا به ماندن به جای رفتن تشویقف میکند

محمدرضا نوشته:

منظور از مردن چه در این بیت چه در کلیه اشعار مولانا این است که انسان این هویتی هوایی که برای خودش از فکر ساخته و دنیایش را مثل زندان کرده رها کند! این من چیزی جز نفرت و حسد و کینه و بغض و تاریکی نیست که متاسفانه همه ما را از همان اوایل کودکی درگیرمان کردند و کل زندگیمان تلاش برای یک رقابت هوایی بین همدیگر است در حالی که اصل خود را فراموش کرده ایم!! حتما کتاب تفکر زاید و انسان در اسارت فکر را مطالعه کنید دوستان گرامی

محمد نوشته:

این شعر زیبا رو جناب داوود آزاد هم در یک قطعه موسیقی بسیار زیبا خوانده اند… در این عشق بمیرید…

کوروش ایرانی اصل نوشته:

با سپاس از توضیحات بدون نقص سرکار خانم “لیلا”..

درود جناب مولانا بر شما بانوی ایرانی اصل

مشرقی نوشته:

با سلام
سروران، خوانش این شعر رو با صدایی داریوش اقبالی هم به گوش جان بسپارید، تفاوت در ادای دین به ساحت شعر هویداست
در پناه حق

محمد صادق نوشته:

خواجوی کرمانی عزیز
دقیقا همینطوره … حضرت مولانا هزاران بار مرده و زنده شده …. یعنی روح خود را از بدن خارج کرده و به ماورا رفته …. همه آنچه باید میدیده است رو دیده و برگشته ..

خواجوی کرمانی نوشته:

جناب آمم صادق
اگر آنچه میفرمایید حقیقت داشته باشد ، ایشان پس از” ارداویراف ” اولین کسی خواهند بود که به چنین سفری رفته است.
موبد ارداویراف اما شربت ” هوم ” نوشیده راهی این وادی پر خطر شده بود. وی در بازگشت مشاهدات خویش را نوشته به یادگار نهاده است( منبع اصلی کمدی الهی دانته الیگیری )
از نوع ماده ای که حضرت مولانا مصرف میفرموده اند اطلاع داریذ؟؟؟. سپاگزارم

خواجوی کرمانی نوشته:

سپاسگزارم
سهوالکلید برگ بود. یا چنانکه برخی می پسندند
سهو ال کی بورد

بابک چندم نوشته:

خواجو جان،
آورده:
“من اگر مست و خرابم نه چون تو مست شرابم”…
“پى رو” سرکار هم براى شیرفهم شدن خلایق توضیح داده:
“تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون
‎کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد
‎به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی
‎که سودها کنی ار این سفر توانی کرد‎
جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی
‎غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد”…
یادت مى آید؟ که اولى در جاى دیگرى آورده:
“رسیدم به صحرایى که عشق از وى پدید آید
بیابد پاکى مطلق هرآنچه در وى پلید آید”…
حالا ببین این بابا چند مرحله را طى کرده…
برادر، همین کارها را کردى که به گرد سعدى نرسیدى و تازه شاگردت هم ازت جلو زد و دودت کرد دیگر… -:)

بابک چندم نوشته:

نه خیر، اینجا هم رفتیم در حصر…

خواجوی کرمانی نوشته:

آقای بابک چندم
متوجه منظورتان نشدم ببخشید
من تنها سوالی کرده ام از آ مم صادق که طرف چه موادی مصرف می کرده است
شما اگر جواب آن را میدانید بنده را هم مطلع فرمایید
به گرد سعدی هیچکس نمی رسد خواجو که جای خود دارد .

... نوشته:

دوست عزیزم خواجوی کرمانی بزرگوار
در نوشته های قبلیتون مطلبی رو عنوان کردین که توجه منو جلب کرد. فرمودین همه تلاش می کنن تا نمیرن و بیشتر زندگی کنن و اینکه نمی دونین چطور میشه از مرگ نترسید و در نتیجه زندگی رو جستجوی راهی برای رهایی از مرگ دونستید.
من نمی دونم که مولوی خدا رو دیده یا ندیده یا جسمش مرده یا نمرده یا چیزایی از این قبیل. شما هم نمی دونید. هیچ کس دیگه هم نمی دونه. اصلاً دونستنش مهم نیست.
اما من فکر می کنم شما دیدگاه شخصی تون رو نسبت به زندگی و مرگ، به «همه» تعمیم دادین. از کجا می گین زندگی می کنیم که از مرگ فرار کنیم؟ مثال های نقضی برای این حرفتون وجود داره.
یکی از این مثال ها، کسانی هستن که خودکشی می کنن. این انسانها عملاً مرگ رو بر زندگی ترجیح میدن و طبیعتاً هراسی از مرگ ندارن که دست به این کار می زنن. البته فارغ از انگیزه های مختلف خودکشی و احساسی که این افراد هنگام مرگ دارن، عرض می کنم. شاید اون فرد پشیمون شده باشه ولی مهم اینه که لحظه ای که این کارو می کرده آگاهانه و به اختیار خودش به سمت مرگ قدم برداشته.
و اما مثال نقض قوی تر و مثالی که در مورد این غزل موضوعیت پیدا می کنه، دیدگاه صوفیه نسبت به مقوله مرگ هست. ببینید در تمام مکاتب عرفانی، یکی از مهمترین محورها، ترک منیت هست، و ترک منیت یعنی تهی شدن از وجود و شتافتن به سمت عدم و در نهایت مرگ. در عرفان اسلامی مهمترین شاهد بر این مفهوم، حدیثی هست که به پیامبر منسوب شده و در بحارالانوار اومده: «موتوا قبل ان تموتوا». هرچند شواهد دیگه ای هم بر این مفهوم دلالت می کنن ولی هسته مرکزی این مفهوم، حدیثی هست که ذکر شد و تقریباً بین تمام مکاتب عرفان اسلامی مشترک هست.
علاوه بر عرفان اسلامی، سایر مکاتب عرفانی هم همین مفهوم رو متذکر میشن. حتی اندیشه های فلسفی فلاسفه غربی که تا حدی متمایل به عرفان های شرقی (به ویژه بودا) بودن هم به این مفهوم اشاره می کنن (مثل شوپنهاور و اسپینوزا).
بی ارزشی زندگی بین خیلی از مکاتب فکری پذیرفته شده بوده و هست. هرچند این بی ارزشی به عنوان یک مقدمه به نتایج مختلفی منجر میشد (از روی آوردن به عشق الهی در عرفان اسلامی تا خودکشی در مکاتب فکری معاصر مثل نهیلیسم، از شیوه فکری کلبیون یونان تا طرز فکر خیام)، ولی به هر حال در بی ارزشی زندگی مشترک بودن.
حالا اگر درصدی از جامعه (ولو اکثریت) از مرگ می ترسن یا زندگی می کنن تا از مرگ فرار کنن، خب به خودشون مربوط میشه، ولی در طول تاریخ بودن و هستن افرادی که زندگی و ادامه نفس کشیدن چندان براشون مهم نباشه. ظاهراً مولوی هم با توجه به اندیشه هاش از این دست افراد بوده.
در مورد اینکه چیزی می زده هم باید بگم اگه معاصر ما بود حتماً می گفتم اهل اسید و ال اس دی بوده ولی بعید می بینم اون موقع از این چیزا بوده باشه. یا باید سبزک (بنگ و حشیش) می زده یا تریاک. حالا اگه اون موقع تکنولوژی به دست آوردن شیره از سوخته تریاک بوده، احتمال شیره هم وجود داره. به هر حال یکی از همین دو سه تا رو می زده. اگه فقط کنجکاو بودین بدونین چی می زده تا همینجا جوابتون رو گرفتین. اما اگه منظور دیگه ای هم از سوالتون داشتین ادامه حرفام رو هم بخونین.
در تمام طول تاریخ خیلی ها از این چیزا مصرف می کردن و الانم می کنن. اما در تمام طول تاریخ فقط یه دونه مولوی داریم.
عذرخواهی می کنم بابت پرحرفیم.
با احترام.

نادر.. نوشته:

ای آنکه به جان این جهانی زنده
شرمت بادا، چرا چنانی زنده!؟
بی‌عشق مباش تا نباشی مرده
در عشق بمیر تا بمانی زنده ..
.. دنیا چو کاه است، عشق چو گندم؛ .. مُلک دنیا چون دهل است؛ خلایق از بانگ او حیران، بر او جمع می آیند و او میان تهی؛ در او هیچ منفعتی نیست. خنک آنک طبله ی عطار عشق یافت و از بانگ طبل مُلک دنیا، دل سرد کرد.. (۲۱)
از “مکتوبات” که جای آن نیز در گنجور خالیست..

بینام نوشته:

با سلام
بشارتی براتون دارم که بیربط به مفهوم این ابیات نیست! سید یمانی احمدالحسن ع امدند برای زمینه سازی ظهور مقدس. وظیه ایشون اصلاح عقاید و اماده سازی یاران امام مهدی ع هست. لطفا به کتب ایشون در سایت almahdyoon.co مراجعه کنید. طبق کلام امام باقر ع هر کس از یمانی ع سرپیچی کنه اهل جهنم هست.

محمد طه نوشته:

خموشید خموشید ، خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان، در مورد این بیت این طور به نظر میرسد که جناب مولانا خبر از شلوغی و سر و صدا یی داده است که در تمام دوران حیات نفس جبرا همراه آدم هست و تا قبل از مرگ نفس وجود دارد و در مصرع بعد یادآوری میکند که دلیل این که آدم از خاموشی و سکوت متنفر و بیزار است این است که نفس در حال زندگی است و نمرده است و بعد از موت نفس دیگر کسی از این خاموشی و سکوت متنفر نیست.
خموشید خموشید ، خموشی دم مرگ است
هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید
یا علی

شروین نوشته:

با سلام به همه
تنها راه فهمیدن معنی واقعی این شعر گوش دادن به برنامه #ری_استارت هست وسلام.
این هم آدرسش :
https://t.me/showman1

اگر #ری_استارت گوش دادین و معنی این شعر رو درک نکردین هر چی دوست دارین به من بگین با دیده منت قبول می کنم.
مخلصیم …

خواجوی کرمانی نوشته:

……نادیده بزگوار
سخن این کمترین در باره بیشینه مردمان است
روان پریشان، زندگی گریزان ، شب اندیشان روز پوشان
واقعیت فراموشان، استثنا اند
یقین بدارید آقای بلخی و هم پالگی ها هرگز نمرده و به زندگی باز نگشته اند .
( دست بالا از آن افیون که ساقی در می شان افکنده بوده است، بی سر و دستار به یکباره و نه پله پله به ملاقات خدا رفته اند )
با پوزش و امید بخشایش

خواجوی کرمانی نوشته:

ببخشایید ، بزرگوار

... نوشته:

خواجوی عزیزم
من هیچ اظهار نظری راجع به مرگ جسمانی بلخی نکردم. بحث سر این بود که زندگی فرار از مرگ هست یا نه.
اینکه اکثریت جامعه طوری زندگی می کنن که شما میگین درست، اما اون اقلیت (که شامل مولوی و بقیه افراد و مکاتب فکری که عرض کردم میشه) شاید زیاد شایسته صفاتی که شما بهشون عنایت کردین (روان پریش و …) نباشن. این افراد صرفاً انسان هایی هستن که با عموم جامعه فرق دارن. همین!
از اون افیون که ساقی در می افکند که بلخی که هیچ، منم به ملاقات خدا میرم!!!

مهناز ، س نوشته:

گمانم بر این است که شآعران اغلب برای تجربه ی شخصی و باور بر توانایی های خود . از آنجا که محیط و جوّ حاکم بر روح و جسم شان تأثیر گذار است ، چه بر گفته های خود باور داشته باشند و چه گفته های دیگران را تقلید کنند . رؤیا پردازی هایی دارند مطابق آمال و آرزوهای خویش ، ابداً باور ندارم که مولانا یا هر شاعر دیگری به عالم دیگری رفته و بر گشته باشد ، مگر در عالم خیال ، .
بمیرید بمیرید را شعاری می بینم که از همین جعبه خیالپردازی بیرون خزیده . زندگی سالم و پر عیش را رها کردن و دنبال شعار شاعران و به ظاهر عارفان رفتن جز به هدر دادن عمر گرامی نیست . نعمت ها بی شمارند ، آنان که از آنها سود نمی برند و به راهی غیر آنچه که زندگی ارزانی داشته می روند ، ارزش اصلی زندگی را از کف می نهند.

احمد نوشته:

انسانهای وارسته و رها از قیود ااز خواندن حاشیه ها متاثر می شوند خاصه کسانی که تفسیر میکنند و ارجاع به حدیث و ایه میدهند متاسفانه

منصور نوشته:

چه زیبا گفتی فاطمه در اولین پیام؛ به راستی همین است که فرمودید.
“این شعر حاشیه ندارد”

پرویز اشکان نوشته:

خطاب مولانا
در این غزل به انسانهائی است که حقیقت آفرینش را درک کرده و خداوند حقیقی و عشق و قبله خود را شناخته اند و با پیمودن راه عشق لایق دریافت پاداشی عظیم از پادشاه خود این زیبای ملکوتی شده اند
این پاداش «روح» است که پادشاه آسمانها و زمین از روح خودش عطا میکند ، روح خداوند در حقیقت جسم مقدس اوست و کسانی که به این پاداش می رسند بعد از آزادی از زندان جسم خاکی خود ، با تولدی دوباره در روح زنده می شوند

در حقیقت ولادت اصلی انسانها تولد در روح است ، این ولادت برخلاف تولد اول ، اختیاری و آگاهانه است و هرگز دستخوش مرگ ، نمی شود و متولدین این زایش بلافاصله توسط ملائک یعنی پادشاهان به سمت پادشاه حقیقی عروج می کنند و نزد او به درجاتی والا دست پیدا می کنند که این درجات از درجات ملائک هم بالاتر است

پس کسانی که به این پاداش میرسند از مرگ هراسی ندارند و مرگ برای آنان مثل پوست انداختن است و رسیدن به حیاتی جاودانه با جسمی بسیار ارزشمند تراز این جسم خاکی و حیات فانی

بمیرید بمیرید در این عشــــق بمیرید * در این عشق چو مردید همـــــه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زیــن مـرگ مترسید * کـــــز این خـــاک برآیید سمــــاوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زیــــن نفــــس ببرید * که این نفس چو بندست و شمـا همچو اسیرید
یکی تیشـــه بگیرید پی حفـــره زندان * چو زنـــــدان بشکستید همـــــه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید بـــه پیش شــــــــه زیبا * بر شاه چـــــــو مردید همـــــه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زیــــــن ابـــر برآیید * چو زیـــــن ابر برآیید همـــــه بــــدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست * هـــم از زندگیست اینــــک ز خاموش نفیرید

و این غزل مولانا تلمیح به کلام خداست که در این مورد می فرماید:

کسی‌ که نفس خود رادوست دارد آن را هلاک کند و هر‌که در این جهان نفس خود را دشمن دارد تا زندگی جاودانه آن را نگاه خواهد داشت بی شک خداوند جهانیان مالک و پادشاه شما ست همان زیبای ملکوتی، که مقتدرانه بر تخت پادشاهیش جلوس کرد

و اگر در راه ‏ پادشاه و مالکتان کشته شوید یا بمیرید، از تمام آنچه مردم جمع آوری می کنند، بهتر است و هرگز کسانى را که در راه پادشاهشان کشته شده اند، مرده مپندار بلکه زنده اند و شادکامیشان را در خیمه او می گذرانند پس هر‌که کلام مرا بشنود و به روح من ایمان آورد، زندگی جاودانه دارد و در داوری نمی آید، بلکه از مرگ تا به زندگی منتقل گشته است. پس تا کسی از سر نومـولود نشود، ملکـــوت پادشاهش را نمی تواند ببیند

و خوشابحال قومی که آواز شادمانی رامی دانند و در نور روی تو‌ای زیبای ملکوتی خواهند خرامید،
‌ای خداوند که سرور و پادشاه من هستی ، نور و حقیقت خود را بفرست تا مرا هدایت نماید و مرا به بارگاه مقدس تو و مسکن های تو رساند و مرا داخل روح خود کن تا جاودانه در روح توساکن شوم و جمال تو را مشاهده کنم
آنگاه به مذبح خدا خواهم رفت، بسوی خدایی که سرور و خرمی من است و تورا ‌ای خدا، خدای من با بربط ، سرود و تسبیح خواهم خواند

حمید 13 نوشته:

سلام خدمت همه سروران…راستش من مدتها ذهنم روی این شعر متمرکز بود..خودم به یقین رسیدم که این شعر بی شک در وصف شهدای کربلا سروده شده.

امید نوشته:

ای کاش از این ترانه ها بیشتر خونده بشه
خسته شدیم از ترانه های بی معنی

این ترانه بارها گوش کردم و خسته نشدم
حیفه از اشعار و غزلیات زیبای مولانا استفاده نکنیم

محسن نوشته:

وقتی بنده (که البته هیچ سر رشته ای از ادبیات ندارم) برای بار اول بیت آخر رو خوندم، به نظرم اومد که مولانا در قسمتی که میگه “خموشی دم مرگست” بیشتر داره به خودش اشاره میکنه.
یعنی میگه خاموش باشید و ببینید که یک انسان خموش (که اشاره به خود مولانا داره) در حال مردن هست
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم
سپاس

راز نوشته:

حضرت مولانا نفس را به زندانی تشبیه کرده که باید شکسته شود ،هر کس خود باید بت درون خود رابشکند واز چاه ظلمت درون خود همچو یوسف بیرون بیاید،تا جان گیرد ونفس را همچو بندی میداند که مانع عروج جان میشود،و روح را سوار بر جسم میداند نه به تعبیر غلط امروزی ،و روح را با جسم همراه میداند و رمز را شکستن جسم و هوای نفسانی میداند .ودر بیت اخر اشاره به ان دارد ،در زندگی بمیرید همچون مرده ای که جسم را رها کرده ،دقیقا اونجا است که شما جان می گیرید ،واشاره به صور قیامت دارد که در ان نفیر دمیده میشود جان ها حاظر میشوند ،انچنان بمیر که قبل أر مرک حاظر باشی و متصل به ارتباط با حضرت دوست ،صوفیان و جان های اگاه در این جهان با حضرت حق در ارتباط اند ،چون روح سوار بر جسم شده .

راز نوشته:

و در کل اشاره به این دارد اگه قبل از مرگ از مرکب نفس پیاده شدید که شدید و چقدر خوب چون ان زمان شما با حضرت دوست در اتصال هستید وگرنه همه روزی از این مرکب پیاده میشیم و با ان یگانه عالم ارتباط می گیریم

رضا نوشته:

این شعر اشاره دارد به تجربه ی خروج از بدن یا سقر روح
یاهو

arshia نوشته:

با سلام

دوستان نکته ای که من در بین حاشیه ها ندیدم مربوط به بیت آخر این است که :

تخلص مولانا را خاموش یا خموش دانسته اند .

ولی با این وجود من هنوز در درک بیت آخر مشکل دارم

مهدی نوشته:

سلام
در مورد بیت آخر نظری دارم که دوست دارم دوستان نقد و اصلاح و تکمیلش کنند و آن این است که.
خاموش شوید خاموش شوید که خاموشی همدم بیواسطه ی مرگ است و حیات روحی به دنبال مرگ جسمانی (سکوت: که صداها ناشی از اجسام و کالبد ها هستند و بدون جسم، صدا نه ایجاد می شود و نه انتقال می یابد). به دلیل دچار شدن به بیماری زندگی حیوانی است که از خاموشی، نفیر و متنفرید.
استدعا دارم از نظراتتون دریغ نفرمایید.

حمید نوشته:

در مصراع اول “بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید” را “در این” اشتباه نوشتید. باید بنویسید “درین”.

کانال رسمی گنجور در تلگرام