گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیل مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » غزلیات مولوی » بمیرید،بمیرید در این عشق بمیرید

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فاطمه نوشته:

این شعر حاشیه نداره
همش آیه است و امید به اینکه با رهایی از زندان فکر همه روح پذیریم

حمید نوشته:

این شعر رو استادمون میخوند..
این شعر آدم رو به فکر فرو میبره… مطمئنا اون دنیا هر چی که باشه از این دنیا بهتره….

مهران نوشته:

منظور مردن جسم نیست بلکه رها شدن از قید و بندهای نفسانی ( مثل حرص و طمع و کینه و نفرت و … ) و رسیدن به مقام واقعی انسانیت است. (هیچ کس نمیتونه در مورد بودن یا نبودن دنیای بعد با اطمینان حرف بزنه و هرچی که باشه حدس و گمان خواهد بود)

علی نوشته:

در مورد مصرع آخر:
۱- هم از زندگی است این که….
۲- به این صورت هم آمده: همه زندگی آنست که خاموش نمیرید

لیلا نوشته:

بنام خدا
این شعر در خصوص مفهوم عرفانی “مردن پیش از مردن” است که یکی از مفاهیم مهم در اندیشه مولاناست. “مردن” اول اشاره به جدایی از همه تعلقات دنیوی و وابستگی های نفسانی و بشری است که به معنای ورود به مرحله اول سلوک یعنی تبتل است. اما “مردن” دوم، مرگ واقعی و ختم زندگی است. مولانا توصیه می کند: “از علایق دنیوی دست بردارید و به منبع عشق وصل شوید پیش از آنکه زمان مرگ شما فرا برسد. یعنی تا در این دنیا هستید به حق اتصال یابید وگرنه همه انسانها با مرگ به او باز می گردند که این به خودی خود ارزشی ندارد. عارف آن کسی است که پیش از مرگ به اصل خویش باز می گردد و به او متصل می شود. اگر “مرگ عرفانی” برای انسان فانی اتفاق بیفتد، از تاریکی رها شد و عین نور می شود. به عبارت دیگر، انسان فانی بواسطه عشق الهی از وضعیت هبوط، که آدم با ارتکاب به گناه برای کل بشر به وجود آورد، خلاصی یافته و به اوج و صعود دست می یابد. ضمنا” این شعر اصلا” اشاره ای به مرگ واقعی و آن دنیا و … ندارد… کلماتی چون زندان و ابر و غیره همگی سمبل و نماد هستند و به چیزی غیر از خود اشاره دارند.

مسلم نوشته:

مسئله اینجاست که حرف زدن در مورد این مرگ اول خیلی آسونه.
شاید این مرگ به تعبیری زدن تیر خلاصی به نفس است. نفسی که یک سر دارد و هزارها هزار سودا.
تشویق مولانا به این “خود” کشی خیلی زیباست.

سجاد نوشته:

منظور از این شعر این است که در خدا ذوب شوید
منظور این است که عشق خدا انسان را به زوال جسمانی میکشاند …
بلا استسنا اکثر عرفا از نظر ظاهری نهیف بودن نه به خاطر ریاضت بلکه بخاطر عشق حق تعالی

امین کیخا نوشته:

این داستان زنده میریست

امین کیخا نوشته:

سجاد من مخالفم همه عارفان نزار نبوده اند شیخ ژنده پیل مردی بود ستنبه و ستبر ، از این کمترین بپذیر

امین کیخا نوشته:

و چنانچه از تاریخ اشکار است علی بن ابی طالب که سرور رازوران است شخصی تنومند بوده است و کوتاه چنانچه از او پرسیدند چرا کوتاهی گفت بدانکه نا اهلان پی کنم و گفتند چرا ستنبه هستی گفت علم عالم به من اندر است . فربهی و نزاری ویژگی کرپ و کالبد است و روان همنشین گریزان تن است

امین کیخا نوشته:

امیر فارسی است و از میر درست شده است و ال عربی گرفته است

امین کیخا نوشته:

Admiral یعنی دریادار از عربی و در نهایت از فارسی است و ان از لغت امیر البحر گرفته شده است و بخاطر دریانوردی نیک إعراب لغت عربی گرفته است برای اینکه حقیقت پایمال نشود و نتورد باید گفت عثمانی هم تا قبل از امدن کشتی های فلزی یکه تاز مدیترانه بوده است ، اما نخستین نبرد دریایی ارزنده و نامور نبرد دریادار زن ایرانی بود که اسوباران را در دوره هخامنشیان تا یونان برد و البته استادان تاریخ غربی از کیباندن ( تحریف) حقیقت فرو نگذاشتند و نظر منفی به شرق را از همان دوره تا به حال داشته اند و ان نبرد را به بهرمندی و پیروزی یونیان باز گفت می کنند به قول ادوارد سعید چگونه مارکوپلو سوزاندن بیوه های هندی را دید اما دیوار چین را که از ماه دیده می شود ندیده است و در کتابش نامی از ان نبرده است بهر سو پیروان حقیقت باید تورش و تعصب نداشته باشند

امین کیخا نوشته:

نوفیدن به فارسی به معنی غوغای انسانها و جانوران است نفیر عربی به نظر میرسد از این لغت باشد

امین کیخا نوشته:

نفیر به معنی بوق هم هست یعنی آلت فریاد زدن و بانگ براوردن و به نفیر نیپور هم می گویند اما نفیر عربی به معنی گریزان است و با منفور همریشه است

امین کیخا نوشته:

حفره یا سوراخ به فارسی یک لغت شگفت دارد که در فرهنگ نامه جلالی دیده ام و ان خوله است خوله معنی سوراخ می دهد و به لری ما به مشک پاره حوله می گوییم حالا همین لغت با hole انگلیسی همستاک است پس خالی هم مشکوک به فارسی بودن است . به لری به خالی حالی می گوییم .

همین گمشده نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم
بهترین حاشه رو جناب سرکار خانوم لیلا نوشتن. معلومه که به مفاهیم ماهوی آشنایی دارن. آفرین بر ایشون.
مرگ مرگ جسمانی نیست. روایت فرمود: بمیرید قبل از آنکه بمیرید.
پیغمبر(ص) فرمود: هرکس میخواهد مرده ای را ببیند که حرکت میکند, به علی بن ابیطالب -ع- بنگرد.
این مرگ, مرگ انفسی است نه نفسانی.
اگر اینها رو توضیح بدهیم, مثنوی هفتاد من کاغذ شود….
التماس دعا.

شمس الحق نوشته:

مثل همیشه دکتر کیخای عزیز به رعنایی درّ معانی سفتند . ایکاش به دوست محترمی که آخرین حاشیه از آن ایشانست می فرمودید حال که به هفتاد من کاغذ نیازی نیست اندکی در حدّ سواد اکابری حقیر توضیحاتی می فرمودند .

شمس الحق نوشته:

دکترکیخای عزیز تر از جان ناقابل حقیر مثل همیشه درّ معنی سفت و اما دو چیز را ایکاش برای سواد اکابری حقیر معنی میفرمود ، یکی کرپ و دیگری نتورد . ببخشید حال شد سه چیز سومی تورش . شرمنده ام دکتر مدتی از کلاس غیبت غیر موجه داشته ام سوادم آب کشیده است .

ستاره نوشته:

استاد بزرگوارم . کرپ به فرانسه امروز و به فارسی دیروز معنی کالبد می دهد و بدن . توریدن هم معنی تعصب می دهد تورش یعنی bias . استاد باریک بینی شما آدم راسر هال می آورد هنگامیکه نبودید هیچ شوقی نبود .

شمس الحق نوشته:

دوست عزیز مرا ببخشید ، مدتی بطول انجامید تا بدانم مخاطب شمایم . حالا بخاطر آوردم که چند کتاب در خصوص شمس و مولوی به حضرتعالی معرفی کردم ، اکنون هم بدنبال مکانی بودم تا سخنی از شمس تبریزی بیاورم هنگامیکه در روز عید به او تبریک میگفتند اینگونه پاسخ میداد :
مبارک شمایید ! ایام را از شما مبارک است!
شما دوست عزیز اگر آن کتاب ها را خوانده باشید قطعاً معنی این سخن شمس را میدانید و مایلم تقاضا کنم آن معنی را برای دوستان بازگو فرمایید .

ناشناس نوشته:

احمد خاتمی:گرانی‌های زاینده مایه درد و رنج ماست اما دنیای استکبار اگر شما آخ بگویید خواهد گفت به اهداف خود رسیده‌ از این رو شما آرزوی یک آخ را بر دل دشمن بگذارید و صبوری کنید

“آخ”

بمیرید بمیرید ولی آخ نگویید
به جز “خسته نباشید” به سلاخ نگویید!
اگرکودکتان حسرت یک روز سفرداشت
نرنجید وبه جزکوفت به آن کودک گستاخ نگویید!
بمیرید ولی راز به آن روبه بیکار
که آورده سرش ازدو سه جا شاخ نگویید!
ننالید وازدردشکم هیچ به دشمن
که آورده برون کله زسوراخ نگویید!
اگر زرت شماگشت دراین واقعه قمصور
به آن دشمن صد چشم”منه باخ” نگویید!
چودیدید کشیدند به بالا ده بالا
ببخشید وبه مخروبه درویشی خان کاخ نگویید!
نمیرید صدادار و به جز “چشم” به این شیخ
که بسیار وزین است وخوش اخلاخ نگویید!

“کیشو” ۱۶ تیر ۱۳۹۱

سروش نوشته:

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو

و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن

وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها

وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی

گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شو

آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده

آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما

فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

….

عرفی نوشته:

مولوی بلخی سخت ریزه خوار حضرت سنایی است و تمام این غزلش شرح حدیث مشهور سرور اولیا، حضرت علی مرتضی که فرمود: موتوا قبل ان تموتوا و تفصیل بیت مشهور آدم اولیا که: بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی/…الی آخر

مهرداد نوشته:

اولین بار این شعر سال ۶۴ شنیدم اون موقع حاج آقا پروازیان اومده بود پادگان دو کوهه این شعر انتخاب کرد وبرای ما خوند البته با توجه به استقبال بچه ها ازروی کتاب کپی گرفتیم وزدیم روی تابلوی اعلاناتی که در راهرو تبلیغات بود

رجبی نوشته:

چون شعر با دوکلمه بمیرید شروع میشود خوانندگان عزیز را به آیه ۱۳۶ سوره نساء ارجاع میدهم که معنی مرگ ندارد ولی ایمان سر شار از زندگی را به مرگ قوت میدهد . البته با تدبر در معنی زیر نویس .

مهدی نوشته:

دست مریزاد بر جستار کامل و بی نقص خانم لیلا
موتو قبل عن تموتو

مریم نوشته:

بنظر بنده منظور مولانا رها شدن از عشق زمینی و رسیدن به عشق الهی است، مردن در عشق زمینی، یا به تعبیر ملاصدرا، عشق مجازی است که انسان را آماده برای درک عشق حقیقی یا همان عشق الهی می نماید

searcher نوشته:

جان بسی کندی و اندر پرده‌ای
زانک مردن اصل بد ناورده‌ای
تا نمیری نیست جان کندن تمام
بی‌کمال نردبان نایی به بام

این مردن با مردن بدست نمیاد! مرگ از منیت و نفسه و زنده شدن در عشق و وصله.. رهایی از نیکی و شهوت و جهله.. این مرگ باید قبل از مرگ جسمانی اتفاق بیفته تا به رهایی برسه.. همان حدیث موتوا قبل ان تموتوا هست

روفیا نوشته:

همه از مردن نفس می گویند …
ولی هیچکس نمی گوید چگونه !!!

ناشناس نوشته:

روفیا به یک خرگوش گفتند چجوری هویج می خوری: گفت: هویجوری! /مرداندن نفس و میراندن نفس-فعل اول را لازم و دومی رو متعدی بگیر!- چند طور میشه. یک حالت و به یک اعتبار بهترینش، یقین طلبیدنه. اگه به یقین برسیم یک جور از مردن نفس رو محقق ساختیم. راه های دیگه ای هم هست. به ویژه از نوع متعدی اش.

ناشناس ناشناس نوشته:

می گویند خشت مالی از یزد خطاب به شیخ سعدی سروده است:
سعدیا ! شیراز داری نان مفت
می توانی شعرهای خوب گفت
گر بیایی یزدو خشت مالی کنی
آجر.از…………بریزد جفت جفت
این جناب بلخی نمی دانم چرا دیگران را به مردن
تشویق میفرماید و خود به دور از حمله مّغولان در ناز و نعمت با درویش زمختی چون شمس به
عیش و عشرت
سر گرم بوده است مرگ خوب است برای خواننده؟

نیما نوشته:

با سلام، مرگ آن نبود که در گوری روی، مرگ تبدیلی که در نوری روی
تلمیح دارد به حدیث نبوی موتوا قبل ان تموتوا

صالحین قیروکارزین » علاقه مندان به شهادت بخوانند نوشته:

[…] الله حیدری، انتشارات لیله القدر۱۳۸۳، قم، ص ۱۰۰. [۵]. مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۶. کلیدواژه ها […]

ش-پناهی نوشته:

این شعر روح انگیز و ملکوتی مرا به یاد صحنه قتل امیرکبیر می اندازد، به خصوص آن صحنه که رگ دست امیر را می زنند و این بخش از شعر پخش می شود “بمیرید، بمیرید، در این عشق بمیرید، در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید” به یاد امیر کبیر، این بزرگمرد بی نظیر، این شعر را گوش می دادم و اشک هایم جاری بود. درود به روان پاک امیر و خوشا به سعادتش که با این عشق و در این عشق مرد، با شرافت زیست و با عزت و شرافت به شهادت رسید. روح امیرکبیر و مولانا، این مردان پاک خدا، غریق رحمت الهی باد.

کریم نوشته:

با صدای شاملو که گوش بدی این شعر را، گویی خود سخنان از زبان او جاری شده …

میترا نوشته:

درجواب به دوستی که می گوید همه از مردن می نویسند اما نمی گویند چگونه شاید بد نباشد خاطرنشان کنم - مولانا خود درتمام اشعارمثنوی چگونگی و روش مردن را شرح می دهد. مثلا درجایی می گوید
معنی طوطی ز مردن بد نیاز
در نیاز و فقر خود را مرده ساز
یا صبر کردن بر درد های روحی و روانی ناشی از تحقیر شدن منیت و هویت مان و دفاع نکردن از خود
درحقیقت هر عدو داروی توست
کیمیای نافع و دلجوی توست
صبر بر نااهل اهلان را جلی است
صبر صافی می کند هرجا دلی است
شکل دیگر و مهمی از مردن گذشتن از تعلقات است یعنی هرچه که به آن علاقه داریم از زن و فرزند و مال و شغل و ابرو گرفته تا هوش و زیرکی و ارزش هایی که باعث تشخص و هویت -من - می شوند
لیک مقصود ازل تسلیم توست
ای مسلمان بایدت تسلیم جست
یا در ابیات بی شماری درباره نیستی و عدم می فرماید که
چون حق گول جستست است و عقل سلیم
دلا زیرکی می کنی احمقی
تنهابا تسلیم و رها کردن تدبیرهای عقلانی و هوش و حواس و علم و آگاهی ات می توانی بمیری - چون این اجزا که نام برده شده تشکیل دهنده منیت یا خود - درانسان هستند که باید کشته شود. این خودکشی یا نفس کشی یا مردن از نظر مولانا ست تا جایی که من فهمیده ام.

هیچ نوشته:

درود بر همه دوستان عزیز مردن یعنی چه؟ مردنی که در اینجا صحبت میشه مردن فیزیکی نیسست . دوست عزیزی نوشته که مولانا دیگران را به مردن تشویق کرده ولی خودش مشغول عیشش و عشرت بوده.یه سوال از خودت بپرس مولانا بر چی مرده شاد بوده ؟ مردن بر نفس عین شادیهمردن بر خشم حرص طمع حسادت محصولش چیزی به غیر ااز ارامش و شادی میتونه باشه؟ مرگ بر غمها منظور مولانا بوده عزیز

فرزین نوشته:

سلام به همه دوستان علاقه مند به مولانا
من در فهم معنی بیت آخر مشکل دارم، کسی از شما عزیزان هست که بتونه این بیت رو تحلیل بکنه:
“خموشید خموشید، خموشی دم مرگ است
هم از رندگیست اینک زخاموش نفیرید”

مهناز ، س نوشته:

فرزین گرامی
“خموشید خموشید خموشی دم مرگ است
هم از رندگیست اینک زخاموش نفیرید”
اگر لغت ” خموشید“ را به مانای خاموش هستید بگیریم یک معنا دارد ، ولی اگر ”خاموش باشید“ بدانیم به مانای بمیرید می آید
میگوید : خموشید خموشید یا بمیرید بمیرید که این مردن همان از هوای نفس گذشتن است و این خاموشی یا مردن از پلیدی هاست که به شما زندگی می دهد و بلند آوازه می شوید.
مانا باشی

فرزین نوشته:

مهناز محترم
درود و ممنون از پاسخ شما در مورد مصرع دوم چی میگید؟ دوستان اگر واقعا معنی بیت آخر رو فهمیدید لطفآ با ما به اشتراک بذارید.

روفیا نوشته:

درود
یک سپاس گزاری به میترای گرامی برای ابیات زیبا و توضیح دلپذیر شان بدهکارم.
همینطور بذل توجه دیگر دلبندان.
داشتم با خود می اندیشیدم همه این مردن ها که درست و به جا فرمودید طریقه مردن را نشان می دهند، خضوع، خشوع، عبور، تسلیم، صبر همه از بروز های این مرگ نفس هستند، ولی اساسا از کجا نشات می گیرند؟
گویی همه از تظاهرات یک دیدار باشند، تا چشم به جمال و کمال یک بزرگ قهار و عدالت پیشه نیفتاده باشد خضوع و خشوع و صبر و… چه معنا دارد؟
چرا من باید از تمنیات درونی ام صرفنظر کنم، در جهانی که بیشتر زیبایی های من هرگز فهم نمی شوند اگر یگانه ای نیز نباشد که آنها را بفهمد و منظور کند، اصلا چرا باید زیبا باشم؟ چرا صبر پیشه کنم؟ در برابر چه تسلیم باشم؟ در برابر جاهلان؟
چه دور است از من و بزرگی من…
آخر به من یک مدل یونیورسال نشان دهید که من از روی او و به خاطر او
خود را بمیرانم!

روفیا نوشته:

For god’s sake

این معنای به خاطر خداست!
به خاطر خدایی که زیبایی را می فهمد و خریدار آن است :
مشتری علم تحقیقی حق است
دایما بازار او با رونق است

مهدی نوشته:

به زودی با صدای محسن چاوشی

متصل نوشته:

به زودی این غزل رو با صدای محسن چاوشی خواهیم شنید! در سری جدید خندوانه! … و چه انتخاب هوشمندانه ای✔✔

صمیم نوشته:

این شعر اشک آدم رو در میاره

شهرام بنازاده نوشته:

در مورئ بیت آخر:
خموشید فعل امر است یعنی خاموش باشید. همچنانکه مولوی در بیتی از غزل دیگری میفرماید:
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا
خموشی ، سکوت ، تسلیم ، مرگ همگی یک معنا را دارند و آن بی من و مایی و فناست . تا جاییکه اولیا خدا لب به دعا نمیگشایند چرا که خواستی از درگاه حق ندارند و هر چه خدا خواسته تسلیم آنند.
که در داستان طوطی و سوغاتی تاجر از هندوستان هم کلید رهایی را مرگ ذکر کرده است.
معنی بیت آخر همان تاکید بر بمیرید است گه در کل غزل تکرار کرده و یادآوری کرده که از این زندگیست که ازین مرگ فراری هستید.
یعنی “من” و خواسته های من سد راه تسلیم و نیستی در برابر پروردگار است

کانال رسمی گنجور در تلگرام