گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

هر کآتش من دارد او خرقه ز من دارد

زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد

ور راستیی خواهی آن سرو چمن دارد

جانیست تو را ساده نقش تو از آن زاده

در ساده جان بنگر کان ساده چه تن دارد

آیینه جان را بین هم ساده و هم نقشین

هر دم بت نو سازد گویی که شمن دارد

گه جانب دل باشد گه در غم گل باشد

ماننده آن مردی کز حرص دو زن دارد

کی شاد شود آن شه کز جان نبود آگه

کی ناز کند مرده کز شعر کفن دارد

می‌خاید چون اشتر یعنی که دهانم پر

خاییدن بی‌لقمه تصدیق ذقن دارد

مردانه تو مجنون شو و اندر لگن خون شو

گه ماده و گه نر نی کان شیوه زغن دارد

چون موسی رخ زردش توبه مکن از دردش

تا یار نعم گوید کر گفتن لن دارد

چون مست نعم گشتی بی‌غصه و غم گشتی

پس مست کجا داند کاین چرخ سخن دارد

گر چشمه بود دلکش دارد دهنت را خوش

لیکن همه گوهرها دریای عدن دارد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید رضا گوهری نوشته:

این غزل ۱۱ بیتی ازجمله اشعارخاص مولویست که به جهاتی که درزیربعرض میرسد یکی ازغزلیّات ناب وپرمغزدیوان شمس ازنظر معنی ، فلسفه وزیبایی کلام وهم پاره ای خصلت های عجیب است که حقیرکوشش میکند برخی ازابیات آنرا که حامل معانی بیشتر و عجیب تر و منحصر بفرد تر ازجهاتی که اشاره شد است بیان و معنی نماید :
اول آنکه ازغزلیات معدودیست که با یک مطلع درغزل شمارۀ ۴۰۶ نیزتکرارشده است واما دربرخی ابیات متفاوت ودربعضی مشابه اند . ازبعضی جهات شاید بتوان بیت اول این غزل را حاوی نکات عجیب نه تنها دراین غزل که دراکثر آثارشعرای کهن شعرپارسی دانست . اکثرشاعران وبزرگان شعروادب پارسی درمناقب علی علیه السلام امام اول شیعیان وخلیفۀ چهارم ازخلفای راشدین گفته اند ودرستایش ایشان ابیات بسیارسروده اند ، اما تا کنون حد اقل حقیردر هیچ کجا ازمتقدمین ندیده ونشنیده است که از امامان اول ودوم شیعیان ، آنهم با ذکرنام وحتی نحوۀ شهادشان سخنی برانند الا دراینجا که میفرماید “زخمی چو حسین استش/ جامی چو حسن دارد .
دیگرازاین هم شیعه ترواین را قابل توجه آقایانی عرض کردم که کتب مولوی را با انبر برمیدارند که سنّی است ونجسّ است . اگرچه حقیرمولوی را فارغ ازاین سخن ها میداند ونظراورا بابت تفاوت ادیان و مذاهب مختلف که همه ازسوی یک خدا آمده است با بیت زیرازمثنوی ورجوع به حکایت پیل [ فیل ] اندرخانۀ تاریک نشان میدهد
ازنظرگاه است ای مغز وجود
اختلاف مؤمن وگبر و جهود
ادامه دارد

ناشناس نوشته:

در رابطه با نظر انسان بزرگواری که این بخش قابل تامل و تعجب را نوشته ان که سنی ……. و این که مولانا را هنوز نشناخنه اند که فراتر از مذهب و حتی فراتر از اصول دست و پا گیر دیگر و این که حضرت علی خدا از او راضی باش و فرزندانشان حسنین در نزد اهل سنت از جایگاه بی نظیری برخوردار هستند و نه تنها مولانا بلکه همه ی شاعران و نویسندگان اهل سنت در بزرگواری های اهل بیت پیامبر چه قام فرسایی ها نکرده اند واین که صحابه ی پیامبر هر که باشد از منزلت خاص خود برخوردار باشد

حمید رضا گوهری نوشته:

با عرض ادب خدمت ناشناس بزرگواری که خیلی زود بقضاوت نشستند عرض میکنم که حقیررا ازنادانی خویش بیش ازهرکس دراین جهان باخبراست وای بسا که خود را نادان ترین انسانی میداند که پای براین کرۀ خاکی نهاده است وپس چه جای عجب که بزرگی چون مولوی را نشناسم ، اما فرمایش حضرتعالی که عرایض ناقابل حقیررا نیم خوانده نتیجه گیری فرموده اند مرا بی اختیاربیاد داستان آن کس انداخت که درمثنوی هراسان ولرزان وترسان خویش بخانه ای درافکند که پنهان شود وچون صاحب خانه بگفتش که تورا چه میشود وازچه گریزانی گفت :
گفت بهر سخرۀ شاه حرون
خرهمی گیرند امروز از برون
…..
حرون = اسب سرکش - وگویا مراسم ومضحکه ای بوده که خریا خرهایی را میگرفتند وبهرمسخره بازی شاه اسبان می خواندند .
…..
گفت می گیرند گو خر جان عم [عموجان]
چون نِه ای خر ، رو! تورا زین چیست غم
گفت بس جدّند وسخت اندرگرفت
گرخرم گیرند هم نبود شگفت
والخ …
حال حضرتعالی هم تا حقیرآمد یک کلمه بگوید که این غزل درمیان غزلیات مولوی ازچندین وجه قرابت دارد و استثنایی بنظرمیرسدومثل بعضی ازغزلهای حافظ هربیتی سازخودش را میزند واین رسم معمول مولوی درغزل سرایی نیست ، مثلاً بیت اولش درمناقب امامان دوم وسوم شیعه آنهم با ذکرنام وحتی اشاره به نحوۀ شهادت این بزرگواران میگوید که هرچه فکرمیکنی ارتباط این بیت را با باقی ابیات این غزل نمیتوان درک کرد که ابیاتیست پرمغزومعنی وفلسفی وهمچنین ابیات دیگری نیزدراین غزل می توان یافت که موجب حیرت میگردد سطح دانش این مرد را در۸۰۰ سال پیش ازاین و…. که حضرتعالی که انشاالله خداوند وجود مقدستان را ازبهرتعلیم وتزکیۀ مسلمانان جهان حفظ فرماید ، عرایض حقیررا نیم خوانده ونخوانده که عرض کرده ام ازنظرحقیرمولوی ورای اینگونه تعصبات مذهبی است وحتی با اشاره به حکایت پیل درتاریکی بعرض رساندم که ایشان تفاوت چندانی مابین ادیان وپیامران الهی نمی بیند که خدایتعالی یکیست پس سخن پیامرانش نیزباید که یکی باشد وجزاین نیست وحتی بیت مشهوری را که ازحکایت فیل درتاریکی بیاد داشتم آوردم که بنظرمولوی اختلافات میان صاحبان ادیان ازدیدگاه ونظرگاه ایشانست :
ازنظرگاهست ای مغز وجود
اختلاف مومن و گبر و جهود
و….
حضرتعالی به محض شنیدن شیعه وسنّی یک درس کامل شرعیات دبیرستان به حقیرآموختید وحال که چنین است وشما مایل نیستید بدانید که مقصود شاعرازاین بیت وابیات بعدی چیست که می سراید
جانیست تورا ساده نقش تو از آن زاده
درسادۀ جان بنگرکان ساده چه تن دارد
آیینۀ جان را بین هم ساده وهم نقشین
هردم بت نو سازد گویی که شمن دارد
وبیش ازهرچیزبه سنّیگری وشیعه گری ایشان میاندیشید ، پس اجازه بفرمایید که دراین باب سخن برانیم که این داستان [با انبربرداشتن کتب مولوی توسط مومنین شیعۀ متعصب ] را حقیرازخود نساخته ام واین امردرمیان متکلمین وبسیاری ازبزرگان رایج بوده ورواج کامل داشته وحقیردراین غزل عرض کردم که این هم مثالی ازشیعه بودن مولوی وبازهم هست که دراپتدای دفترسوم مثنوی میگوید :
ای ضیاء الحق حسام الدین بیار
دفترسوم که سنت شد سه بار
که این سخن نیزازحقیرنیست وبسیاری ازمفسرین مثنوی این بیت را اینگونه تعبیرکرده اند که مولوی اشارت به سه مرتبت نمازخواندن شیعه بجای پنج بار نماز اهل تسنن میکند . ازجمله اگرچه که درخصوص هرچهارخلیفۀ راشدین با احترام تقریباً یکسان سخن میراند اما هرگزدرمورد سه خلیفۀ اول چنین نمیگوید که :
اوخدو انداخت برروی علی
آبروی هر نبی و هر ولی
یا شیرحق را دان مطهرازدغل
البته ابیاتی هم دارد که حتی ضد شیعه است مثل حکایت حملۀ خوارزمشاه برسبزوار که آنهم به این علت است که سبزواریان ازقدیم به شیعه گری مشهوربوده اند وحقیرشیعه گری حکیم طوس را هم بی جهت ازاین امرنمیداند
البته حقیرهرچه درتواریخ جستجوکردم چنین واقعه ای که محمد خوارزمشاه به سبزوارحمله کند نیافتم وتصورمیکنم این حکایت را هم ازآنروساخته است که چنانکه عرض شد شیعه گری مردمان سبزوار ازسالهای دور زبانزد بوده والقصه خوارزمشاه حمله میکند به سبزوار و میگوید یک نفرکه نامش ابوبکرباشد برای من بیاورید وگرنه پدرتان را درمیاورم
بدرومتان[دروتان میکنم]همچوکِشت ای قوم دون
تا نیاریدم ابوبکری برون
بس جوال زر کشیدندش براه
کزچنین شهری تو بوبکری مخواه
کی بوَد بوبکراندرسبزوار
یا کلوخ خشک اندرجویبار
القصه هرچه کردند حاصل نداشت وخوارزمشاه هم پایش را دریک کفش کرده بود که همان که گفتم ویک ابوبکرنامی را برایم بیاورید وگرنه
ازطرفی یک ابوبکرنامی مریض احوال درکنج یک خرابه ای درحال گذرازشهربیمارشده وافتاده بود
بعد سه روزوسه شب کاشکافتند
آن ابوبکرمرا دریافتند
تختۀ مرده کشان افراشتند
ان ابوبکرمرا برتافتند
………
اشاره ای کوتاه به نتیجه گیری مولوی ازاین قصه میکنم ودرمیگذرم
سبزوار است این جهان ومرد حق
هست درآن …….. وممتحق
………
حکایت دیگری هم دراین باب هست که مرد شاعری عرب برحسب اتفاق روزعاشورا گذرش به شهرحلب [ همین حلب فعلی درسوریه ] میافتد ومردمان را همه سیاهپوش وگریان ونالان می بیند ومیپرسد چه شده که میگویند روزعاشوراست والقصه شاعرعرب که سنی بوده میپرسد من شاعری بزرگم وبگویید چه کس مرده شاهی یا وزیری وحاکمی امروزمرده نامش را بگویید تا قصیدۀ غرایی درسوگ او بسرایم .داستان طولانیست ومن فقط به یکی دوبیت آخرآن اشاره میکنم که نظرمولوی را میگوید
پس عزا برخود کنید ای مردگان
که چه بد مرگیست این خواب گران
غرض ازاین مختصراین بود که مردمان اکثراً عامی ومتعصب اند وچون حضرتعالی به زوایای افکاربزرگان توجه ندارند وظواهررا می بینند ، چرا راه دوربرویم درهمین لحظه می دانید ومی بینید که درهمان حلب وهمان سوریه وعراق ولبنان ….. که چه وحشی گری ها وکشتارها بنام مذهب وشبعه وسنی درجریانست .
اگرمایل بودید درخصوص این غزل اما نه دراین باب سخن برانیم که فی المثل مقصود شاعرازاین بیت چیست :
مردانه تو مجنون شو وندر لگن خون شو
گه ماده وگه نر نی کان شیوه زغن دارد

حمید رضا گوهری نوشته:

بعد التحریر: به خوانندگان سطور بالا این پوزش خواهی را بدهکارم که حقیردرخصوص اشعاربرخی ازمتقدمین ازجمله شاهنامه فردوسی ، مثنوی مولوی ، غزلیات دیوان شمس وتا حدودی هم دیوان حافظ واشاره به بعضی ابیات ایشان ازحافظه مدد میجویم و نا گزیر اشتباهات وکم وکسرهایی درآنها قطعا ً یافت میشود که ازفرط پیری وکم حوصلگی فراموش میکنم با مراجعه به اصل متون آنها را تصحیح کنم . به بزرگواری خود ببخشید وبیش ازهمه خوف آن دارم که بدآموزی شود ازبهرجوانان عزیز پس دوبارپوزش می طلبم
……
قصۀ پیری که ازناتوانی خود بطبیب شکایت برد را لابد است که درمثنوی خوانده اید . خود حکایت نقد حال ماست آن :
گفت پیری مرطبیبی را که من
درذحیرم ازدماغ خویشتن [ذحیربروزن رطیل = حواس پرتی]
گفت ازپیریست ای شیخ قدیم
گفت پشتم درد می آید عظیم
گفت ازپیریست ای شیخ نزار
گفت هرچه میخورم نبود گوار
گفت ضعف معده هم ازپیری است
گفت وقت دم مرا دم گیری است
گفت آری انقطاع دم بود
چون رسد پیری دوصد علت شود
گفت پایم سست شد ازره بماند
گفت ازپیریست درکنجت نشاند
گفت کم شد شهوتم یکبارگی
گفت ازپیریست این بیچارگی
گفت پشتم چون کمانی شد دوتا
گفت ازپیریست این رنج وعنا
گفت ای احمق براین دردوختی
ازطبیبی تو همین آموختی
پس طبیبش گفت ای عمرتوشصت
این غضب وین خشم هم ازپیری است
…………….
امیوارم اینجا گند نزده باشم که اگرهم آری دوستان :
ازپیری است !!

امین کیخا نوشته:

حمید جان مثل همیشه زیبا و روان می نویسی و تو پیر تن نمی دانم اما برنا روان هستی
در مورد حرون انچه فرمودی صحیح است اما خیلی از انچه در معانی می نویسند بوسیله دبیران برای نانی در اوردن نوشته شده است چنانچه عشق را عربی عشقه دانسته اند که غلت (غلط) در مورد حرون هم در لری هرنیدن صدای شدید دمیدن اسب و ستور باشد از بینی و دهان و نام اسب نامبر داری در دوره فتح علی شاه که اسب ناظم الأمراء بوده است هرنی بوده که بنا بر انچه سینه به سینه به ما رسیده اسبی بوده جنگی و نا بفرمان و به لری دستکش یعنی دست می کشیده روی خاک ، سیاه و در روز نبرد گرد از دشمنان بر می اورده است سواران هرنی کاملا دانسته اند به نام که اولی ناظم الأمراء است استاندار لرستان و إیلام که بعدا زن پسر فتح علی شاه قاجار را میگیرد اما برای استوار داشت انچه که می گویم واژه henir است به فرانسه امروزی که ان دمیدن اسب از سوراخ های بینی اش است و نیز هن و هن فارسی عامیانه که ان نفس نفس زدن است ، رویهمرفته مطمئن و دلاسوده نیستم اما انچه دبیران کرده اند این بوده که فرهنگ عامه ایران زمین را نادیده گرفته اند و در میان هر توجیهی را هم اورده اند ، بسیاری از واژه ها که فارسی هستند با یک توجیه دبیران دربارها گردانده شده اند و رنگ پارسی انها زوده شده است درود به شما

امین کیخا نوشته:

حمید جان به لری نوهرون یعنی شیر نر جوان و هرون معنی شیر میدهد و انهم احتمالا به مناسبت غریدن ان باشد لری واژه هایش نمادی از فارسی میانه می باشند نفوذش در حوزه فرهنگ عربی هم از راه کردان و نیز هم مرزی در غرب میباشد این لغت هم بسیار مانند حرون است و کلا این کلمه مشکوک است و باید فارسی باشد با روشنگری که از henir فرانسه و نیز باقی مانده لغت در فارسی عامیانه بصورت هن و هن که نفس نفس زدن است درود به شما

امین کیخا نوشته:

رویهمرفته فکر میکنم هرنه یا حرنه صدای نفس کشیدن و گردن افشاندن و ویله کردن اسب است و فارسی می باشد ، چنانچه اتسه صدای سرفه کردن انسان است و دبیران درباری برای خوشامد اربابانشان عطسه نگاشته اند

حمید رضا گوهری نوشته:

آنچه استاد بی بدیل ولغت شناس نامدارجناب کیخا [که خداوند بلحاظ احاطه ای که درامرواژه شناسی ولغت دانی دارند سایه شان را ازسر ما جویندگان دانش وشاگردان حوذۀ ادب پارسی وعربی کم نفرماید ] درخصوص هرون وهریدن و هرنی و نوهرون و هن وهن کردن و henir فرانسه و هرنه فرموده اند عین واقع است وحکایت ازاشراف ایشان برزبان همچون شکرپارسی میکند باضافۀ دانشی که درزمینۀ زبانهای عربی وفرانسه و زبانهای قدیم ترچون دری وپهلوی وای بسا بیشترازآن برگنجینۀ عظیم دانش خود افزوده اند وچه کس را زهرۀ آن باشد که دراین خصوص با ایشان جدل کند ، اما استاد دراین حکایت خرگیری مولوی آن شخصی که ازترس خود را بخانه ای افکنده سخن از[حرون] میراند که :
گفت بهرسخرۀ شاه حرون
خرهمی گیرند امروزازبرون
وحرون ازآن جمله کلماتی نیست که قلمزن های درباری بخاطر لقمه نانی واژۀ پارسی هرون را به حرون بدل کرده باشد ، چرا که امروزازهرعربی بپرسید حرون یعنی چه لال هم که باشد به نحوی با نقاشی وعکس وغیره بما حالی میکند که حرون همان اسب مورد علاقۀ سوارکاران است که به آن توسن یا اسب سرکش گویند وحقیرنمیداند با فرض اینکه فرمایش شما را بپذیریم وحرون را بدل به هرون پارسی بکنیم چه معنی ازاین مصراع حاصل میشود که :
گفت بهر سخرۀ شاه هرون
خر همی گیرند امروز از برون
حال گیرم دهخدا ومعین ودیگران هم همه اشتباه کرده باشند . حقیر تصور میکند اشکال ازآنجا ناشی شده که اولاً سخن ازیکی ازغزلیات ناب دیوان شمس با مطلع ” [ هرکاتش من دارد اوخرقه زمن دارد بود وحقیردرضمن عرایض خود سخن ازآن حکایت خرگیری مولوی راندم وبیتی که درآن صحبت ازشاه حرون میشود آوردم که همین یکدانه کلمۀ ملعون [ حرون ] مبحث را بکلی بدل کرد به ماجرایی دیگرکه حضرتعالی را ازفرط انبوه دانش واطلاعاتی که درخصوص علم واژه شناسی دارید بفکراندرافکند که نکند اصلاً حرون نیست وهرون است وکم مایگانی که درقرون ماضی ازبهرخوشامد حکام عرب واژگان اصلاً پارسی باریشۀ پهلوی ودری را با تبدیل های پارسی به ح معرب والف مثلاً اتسۀ دری را با تبدیل الف وعین وتا وطای معرب واژگان پارسی را معرب کرده اند و بهرلقمه نانی عرب زاده ومعرب وازریشه عربی ساخته اند که شرم برایشان باد که ما را درچنین مخمصه ای گرفتار ساخته اند واما برغم همۀ این کژرفتاری ها و اشتباهات وای بسا خیانت هایی که شما اشارت میفرمایی که درقرون ماضی برزبان وادب پارسی رفته ، بازهم اگربه قسمت پرلیوان نظرافکنیم خواهیم دید که برغنای این شکرستان پارسی افزوده شده است و نه که چیزی ازآن کم نشده که اگرهم شده افزودنی هایش بیش است و باید کاری کرد که جوانان این دوره که بشدت عرب ستیز وعرب گریز شده اند را آموخت که زبان عربی خود زبان بی نظیرسیت واختلاط آن با پارسی به ارزش آن می افزاید و زیانی برآن نمیرساند وبالعکس فرض کنید ازهم امروزکل کلمات وواژگان عربی را ازلغتنامۀ زبان پارسی حذف کردیم . انصاف را دیگرازدیوان حافظ وسعدی ومولوی وصد ها متن مهم تاریخی وادبی ازبیهقی ومنشأت قایم مقام وچهارمقالۀ نظامی عروضی وگلستان سعدی وتذکرة الاولیای عطار واصلاً همین مثنوی مولوی چه باقی میماند .

امین کیخا نوشته:

حمید جانم من عربی را دوست دارم و عربی نوشتن را ولی بعضی کلمات ماننده همدیگر هستند مثلا میغ به فارسی شبیه غیم به عربی به معنی ابر هردو یک معنی میدهند و یا لا تزل یعنی لیز نخور ، من قصد دارم بگویم فارسی از عربی واژه گرفته و به غنای خود افزوده و عربی هم واژه گرفته که ضمن گردانش و تبدیل به عربی ریخت انها را دگرگون کرده است و بیش از انچه فکر می کنیم در عربی واژه فارسی هست یکیش هم خود فکر که از فیروک و ویروک به معنی فکر امده است در گردانش ان حروف جابجا شده اند یا سجده که از مزگت و یا با گردانش مسجد امده است و گر نه عربی زیباست و انچه از میراث امیخته نویسی این بزرگان مانده بسیار هم نیکوست در بوسنی ضرب المثلی هست که میگوید زبان بهشت عربیست اما برای به بهشت رفتن باید پارسی دانست

امین کیخا نوشته:

حمید من امیخته نویسی میکنم و سره نویس نیستم اما کوشش من برای نشان دادن واژگان فارسی کوششی علمی. است ، اگر هرون فارسی است و همان معنی حرون را میدهد خوب اگر عوض شود هیچ اتفاقی نمی افتد . خوب البته من خودم هم از این نوشتن ها خسته بودم برای گروه خاصی ریشه شناسی مهم است اب در هاون می کوبم و بهتر است بس کنم زبان بسته نشسته به کنجی صو البکم وسلام

امین کیخا نوشته:

صم البکم

امین کیخا نوشته:

افتخار دلسرد کردن بنده هم برای شما حمید رضا جان این اخرین متن بنده باشد بعد از من روزگار به کام دوستان باشد از صمیم قلب از دوستانم در گنجور سپاسگزارم از همتی که وصف ناپذیر می نماید و تلاشی که برای پاس داشتن فارسی است عمرتان دراز باد

حمید رضا گوهری نوشته:

ای داد بیداد وای وای و فریاد براین قلم شکسته که چه قلب لطیفی را آزردم وچه دلی بدرد آوردم که ازاینگونه افتخارات دورباد ازهرکس که به دانش بی بدیل شما استاد درزبان شناسی وسخن دانی دلبسته ومحتاج است . این مقام زبان بریده به کنجی نشسته صُمٌ بُکم جایگاه امثال ما ومن بیسواد است ونه تو ای هزاردستان .
فکربلبل همه آنست که گل شد یارش
گل دراندیشه که چون عشوه کند درکارش
ازپس قرنی کسی را که آرزوی صحبتش می داشتم یافتم وحال ای وای من که بگزارم این رشته به این آسانی گسسته شود .
گفتم ای عشق من ازچیزدگرمی ترسم
گفت آن چیزدگرنیست دگرهیچ مگو

حمیدرضا نوشته:

استاد گرامی جناب آقای کیخا
لطفا ًدر تصمیمتان تجدید نظر بفرمایید. ما به شوق این که استادی چون شما دست به کار گذاشتن حاشیه‌های ارزشمند برای شعرها شد امکان انتشار حاشیه‌ها در فیس‌بوک را فراهم کردیم و من -اداره کننده ٔگنجور- بشخصه مشتاقانه -هر چند خاموش -پیگیر تک تک حاشیه‌های جنابعالی هستم. لطفا ما را از حاشیه‌های ارزشمندتان محروم نفرمایید.

امین کیخا نوشته:

با درود به حمید رضای بزرگوار اگر چون تویی از جان و تن برای گستردن و فراهمی پارسی میکوشد چون منی چرا به سر نپوید بروی چشمم مینویسم و نیز بیشتر میخوانم که نازک بین تر بنویسم

کانال رسمی گنجور در تلگرام