گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را

چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان

به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را

بدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی

بدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را

گر ترکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکست

چو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان را

هلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمد

سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را

بجه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایی

نمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را

بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت

سلیمان خود همی‌داند زبان جمله مرغان را

سخن بادست ای بنده کند دل را پراکنده

ولیکن اوش فرماید که گرد آور پریشان را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین کشوری نوشته:

ابتدای بیت چهارم، “اگر” به اشتباه “گر” نوشته شده است.

سید مهدی باقدم نوشته:

در سیمرغ شیخ عطار سالکان طریق الی الله برای رسیدن به قله کمال انسانیت تشبیه به مرغ شده اند.مولوی با اشاره به همین موضوع مضمون لطیفتری را نیز مطرح میکند و آن زبان فهمی انسان کاملست که او همچو رب خود که به موسی فرمود:هیچ آدابی و ترتیبی مجو هر چه میخواهد دل تنگت بگو ، انسان کامل هم زبان فهم است چه اینکه عشق بی زبان روشنتراست ولی گاهی برای روشن شدن راه برای سایر مرغان باید به گفتگو پرداخت و ما مجبوریم که راه را از راه بلد بجوییم که شیخ بهاء گفت: ره چنان رو که رهروان رفتند و چه راه رفته ای به سرزمینی که بوی عشق و مودت ازان می آید بهتر از هدهد در میان مرغان سالک .

کانال رسمی گنجور در تلگرام