گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۶

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

بتی کو زهره و مه را همه شب شیوه آموزد

دو چشم او به جادویی دو چشم چرخ بردوزد

شما دل‌ها نگه دارید مسلمانان که من باری

چنان آمیختم با او که دل با من نیامیزد

نخست از عشق او زادم به آخر دل بدو دادم

چو میوه زاید از شاخی از آن شاخ اندرآویزد

ز سایه خود گریزانم که نور از سایه پنهانست

قرارش از کجا باشد کسی کز سایه بگریزد

سر زلفش همی‌گوید صلا زوتر رسن بازی

رخ شمعش همی‌گوید کجا پروانه تا سوزد

برای این رسن بازی دلاور باش و چنبر شو

درافکن خویش در آتش چو شمع او برافروزد

چو ذوق سوختن دیدی دگر نشکیبی از آتش

اگر آب حیات آید تو را ز آتش نینگیزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هنگامه حیدری نوشته:

استاد مرحوم فروزانفر در ذیل این غزل ص ۲۴ جلد دوم دیوان شمس آورده است:

مولانا در قافیه این غزل اقتفا به شعرای عربی زبان کرده است که میان “واو” و “یا” فرقی نمی گذارند و در قوافی قصاید آنها را با هم می آورند از قبیل:

انا بنی نهشل لا تدعی لأب
عنه و لا هو بالابناء بشرینا
انی لمن معشر افنی اوائلهم
قیل الکمات الا این المحامونا

شرح حماسه از خطیب تبریزی طبع بولاق ص ۵۱،۵۴

کانال رسمی گنجور در تلگرام