گنجور

غزل شمارهٔ ۵۳۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

مستی سلامت می‌کند پنهان پیامت می‌کند

آن کو دلش را برده‌ای جان هم غلامت می‌کند

ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را

مستی که هر دو دست را پابند دامت می‌کند

ای آسمان عاشقان ای جان جان عاشقان

حسنت میان عاشقان نک دوستکامت می‌کند

ای چاشنی هر لبی ای قبله هر مذهبی

مه پاسبانی هر شبی بر گرد بامت می‌کند

آن کو ز خاک ابدان کند مر دود را کیوان کند

ای خاک تن وی دود دل بنگر کدامت می‌کند

یک لحظه‌ات پر می‌دهد یک لحظه لنگر می‌دهد

یک لحظه صحبت می‌کند یک لحظه شامت می‌کند

یک لحظه می‌لرزاندت یک لحظه می‌خنداندت

یک لحظه مستت می‌کند یک لحظه جامت می‌کند

چون مهره‌ای در دست او گه باده و گه مست او

این مهره‌ات را بشکند والله تمامت می‌کند

گه آن بود گه این بود پایان تو تمکین بود

لیکن بدین تلوین‌ها مقبول و رامت می‌کند

تو نوح بودی مدتی بودت قدم در شدتی

ماننده کشتی کنون بی‌پا و گامت می‌کند

خامش کن و حیران نشین حیران حیرت آفرین

پخته سخن مردی ولی گفتار خامت می‌کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » ساز نو آواز نو » تصنیف مستی سلامت می کند

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کامران کمیلی پور نوشته:

با سلام.
لازم است در بیت ششم، کلمه صحبت، به کلمه صبحت اصلاح شود. چرا که صحبت نقطه مقابل شام نیست ولی صبح نقطه مقابل شام است.
این اصلاح بر اساس قرائت دکتر سروش در مجموعه رسول آفتاب پیشنهاد می گردد.

رضا نوشته:

یک لحظه صبحت می کند…

کانال رسمی گنجور در تلگرام