گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲۳

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

ای بی‌وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد

قهر خدا باشد که بر لطف خدا عاشق نشد

چون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصر

نقشی بدید آخر که او بر نقش‌ها عاشق نشد

جانی کجا باشد که او بر اصل جان مفتون نشد

آهن کجا باشد که بر آهن ربا عاشق نشد

من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پری

خانه ش بده بادا که او بر شهر ما عاشق نشد

ای وای آن ماهی که او پیوسته بر خشکی فتد

ای وای آن مسی که او بر کیمیا عاشق نشد

بسته بود راه اجل نبود خلاصش معتجل

هم عیش را لایق نبد هم مرگ را عاشق نشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

javad mahmoud نوشته:

سلام ، در بیت دوم،مصرع اول باید که:ما زاغ البصر ‎’ “صحیح باشد (سوره نجم،قران)

پاسخ: با تشکر، «صبر» با «بصر» جایگزین شد.

اریب آغا (ناشناس) نوشته:

از نظرِ من این شعرِ مولوی رومی گذشته است:
مولوی هرگز نشد مولای روم
تاآنکه غلامِ شمس تبریزی نشد

دیگر شکلِ این شعر این طور درج شده است:
هیچ چیزے خودبخود چیزے نشد
زانکه زاهن خنجرے تیزے نشد
با خدا واصل نشد مولائے روم
تاآنکه طالبِ شمس تبریزی نشد

لطفاً نشان بدهید که مکمل غزلی که این شعر دارد، چه طور است؟

(من فارسی را بسیار دوست دارم مگر فارسیِ من خوب نیست چرا که من در ملکِ پاکستان اقامت دارم)

رضا حمید نوشته:

زاغ در لغت به معنای منحرف شدن است،[۱] و طغی یعنی سر پیچی کردن.[۲]

برای روشن شدن این معنا که پیامبر اسلام (ص) در موقع دیدن آیت کبرای الاهی دیدگانش منحرف نشد و سرپیچی نکرد،[۳] لازم است که این دیدار نبی اکرم را با دیدار موسی (ع) در تجلی کوه طور مقایسه کنیم. عرفای بزرگ نیز از همین نگاه به تفسیر این آیه پرداخته اند.

وقتی در عالم ظاهر دیدگان آدمی با نوری بسیار شدید و خیره کننده مواجه شود، یا کور خواهد شد یا از نگاه کردن خواهد گریخت تا نابود نشود. خیره شدن دقیقاً همان معنای “زاغ” است وقتی در مورد نگاه به کار رود، و “طغی” در این جا به معنای سرپیچی از دیدن است. همچنان که موسی (ع) موقع مواجه شدن با نور تجلی، تحمل باقی ماندن را نداشت و بی هوش شد؛ چرا که به گفته عرفا در عین فنای از صفات، از ذات خود فانی نشده بود تا بعد از فنا، بقای الاهی یافته و تحمل تجلی را داشته باشد. همان تجلی که کوه را متلاشی کرد و موسی (ع) تحمل آن را نداشت ولی نبی اکرم در معراج آن را متحمل شد؛ چرا که ذات خود او از نورانیت برتری برخوردار بود.[۴]

[۱] لسان العرب، ج ‏۸، ص ۴۳۲/
[۲] فرهنگ أبجدی عربی-فارسی، ص۹۰/
[۳] «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى‏ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى‏ عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى‏ إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ ما یَغْشى‏ ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏ لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى‏» ؛ و به تحقیق او را در نزول دیگری هم دید، نزد سدرة المنتهی که جنّة المأوى هم نزدیک آن است‏، آن گاه که سدرة المنتهی را نوری خیره کننده پوشانده بود، دیدگان او خیره نشد و سرپیچی نکرد و از بزرگ ترین آیات پروردگار خود را به عیان دید»، النجم، ۱۴-۱۸/
[۴]در این مورد مراجعه شود به: تفسیر ابن عربی، ج ۲، ص ۱۰، دار احیاء التراث العربى‏.

کانال رسمی گنجور در تلگرام